وم، ولی بياد آوردم فرموده اش را (از جايت حرکت مکن تا خود بيايم) در جايم بودم تا خودش آمد.
گفتم: صدايی را شنيدم که از آن ترسيدم و قصه نمودم.
فرمود: آيا آنرا شنيدی؟
گفتم: بلی!
فرمود: او جبرئيل عليه السلام بود که نزدم آمد و گفت: آنکه از امتت بميرد که به خدا چيزی شريک نياورد به بهشت داخل گردد.
گفتم: اگر دزدی و زنا هم نمايد؟
فرمود: اگر چه دزدی و زنا هم بکند!

466- وعن أبي هريرة رضي اللَّه عنه، عنْ رسول اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم قال: « لو كان لي مِثلُ أُحُدٍ ذَهَبا، لَسرَّني أَنْ لا تَمُرَّ علَيَّ ثَلاثُ لَيَالٍ وَعِندِي منه شَيءٌ إلاَّ شَيءٌ أُرْصِدُه لِدَينٍ » متفقٌ عليه.

466- از ابو هريره رضی الله عنه روايت است که:
رسول الله صلی الله عليه وسلم  فرمود: اگر من مثل احد طلا می داشتم، شادم می ساخت که سه شب بر من نگذرد در حاليکه چيزی از آن در نزدم باشد، مگر آنچه را که برای قرض نگهداشته بودم.

467- وعنه قال: قال رسول اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم: انْظُرُوا إلى منْ هَوَ أَسفَلُ منْكُمْ وَلا تَنْظُرُوا إلى مَنْ فَوقَكُم فهُوَ أَجْدرُ أَن لا تَزْدَرُوا نعمةَ اللَّه عَليْكُمْ » متفقٌ عليه وهذا لفظ مسلم.
وفي رواية البخاري، « إِذا نَظَر أَحَدُكُمْ إلى مَنْ فُضلَ عليهِ في المالِ وَالخَلْقِ فلْينْظُرْ إلى مَنْ هو أَسْفَلُ مِنْهُ » .

467- ابو هريره رضی الله عنه روايت می کند که:
رسول الله صلی الله عليه وسلم  فرمود: به کسی که پايانتر از شما است، بنگريد وبه کسی ننگريد که بالاتر از شما است. اين کار سزاوار تر است که نعمت خدا را کم و حقير نشماريد، و اين لفظ مسلم است.
و در روايت بخاری آمده هرگاه نظر کند يکی از شما به کسی که نسبت به او در مال و آفرينش فزونی داده شده، پس بايد به کسی بنگرد که از او پايانتر است.

468- وعنه عن النبي صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم قال: « تَعِسَ عبْدُ الدِّينَارِ وَالدِّرْهَمِ وَالقطيفَةِ وَالخَمِيصَةِ ، إِنْ أُعطِيَ رضي، وَإِنْ لَمْ يُعطَ لَمْ يَرْضَ » رواه البخاري.

468- ابو هريره رضی الله عنه روايت می کند که:
هلاک باد بنده و غلام دينار و درهم و بندهء قطيفه و خميصه که اگر داده شود، راضی می گردد و اگر داده نشود راضی نگردد (قطيفه، چادر را گويند و خميصه گليم سياه مربع را گويند).
469- وعنه، رضي اللَّه عنه، قال: لقَدْ رَأَيْتُ سبعِين مِنْ أَهْلِ الصُّفَّةِ ، ما منْهُم رَجُلٌ عليه رداء، إِمَّا إِزَار، وإِمَّا كِسَاء، قدْ ربطُوا في أَعْنَاقِهِم، فَمنْهَا مَا يبْلُغُ نِصفَ السَّاقَيْن. ومنْهَا ما يَبْلُغُ الكَعْبين. فَيجْمَعُهُ بيدِه كراهِيَةَ أَنْ تُرَى عوْرتُه » رواه البخاري.

469- ابو هريره رضی الله عنه روايت می کند که:
هفتاد نفر از هل صفه را ديدم يکی هم ردائی نداشت، يا ازار داشتند يا کسائی که به گردنهايشان بسته بودند که بعضی از آن تا نيمهء ساق می رسيد و برخی را هم تا شتالنگ و بواسطهء آنکه عورتشان ديده نشود، آن را بدست خود جمع می کردند.
(کساء، جامهء خط دار مربع).

470- وعنه قال: قال رسول اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم: « الدُّنْيَا سِجْنُ المُؤْمِنِ وجنَّةُ الكَافِرِ» رواه مسلم.

470- ابو هريره رضی الله عنه روايت می کند که:
رسول الله صلی الله عليه وسلم  فرمود: همانا دنيا زندان مؤمن و بهشت کافر است.
ش: يعنی نعمتهای مسلمان اگر در برابر نعمتهائی که به آخرت به او داده می شود مقايسته شود، دنيا برايش زندانی بيش نيست و عذاب کافر اگر به حالت دنيايش مقايسه شود، دنيا برايش بهشت است.
يا اينکه چون مسلمان در دنيا همهء عمرش به جهاد و مبارزه می گذرد، سراسر برايش دشواری است و کافر به اين مسائل سرو کار ندارد، جزا اطفای غرايزش، دنيا برايش سهل و آسان می گذرد.

