ره‌ي مخلوقات نيست.
6-امام مي‌فرمايد: خدوند متعال همانطور كه خودش فرموده دست، صورت و نفس دارد و تمام آنچه در قرآن، از دست، صورت و نفس آمده بدون تعيين كيفيت، صفات خداوند است و جايز نيست كه بگوييم منظور از دست خداوند قدرت و يا نعمت اوست؛ زيرا موجب تعطيل شدن صفت مي‌شود و اين عقيده‌ي قدريها و معتزليها است.(4)
6-  مي‌فرمايد براي كسي شايسته نيست در مورد ذات خداوند اظهار نظر كند، بلكه لازم است خداوند را به آنچه خود توصيف كرده، توصيف كنيم و نبايد در باره‌ي خداوند متعال كه پروردگار جهانيان است با رأي و نظر شخصي چيزي بگوييم.(5)
7- وقتي از امام درباره‌ي نزول(فرود آمدن) خداوند سؤال شد، فرمود: بدون كيفيت فرود مي‌آيد.(6)
8- امام ابوحنيفه مي‌گويد: خداوند متعال صدا زده مي‌شود از بالا، نه از پايين چرا كه پايين در صفات ربوبيت و الوهيت جايگاهي ندارد.(7)
(والله تعالى يدعى من أعلى لا من أسفل لأن الأسفل ليس من وصف الربوبية والألوهية في شيء)
9- و مي‌گويد: خداوند غضب مي‌كند و راضي مي‌شود، وگفته نمي شود، غضب او تعالي عذاب و رضاي او پاداش اوست.(8)
10- و مي‌گويد: خداوند متعال با هيچ چيزِ مخلوقاتش شباهت ندارد و هيچ يك از مخلوقات، شبيه خداوند نيست. همواره با اسم‌ها و صفاتش بوده و خواهد بود.(9)
11- و مي‌گويد: صفات خداوند، مخالف صفات مخلوقات است، و مي‌داند نه همانند دانستن ما، قدرت دارد نه همانند قدرت ما، مي‌بيند نه همانند ديدن ما، مي‌شنود نه مانند شنيدن ما، و سخن مي‌گويد نه همچون سخن گفتن ما.(10)
12- و مي‌گويد: خداوند با صفاتِ مخلوقات توصيف نمي‌شود.
13- و مي‌گويد: هر كس خداوند را با مفهومي از مفاهيم بشري توصيف كند، بيقين كافر شده است. و  از امام نعيم بن حماد رحمه الله روايت است كه فرمود: هر كس خداوند را به مخلوقات تشبيه كند، بيقين كه كافر شده و هر كس صفتي از صفاتي را كه خداوند، خودش را با آنها توصيف كرده، نفي كند بدون شك كافر شده است...» گفتني است كه عقيده‌ي همه‌ي سلف صالح(رض) صحابه، تابعين و تبع تابعين - همين است.
14-و مي‌فرمايد: صفات خداوند ذاتي و فعلي است، صفات ذاتي مانند: حيات، قدرت، شنوايي، بينايي، اراده و...» و صفات فعلي مانند: آفريدن، روزي دادن، بوجود آوردن، ابداع و ساختن و ...» و خداوند متعال همواره با صفاتش بوده و خواهد بود.(11)  
توضيح : صفات ذاتي و فعلي كه امام ذكر كرده فقط تعدادي از صفات خداوند است.
 بايد دانست كه همه‌ي صفات خداوند اينها نيست و منظور امام نيز اين نيست كه همه‌ي صفات خداوند همين‌هاست.
15-و مي‌گويد: همواره خداوند متعال فاعل افعالش بوده و فعل از صفات ازلي(12)  او تعالي است و خداوند متعال فاعل است و فعل در ازل صفت او تعالي بوده و مفعول، مخلوق خداوند است.
 - و مي‌فرمايد: هر كس بگويد نمي‌دانم خداوند در آسمان يا در زمين است؛ بدون ترديد كافر شده است. و همين طور هر كس بگويد قبول دارم خداوند بر عرش است اما نمي‌دانم عرش در زمين است يا در آسمان، كافر مي‌شود.(13) 
17-زني از امام سوال كرده بود: معبودي كه عبادت مي‌كني كجاست؟
امام در پاسخ فرمودند: خداوند بالاي آسمانهاست نه در زمين.
