ين تعريف را طحاوي از امام ابوحنيفه و يارانش نقل كرده است.(4)
- امام مي‌گويد: ايمان كم و زياد نمي‌شود.(5)
اين كه امام مي‌گويد: ايمان تصديق به قلب و اقرار بزبان است، زياد و كم نمي‌شود. و عمل از حقيقت ايمان خارج است؛ با عقيده‌ي ديگر بزرگان و پيشوايان سلف امت اسلامي مانند: امام مالك، شافعي، احمد، اسحاق، بخاري و كسان ديگر مخالف است، در حقيقت حق با اين بزرگان است. 
 با اين كه نظريه‌ي امام درست نيست، باز هم مأجور است و ابن عبدالبر و ابي العز حنفي مطالبي ذكر كرده‌اند كه بر رجوع امام از اين نظريه دلالت دارد.(6) «والله اعلم» 
«خلاصه»
1- امام ابوحنيفه بر اين باور است كه ايمان تنها اقرار و تصديق است و كم و زياد نمي‌شود.
2- جمهور سلف در اين مسئله با امام ابوحنيفه اختلاف دارند.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) گفتني است كه لفظ جمهور سلف به ظاهر به معناي اكثريت قريب به اتفاق است اما در استفاده از اين لفظ در اين جا، جاي تأمل است چرا كه در تعريف ايمان آن طور كه در متن ذكر شده اجماع است. و امام شافعي مي‌گويد: به اجماع صحابه، تابعين و كساني كه بعد از آنان آمده‌اند. ايمان: نيت(اعتقاد در قلب)، قول(اقرار بزبان) و عمل است. و هيچ يك از اين سه تا كامل نمي‌شود مگر با دو تاي ديگر».لالكائي در السنه روايت كرده است. ر.ك. به المعتقد الصحيح- الواجب علي كل مسلم اعتقاده/57 عبدالسلام بر جس عبدالكريم. و براي اطلاع بيشتر به الإبانه 1/314 تاليف امام ابوعبدالله عبيدالله بن محمد بن بطة عكبري حنبلي، با تحقيق احمد فريد مزيدي رجوع شود.«مترجم» 
2) الفقه الاكبر/304
3) كتاب الوصيه مع شرحها/2 
4) شرح العقيدة الطحاوية/360 
5) الوصيه مع شرحها/3
6) ر.ك. به التمهيد ابن عبدالبر9/247 و شرح العقيدة الطحاويه/395<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:15.txt">عنوان</a><a class="text" href="w:text:16.txt">چكيده‌ي بحث</a></body></html>از آنجايي كه بدعتگذاران و هواپرستان همه، يا برخي از ياران پيامبر را مورد طعن و ايراد قرار مي‌دهند، علماء و دانشمندان مسلمان لازم دانستند كه درباره‌ي ياران پيامبر مطالبي را بيان كنند؛ امام ابوحنيفه هم كه از بزرگان علم و دانش است، در اين رابطه اظهار نظر كرده كه به شرح زير است:
1- از هيچ يك از ياران پيامبر جز به نيكي ياد نمي‌كنيم.(1)
2- نسبت به هيچ يك از اصحاب پيامبر اظهار تنفر و بيزاري نمي‌كنيم و اين‌گونه نيستيم كه با يكي دوستي و با ديگري دشمني كنيم.(2)
يك لحظه همراهي يكي از اصحاب با پيامبر، بهتر از عمل تمام عْمِر هر يك از ما ـ هر چند طولاني باشدـ است.(3)
ما معتقديم كه افضل‌ترين فرد اين امت پس از پيامبر، ابوبكر صديق(رض) است، عمر، عثمان و علي ـرضوان الله عليهم اجمعين‌ـ به ترتيب در مراتب بعدي قرار دارند.(4)
افضل‌ترين مردم پس از رسول الله(ص)، ابوبكر(رض)، عمر(رض)، عثمان(رض) و علي(رض) هستند و نسبت به تمام اصحاب پيامبر چيزي جز خير نمي‌گوييم.(5)
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الفقه الاكبر صفحه304
2) الفقه الاسبط صفحه40
3) مناقب ابوحنيفه نوشته مكي/76
4) الوصيه با شرح /14
5) النور الامح (ق 19-ب)امام ابوحنيفه معتقد به وجوب، دوست داشتن تمام اصحاب پيامبر(ص) است.
 امام، خلفاي راشدين را از ديگر اصحاب پيامبر برتر و افضليت و برتريشان را نسبت به يكديگر بر حسب ترتيب خلافتشان مي‌داند.