471- وعن ابن عمر، رضي اللَّه عنهما، قال: أَخَذ رسول اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم بِمَنْكِبَي، فقال: « كُنْ في الدُّنْيا كأَنَّكَ غريب، أَوْ عَابِرُ سبيلٍ » .
        وَكَانَ ابنُ عمر، رضي اللَّه عنهما، يقول: إِذَا أَمْسيْت، فَلا تَنْتظِرِ الصَّباحَ وإِذَا أَصْبحْت، فَلا تنْتَظِرِ المَساء، وخُذْ منْ صِحَّتِكَ لمرضِكَ ومِنْ حياتِك لِموتك. رواه البخاري.

471- ابن عمر رضی الله عنهما روايت می کند که:
رسول الله صلی الله عليه وسلم  شانهء مرا گرفته و فرمود: در دنيا چنان زندگی کن که گويی غريب و رهگذری! 
ابن عمر رضی الله عنهما می گفت: چون شب نمودی انتظار صبح را مکش و چون صبح نمودی به انتظار شب مباش و از حالت صحت خود برای بيماريت و از زندگيت برای مرگ خويش بهره بگير.

     472- وعن أبي الْعبَّاس سَهْلِ بنِ سعْدٍ السَّاعدي، رضي اللَّه عنه، قال: جاءَ رجُلٌ إلى النبيِّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم: فقال: يا رسول اللَّه دُلَّني عَلى عمَلٍ إِذا عَمِلْتُهُ أَحبَّني اللَّه، وَأَحبَّني النَّاس، فقال: « ازْهَدْ في الدُّنيا يُحِبَّكَ اللَّه، وَازْهَدْ فِيمَا عِنْدَ النَّاسِ يُحبَّكَ النَّاسُ » حديثٌ حسنٌ رواه ابن مَاجَه وغيره بأَسانيد حسنةٍ .

472- از ابو العباس سهل بن سعد ساعدی رضی الله عنه روايت شده که گفت:
مردی به حضور پيامبر صلی الله عليه وسلم آمده گفت: يا رسول الله صلی الله عليه وسلم  مرا به کاری راهنمائی کن که چون آنرا انجام دهم خدا و مردم مرا دوست بدارند. 
فرمود: پارسائی کن در دنيا تا خداوند ترا دوست بدارد و بی نيازی کن از آنچه در دست مردم است تا مردم ترا دوست بدارند.

473- وعن النُّعْمَانِ بنِ بَشير، رضيَ اللَّه عنهما، قال: ذَكَر عُمَرُ بْنُ الخَطَّاب، رضي اللَّه عنه، ما أصاب النَّاسُ مِنَ الدُّنْيَا، فقال: لَقَدْ رَأَيْتُ رسول اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم يَظَلُّ الْيَوْمَ يَلْتَوي ما يَجِدُ مِنَ الدَّقَل ما يمْلأُ بِهِ بطْنَهُ. رواه مسلم.

473- نعمان بن بشير رضی الله عنهما گفت:
عمر بن الخطاب رضی الله عنه از دنيائی که برای مردم رسيده سخن گفت و فرمود: رسول الله صلی الله عليه وسلم  را ديدم که روزی را سپری نموده، از گرسنگی بر خود می پيچيد و خرمای ناسره ای هم نمی يافت که شکمش را به آن سير کند.

474- وعن عائشةَ ، رضي اللَّه عنها، قالت: تُوفِّيَ رسولُ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم  ، وما في بَيْتي مِنْ شَيْءٍ يَأْكُلُهُ ذُو كَبِدٍ إِلاَّ شَطْرُ شَعيرٍ في رَفٍّ لي، فَأَكَلْتُ مِنْهُ حَتَّى طَال علَي، فَكِلْتُهُ فَفَنِي. متفقٌ عليه.

474- عايشه رضی الله عنها گفت:
پيامبر صلی الله عليه وسلم وفات يافت و در خانه ام چيزی نبود که زنده سری بخورد، مگر مقداری جو که در رف خانه ام بود و مدتی از آن خوردم و چون زمان بر من طولانی شد، آنرا وزن کردم و پس از آن از ميان رفت و تمام شد.
ش: علت برداشته شدن برکت از آن نان جوين بعد از کيل (وزن) نمودن نگريستن بچشم حرص و غفلت از شکر و ميل به اسباب عادی در وقت مشاهدهء خرق عادت بوده است.

475- وعن عمر بنِ الحارِث أَخي جُوَيْرِية بنْتِ الحَارثِ أُمِّ المُؤْمِنِين، رضي اللَّه عنهما، قا