مردي به امام گفت: در باره‌ي آيه‌ي «و هو معكم...»: (او -الله- با شماست...)چه مي‌گويي؟ فرمود همراهي خداوند با بندگان همانند اين است كه تو در نامه‌اي به كسي مي‌نويسي من با تو‌ام، در حالي كه در كنار او نيستي.(14)  
-و مي‌گويد: دست خداوند بالاي دستهاي مخلوقات است اما همانند دستهاي مخلوقات نيست.(15)
- و مي‌گويد: قطعاً خداوند در آسمان است نه در زمين، مردي پرسيد: در خصوص آيه‌ي «و هو معكم» چه مي‌گويي؟ گفت: او تعالي به اين‌گونه همراه بنده است كه تو به مردي مي‌نويسي من با تو همراهم، در حالي كه تو از او غايب هستي و در كنارش نيستي.(16)
20- و مي‌گويد: خداوند قبل از آن‌كه با موسي سخن بگويد، متكلم بوده است.(17)
21- و مي‌گويد: خداوند با كلامي كه شايسته مقام اوست، متكلم است و كلام در ازل از صفات او تعالي بوده است.(18)
- و مي‌گويد: خداوند سخن مي‌گويد، نه مانند سخن گفتن ما.(19)
- و مي‌گويد: موسي سخن خداوند را شنيده است، همانطور كه خداوند مي‌فرمايد:(وَکَلَّمَ اللّهُ مُوسَى تَکْلِيمًا) النساء: ١٦٤: (خداوند با موسي سخن گفت سخن گفتني)(20)
- و مي‌گويد: قرآن كلام الله است كه در مصحفها نوشته و در قلبها حفظ و با زبانها خوانده و بر پيامبر نازل شده است.(21)
- و مي‌گويد: قرآن مخلوق نيست.(22)
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) ر. ك. به شرح العقيدة الطحاوي/234 و اتحاف السادة 2/285 و شرح الفقه الاكبر/198.
2) امام ابوحنيفه و امام محمد معتقدند: مكروه است انسان در دعايش بگويد: پروردگارا از تو به تكيه گاه عزت عرشت مي‌خواهم...» چرا كه نصي بر جواز چنين دعايي وجود ندارد، اما امام ابويوسف بدليل حديثي كه در آن پيامبر در دعايش مي‌فرمايد: پروردگارا، از تو به تكيه گاه عزت عرشت و منتهاي رحمتت مي‌خواهم...» جايز دانسته. اين حديث را بيهقي در كتاب الدعوات الكبيرة روايت كرده است. البناية 9/382 و نصب الراية 4/272 ؛ در اين حديث سه ايراد وجود دارد: الف-داود بن ابو عاصم از ابن مسعود حديث نشنيده است.
ب-عبدالملك بن جريج مدلس است وروايات را به صورت مرسل نقل مي‌كند.
ت-عمربن هارون متهم به دروغگويي است.    
3) امام ابوحنيفه در متن اصطلاح اهل‌سنت را بكار برده، اين دليلي است كه اين اصطلاح در عصر پيشنيان شناخته شده و معروف بوده است، چون امام در سال /80 هـ متولد و در سال /150هـ وفات كرده است و بيشتر فرقه‌هاي گمراه در اواخر دوران صحابه ظهور كرده و در دوران تابعين و سلف پس از آنان افزايش يافته‌اند و از همان زمان ضرورت ايجاب مي‌كرد كه پيروان سنت پيامبر از هواپرستان جدا و مشخص شوند و گفتني است كه: اصطلاح اهل سنت با اهل‌حديث، طائفه‌ي منصوره و فرقه‌ي ناجيه بر يك گروه يعني: اهل سنت اطلاق مي‌شود و اينها نامهايي براي گروهي است كه از پيامبر و اصحابش پيروي مي‌كنند و بر عقيده‌ي آنان استوارند.   
4) ر. ك. به الفقه الاكبر/302 و معتزله فرقه‌ايست كه در اواخر دوران بني اميه بوجود آمد، موسس اين فرقه واصل بن عطاء است، پيروان اين فرقه را در فارسي «عدلي مذهب» نيز مي‌گفتند اينها براي اثبات عقايد و افكار خود قواعد فلسفي را بكار مي‌بردند و به مباحث عقلي و منطقي متوسل مي‌شدند، به همين دليل بشدت مورد نقد اغلب فرق اسلامي بويژه محدثين و اشاعره واقع شدند و اين فرقه آيات قرآن را طبق قواعد كلامي تاويلهاي عقلي مي‌كند؛ و به عقيده‌ي آنها عقل بر نقل(قرآن و سنت) مقدم است.«مترجم»
5) ر.ك شرح العقيده الطحاوي (2/427)، به تحقيق دكتور تركي و جلاء العين /368
6) ر.ك عقيده السلف اصحاب الحديث/42 طبع دارالسلفيه و الاسماء و الصفات بيهقي/456 و كوثري بر اين سكون كرده است و شرح عقيده الطحاويه /245 با تخريج آلباني و شرح الفقه الاكبر ملا علي قاري/60.
7) الفقه الاسبط/51
8) الفقه الاسبط /56 و كوثري بر اين سكوت كرده است.
9) ال