 امام معتقد است از اصحاب پيامبر نبايد جز به خير ياد كنيم و واجب است از طعنه زدن و ايراد گرفتن نسبت به ياران پيامبر خودداري نمائيم.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:18.txt">عنوان</a><a class="text" href="w:text:19.txt">چكيده بحث</a></body></html>امام ابوحنيفه از هم‌نشيني اهل كلام(1) و هواپرستان و شنيدن سخنانشان ممانعت نموده و از فراگيري علم كلام بدليل ضررهايي كه دارد، نهي كرده است. و در مذمت اهل كلام و طرفداران آن ممانعتهاي زيادي از امام نقل شده، در اينجا سخنان امام را مي‌آوريم تا خوانندگان با ديدگاه امام در اين باره آشنا شوند چنان که میگوید:
هواپرستان در بصره بسيارند، بيست سال و اندي با آنها نشست و برخواست كردم، بسي اوقات يك سال پياپي، بيش و كم با آنها بودم؛ در آن وقت گمان مي‌كردم، كه علم كلام از مهمترين علوم است.
 در علم كلام تا جايي مطالعه كردم و به درجه‌اي رسيدم كه مرا در اين علم با انگشتان دست به يكديگر نشان مي‌دادند و من نزديك حلقه درس حماد بن ابي سليمان مي‌نشستم. تا اينكه زني پيش من آمد و پرسيد: مردي زن كنيزي دارد و مي‌خواهد او را به شيوه‌ي سنت طلاق دهد، او را چند طلاق دهد؟ ندانستم چه بگويم، گفتم برو از حماد سؤال كن و بيا به من بگو؛ از حماد سؤال كرد و پاسخ داد: او را هنگامي كه از حيض پاك شده باشد و در آن هنگام با او همبستر نشده باشد، يك طلاق بدهد و سپس بگذارد تا دو حيض بگذرد، وقتي آن زن غسل كرد، ازدواج برايش جايز مي‌باشد.
زن برگشت و پاسخ را به من گفت: با خودم گفتم: به علم كلام نياز ندارم و كفشهايم را پوشيدم و به مجلس درس حماد رفتم.
 خداوند عمر بن عبيد را لعنت كند كه راه علم كلام را براي مردم ـ‌كه سودي به حالشان ندارد‌ـ باز كرده است.(2)
مردي پرسيد: درباره‌ي آنچه مردم در مباحث كلامي اعراض و اجسام از خود ساخته‌اند، چه مي‌گويي؟ امام گفت: اين‌ها گفتارهاي فلسفي است. برتوست كه از احاديث و شيوه‌ي سلف پيروي و از هر نو پيدايي (در دين) كه بدعت است، دوري كني.(3)
4- حماد فرزند امام ابوحنيفه مي‌گويد: روزي پدرم نزد من آمد، در حالي كه گروهي از طرفداران علم كلام با من بودند و در مورد مسائل كلامي بحث مي‌كرديم؛ سر و صداي ما بلند شده بود، همين كه صداي پاي پدرم را در منزل شنيدم، بيرون شدم، به من گفت: حماد چه كساني نزد تو هستند؟ 
گفتم: فلاني، فلاني و فلاني، كساني را كه نزد من بودند را نام بردم. پرسيد: در چه موضوعي بحث مي‌كنيد؟ گفتم: در فلان و فلان موضوع؛ به من گفت: اي حماد! علم كلام را رها كن؛ حماد گويد: بياد ندارم كه پدرم اختلاط فكري داشته باشد؛ روزي به چيزي دستور دهد و روز ديگر از آن منع كند. 
گفتم: پدر: مگر خود شما به من دستور ندادي، علم كلام را فرا گيرم. گفت: آري فرزندم، امّا امروز تو را از آن منع مي‌كنم؛ پرسيدم: چرا؟
 گفت: فرزندم اينهايي كه اختلافاتشان را در مسائل علم كلام مشاهده مي‌كني، قبلاً يك نظريه در دين داشتند تا اينكه شيطان با وسوسه در ميانشان دشمني و اختلاف انداخت لذا با يكديگر مخالف شدند.(4)
5- امام ابوحنيفه به ابويوسف مي‌فرمايد: هرگز با عموم مردم در مسائل اصول دين، از علم كلام بحث نكن، چرا كه آنان مردمي هستند كه از تو تقليد مي‌كنند و در نتيجه سرگرم چنين مسائلي مي‌شوند.(5)
اينها بخشي از سخنان و عقيده‌ي امام ابوحنيفه درباره‌ي اصول دين و موضع‌گيري او در برابر علم كلام و متكلمان است.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) اهل كلام گروهي از مسلمين بودند كه در اواخر قرن اول هجري ظهور كردند و برا