را در کتاب فرو نگذاشتيم. انعام: 38
و ميفرمايد: اگر در مورد چيزی منازعه کرديد آن را بخدا و رسول او باز گردانيد. (يعنی کتاب و سنت) نساء: 59
و ميفرمايد: هر آينه اين راه راست من است. پس از آن پيروی کنيد و پيروی مکنيد راههای ديگر را که اين راهها جدا کنند شما را از راه خدا. انعام: 153
و هم می فرمايد: ای محمد صلی الله عليه وسلم بگو اگر شما خدا را دوست می داريد از من پيروی کنيد همانا خداوند شما را دوست می دارد و می آمرزد گناهان شما را. آل عمران: 31

169- عن عائشةَ ، رضي اللَّه عنها، قالت قال رسولُ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم: « منْ أَحْدثَ في أَمْرِنَا هَذَا مَا لَيْسَ مِنْهُ فهُو رَدٌّ » متفقٌ عليه.
 وفي رواية لمسلم: « مَنْ عَمِلَ عمَلاً لَيْسَ عَلَيْهِ أَمْرُنَا فَهُو ردٌّ » .

169- از عايشه رضی الله عنها روايت است که:
رسول الله صلی الله عليه وسلم  فرمود: کسيکه در اين امر "دين ما" چيزی را بياورد که از آن نيست مردود است. 
در روايتی از مسلم آمده که: کسيکه عملی انجام دهد که دين ما آن را تأييد نکند، مردود است.
ش: يعنی آنکه در اسلام چيزی را بوجود آورد که از آن نيست و اصلی از اصول اسلام بدان گواهی ندهد، پس آن مردود بوده و بدان توجه نمی شود، واين حديث اصلی از اصول دين بشمار می رود و لازم است که بعنوان اصلی در ابطال امور بدعی و محدث در تشهير آن اقدام شود.

170- وعن جابر، رضي اللَّه عنه، قال: كان رسولُ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم، إِذَا خَطَب احْمرَّتْ عيْنَاه، وعَلا صوْتُه، وَاشْتَدَّ غَضَبه، حتَّى كَأَنَّهُ مُنْذِرُ جَيْشٍ يَقُول: «صَبَّحَكُمْ ومَسَّاكُمْ » وَيقُول: « بُعِثْتُ أَنَا والسَّاعةُ كَهَاتيْن » وَيَقْرنُ بين أُصْبُعَيْه، السبَابَةِ ، وَالْوُسْطَى ، وَيَقُولُ: « أَمَّا بَعْد، فَإِنَّ خَيرَ الْحَديثَ كِتَابُ اللَّه، وخَيْرَ الْهَدْى هدْيُ مُحمِّد صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم، وَشَرَّ الأُمُورِ مُحْدثَاتُهَا وكُلَّ بِدْعَةٍ ضَلالَةٌ » ثُمَّ يقُول: « أَنَا أَوْلَى بُكُلِّ مُؤْمِن مِنْ نَفْسِه. مَنْ تَرَك مَالا فَلأهْلِه، وَمَنْ تَرَكَ دَيْناً أَوْ ضَيَاعاً، فَإِليَّ وعَلَيَّ » رواه مسلم.
وعنِ الْعِرْبَاض بن سَارِيَةَ ، رضي اللَّه عنه، حَدِيثُهُ السَّابِقُ في بابِ الْمُحَافَظةِ عَلَى السُّنَّةِ.

170- از جابر رضی الله عنه روايت است که گفت:
هنگاميکه رسول الله صلی الله عليه وسلم  خطبه می خواندند، چشمانشان سرخ گشته، صدايشان بلند شده و سخت غضبناک می شدند که گويی ايشان بيم دهندهء يک لشکر است و می گويد: دشمن صبح بر شما حمله می آورد بر شما شبيخون می زند و ميفرمود: من برانگيخته شدم در حاليکه ميان من و قيامت مانند اين دو است و انگشت سبابه و وسط خود را بهم مربوط و پيوسته می ساخت و می فرمود: اما بعد هر آينه بهترين سخن کتاب خدا است و بهترين راه هدايت راه هدايت محمدی است و بدترين امور آن است که نوپيدا باشد، هر امری نوپيدا گمراهی است. سپس ميفرمود: من به هر مسلمان از جانش برترم، کسی که مالی بگذارد از خانواده اش است و کسيکه قرض و يا عيالی را بگذارد، پس از من و بر من است.

