 پسر نيست نيکيهاي نيکوکار به او برمي گردد و بديهاي بدکار به او مي گردد اگر آدم بدکار از تمام گناهانش دست بکشد و تمام فرائضم را به جاي آورد و اعمالش بر عدل و حق باشد پس زندگاني روحاني خواهد يافت که زوالي نخواهد داشت وتمام گناهان گذشته او برعليه او محاسبه نخواهد شد.)(حزقيال20:18-21). اين درست چيزي است که در قرآن کريم آمده است:(ولا تزر وازرة وزر اخري)ودر حديث نبوي نيز هست که پيامبر مي فرمايد:فرزند بني آدم بر روي فطرت دنيا مي آيد اين پدر ومادرش هستند که او را يهودي يا نصراني يا مجوس مي گرداند.اين قاعده اي است که دراسلام موجود است که در انجيل نيز اين قاعده وجود دارد.پس چطور گفته     مي شود که فرزندان آدم گناهکار به دنيا مي آيند وگناهان اسلافشان را به دوش مي گيرند.؟پس اين عقيده به نص صريح کتاب موسوم به (مقدس) باطل ومتناقض است.مسأله سومي که در اسلام آوردن من بي تأثير نبود موضوع به صليب کشيدن حضرت مسيح مي باشد؛طبق عقايد مسيحي گناهان بني بشر مورد مغفرت قرار نمي گيرد جز اينکه عيسي به صليب کشيده شود.من به اين موضوع انديشيدم، آيا اين عقيده درست است؟طبق جمله اي که از (عهد قديم) آورديم اين عقيده باطل است.طبق اين جمله خداوند گناهان انسان را بدون هيچ واسطه اي     مي بخشد.من جستجوهايم در قضاياي اعتقادي ادامه دادم.در قرآن خداوند در سوره صف از قول حضرت عيسي آمدن پيامبر را بشارت داده است اما در انجيلهاي چهار گانه چينين مطلبي را نيافتم به جز در انجيلي که موسوم به انجيل (برنابا) مي باشد که آن هم  توسط کشيشان  از نظرها  پنهان است؛مي دانيد علتش چيست؟زيرا اين انجيل تنها انجيلي مي باشد که به صراحت به نبوت پيامبر اسلام اشاره شده است همچنين در آن آياتي وجود دارد که مطابق با مضمون آن در قرآن نيز هست.در انجيل برنابا  ( اصحاح 163 ) آمده است:در آن موقع شاگردان مسيح خواهند پرسيد:اي معلم بعد از تو چه کسي خواهد آمد؟مسيح با خوشحالي وسرور جواب مي دهد:محمد پيام آور خدا که بعد ازمن همانند ابر سفيد که سايه اش تمام مؤمنين را در بر   مي گيرد.در آيه اي ديگر در انجيل برنابا (اصحاح 72)خواندم:در آن موقع اندرياس(شاگرد)از معلم خود مسيح مي پرسد:اي معلم وقتي محمد آمد علامتهايش چيست تا او را بشناسيم؟مسيح مي گويد:"او درزمان شما نمي آيد بلکه صدهاسال بعد از شما هنگامي که انجيل تحريف شده است وتعداد مؤمنين در آن زمان به سي نفر مي رسد آن موقع است که خداوند خاتم پيامبران را مي فرستد."آياتي که درمورد پيامبر بود را در انجيل برنابا شمردم آنها را چهل وپنج آيه يافتم که دو آيه را به عنوان مثال آوردم.از تعاليم ديگر مسيحيت اين است که اگر فردي به الوهيت عيسي ايمان داشته باشد نجات يافته است؛يعني اينکه هر گناهي که از تو سر بزند يا هر کاري که خواستي مي تواني انجام بدهي تا ماداميکه عيسي را به عنوان نجات دهنده قبول داشته باشي!دوباره به تحقيق پرداختم؛درتعاليم مسيحيت آمده است مسيح را دستگير کردند وبه پاي محاکمه کشاندندوسپس به صليب کشيده شد واو را دفن کردند با خودم گفتم:تا وقتي که مسيح نتوانسته خود را از اين جريان نجات دهد چگونه انتظار داريم ما را نجات دهد.آيا کسي که به زعم آنها خداست اينقدر ناتوان است؟پس از تحقيقات فراواني که انجام دادم تصميم گرفتم از کليسا خارج شوم؛بعد از آن بود که ديگر به کليسا نمي رفتم.البته اين به معني خارج شدن از مسيحيت نبود.