 قال الله تعالی: { وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَاماً{74} الفرقان: ٧٤
و قال تعالی: { وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا} الأنبياء: ٧٣

خداوند می فرمايد: کسانيکه می گويند ای پروردگار ما ببخش برای ما از زنها و فرزندان روشنی چشم و بگردان ما را پيشوای پرهيزگاران. فرقان: 74
و هم می فرمايد: گردانيديم آنها را پيشوايانی که به امر ما رهبری می کردند. انبياء: 73

171- عَنْ أَبَي عَمروٍ جَرير بنِ عبدِ اللَّه، رضي اللَّه عنه، قال: كُنَّا في صَدْر النَّهارِ عِنْد رسولِ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم فَجاءهُ قوْمٌ عُرَاةٌ مُجْتابي النِّمار أَو الْعَباء. مُتَقلِّدي السُّيوفِ عامَّتُهم، بل كلهم مِنْ مُضر، فَتمعَّر وجهُ رسولِ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم، لِما رَأَى بِهِمْ مِنْ الْفَاقة ، فدخلَ ثُمَّ خرج، فَأَمر بلالاً فَأَذَّن وأَقَام، فَصلَّى ثُمَّ خَطب، فَقال:  {يَا أَيُّهَا الناسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الذي خلقكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدةٍ }  إِلَى آخِرِ الآية: { إِنَّ اللَّه كَانَ عَليْكُمْ رَقِيباً} ، وَالآيةُ الأُخْرَى الَّتِي في آخر الْحشْر:  { يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمنُوا اتَّقُوا اللَّه ولْتنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمتْ لِغَدٍ} تَصدٍََّق رَجُلٌ مِنْ دِينَارِهِ مِنْ دِرْهَمهِ مِنْ ثَوْبِهِ مِنْ صَاع بُرِّه مِنْ صَاعِ تَمرِه حَتَّى قال: وَلوْ بِشقِّ تَمْرةٍ فَجَاءَ رَجُلٌ مِنْ الأَنْصَارِ بِصُرَّةٍ كادتْ كَفُّهُ تَعجزُ عَنْهَا، بَلْ قَدْ عَجزت، ثُمَّ تَتابَعَ النَّاسُ حَتَّى رَأَيْتُ كَوْميْنِ مِنْ طَعامٍ وَثياب، حتَّى رَأَيْتُ وجْهَ رسولِ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم، يَتهلَّلُ كَأَنَّهُ مذْهَبَةٌ ، فقال رسولُ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم: « مَنْ سَنَّ في الإِسْلام سُنةً حَسنةً فَلَهُ أَجْرُهَا، وأَجْرُ منْ عَملَ بِهَا مِنْ بَعْدِهِ مِنْ غَيْرِ أَنْ ينْقُصَ مِنْ أُجُورهِمْ شَيء، ومَنْ سَنَّ في الإِسْلامِ سُنَّةً سيَّئةً كَانَ عَليه وِزْرها وَوِزرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا مِنْ بعْده مِنْ غَيْرِ أَنْ يَنْقُصَ مِنْ أَوْزارهمْ شَيْءٌ » رواه مسلم.

171- از ابی عمرو جرير بن عبد الله رضی الله عنه روايت است که گفت:
ما در اول روز نزد رسول الله صلی الله عليه وسلم  بوديم که ناگاه گروهی خدمتش رسيدند که برهنه بوده و عباهای پشمی خط داری که از قسمت سر پاره می  شد، پوشيده بودند. شمشيرهای شان در غلاف بود، عموم شان و بلکه همه شان از قوم مضر بودند. رسول الله صلی الله عليه وسلم  از گرسنگی ايکه بايشان ديد حالشان دگرگون شده بخانه در آمد و باز برآمده و به بلال دستور دادند و او اذان داده و اقامت گفت، سپس نماز گزارده و خطبه خوانده فرمودند: ای مردم از پروردگار تان بترسيد، خدايی که همهء شما را از يک نفس آفريد... تا آخر آيه که " همانا خداوند مراقب و نگهبان شما است."
و آيهء ديگری که در آخر سورهء حشر است " ای کسانيکه ايمان آورديد از خدا بترسيد و بايد بنگرد هر نفس بآنچه برای فردايش پيش فرستاه است." بايد صدقه بدهد مرد از دينارش از درهمش، از لباسش، از پيمانهء گندم و خرمايش، حتی فرمود: اگرچه نيم دانهء خرما هم باشد. بعد مردی از انصار هميانی آورد که نزديک بود دستش از حمل آن عاجز شود، بلکه عاجز شده بود. پس مردم به تعقيب همديگر آمدند بحدی که دو انبار از طعام و لباس جمع شد تا اينکه ديدم که چهرهء رسول الله صلی الله عليه وسلم  همچون طلا می درخشيد. بعد رسول الله صلی الله عليه وسلم  فرمود: کسيکه در اسلام روش و طريقهء نيکويی را اساس گذارد، برای اوست مزد آن و مزد کسی که بعد از او آ