همانطور که مي دانيد در مسيحيت مذاهب وفرقه هاي فراواني وجود دارد شايد کسي بگويد در اسلام نيز مذاهب مختلفي وجود داردبايد بگويم در اسلام مذاهب فقهي مانند(حنفي،مالکي،شافعي،حنبلي) در اصول هيچ اختلافي ندارند بلکه به توحيد خداوند،رسالت پيامبر وساير اصول دين ايمان دارنداما در مسيحيت در عقيده با هم اختلاف دارند وبه اين دليل است که هر فرقه اي از طوايف مسيحي کليساي مخصوص به خود  رادارند؛مي توانم به جرأت بگويم فرقه ها ومذاهب مسيحي به 360 فرقه مي رسد!در دين مسيحي هر قوم کليسا مخصوص به خود را دارند کاتوليکها به کليسا خود مي روند،پروتستانها کليساي مخصوص به خود را دارند،وبه همين منوال ارتودوکسها؛ميتوديستهاو....به ترتيب کليساي خود را دارند.روزي يکي از دوستانم را ديدم؛او از من دعوت کرد تا کاتوليک شوم،وويژگيهاي اين مذهب را برايم بيان کرد که من سابقا ًدر مذهب خودم نداشتم.دوستم     مي گفت: "در اين مذهب حجره اي وجود دارد که به آن حجره غفران مي گويند؛در اين حجره کشيشي با ريشهاي انبوه مي نشيند که لباس سياهي برتن داردوبر روي کسي که به او مراجعه کرده است الفاظ عجيب وغريبي مي خواند سپس به او مي گويد او آمرزيده شده است ومانند کودکي است که تازه ازمادر متولد شده است؛يعني درطول هفته هر گناهي که مرتکب شدي کافي است که روز يکشنبه به کليسا مراجعه کني تا گناهانت بخشوده شودديگر نه احتياجي به عبادت داري ونه مکلف به انجام فرائض هستي،فقط کافي است که به کشيش مراجعه کني وبه گناهانت اعتراف کني!"همه ما مي دانيم که در اسلام بنده هر قدر هم بلند مرتبه باشد نمي تواند براي غفران ذنوب کس ديگري را موکل کند.کما اينکه مغفرت وبخشش گناهان فرائض يا نمازهاي پنج گانه را از انسان ساقط نمي کند؛پس بر فرد توبه کننده اين است که بايد تمام فرائض ونمازها را به جاي مي آورد وگرنه توبه او هيچ تأثيري ندارد بلکه او با ترک فرائض دچار معصيت هم شده است.من به مراجعين آن کليسا نگاه مي کردم آنها با حزن واندوه به حجره غفران وارد مي شدند وخوشحال وشنگول خارج مي شدند به خاطر اينکه فکر مي کردند مورد غفران قرار گرفته اند،اما من...  اندوهگين داخل شدم  ووقتي خارج شدم غمگين تر بودم.علتش چه بود؟براي اينکه گناهان من را کشيش متحمل مي شد پس چه کسي گناهان او را به دوش مي کشيد؟به خاطر همين اين مذهب مرا قانع نکرد واز آن خارج شدم وبه دنبال دين ديگر گشتم.بعد از آن با مذهبي آشنا شدم که به آنها (شهود يهوه)مي گفتند؛من رئيس اين مذهب را ديدار کردم.به او گفتم:شما چه کسي را مي پرستيد او گفت:خدا به اوگفتم:پس مسيح کيست؟گفت:عيسي رسول خداست.وقتي اين را شنيدم خيالم راحت شد چون خودم به اين نظريه متمايل بودم.به کليساي آنها وارد شدم حتي يک صليب را نيافتم.من علت را از اوجويا شدم؛او گفت:صليب نشانه کفر است به خاطر همين آن را در کليسايمان آويزان نمي کنيم.اين حرفهاي او مرا قانع کردوبه مدت سه ماه به آموزش تعليم اين دين پرداختم.روزي با کشيش بزرگ کليسا که هلندي بود گفتگوداشتم.به او گفتم:سرورم؛اگر من بر روي اين مذهب بميرم عاقبتم به کجا مي انجامد؟او گفت:همانند دودي  که به آسمان مي رود مي شوي!متعجبانه به اوگفت:ولي من که سيگارنيستم،بلکه من انسان هستم که داراي عقل ووجدان مي باشم.سپس به اوگفتم:با اين حساب بعد از ممات به کجا خواهيم رفت؟ گفت:آنها به ميداني وسيع وارد مي شود.گفتم:آن ميدان کجاست؟گفت:نمي دانم!به او گفتم:سرورم اگر من بنده ي مطيعي بودم وبه دين پايبند بودم آيا به بهشت وارد مي