يلَ سَهْلِ بن الرَّبيعِ بنِ عَمرو الأنْصَاريِّ المَعروفِ بابنِ الحنْظَليَّة، وهُو منْ أهْل بَيْعةِ الرِّضَوان، رضيَ اللَّه عنه قال: مرَّ رسول اللَّهِ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم ببعِيرٍ قَدْ لَحِقَ ظَهْرُهُ ببطْنِهِ فقال: « اتَّقُوا اللَّه في هذه البهَائمِ المُعْجمةِ فَارْكبُوها صَالِحَة، وكُلُوها صالحَة » رواه أبو داود بإسناد صحيح.

966- از سهل بن عمرو، گفته شده سهل بن ربيع بن عمرو انصاری مشهور به ابن حنظليه که وی از اهل بيعة الرضوان است، رضی الله عنه روايت شده که:
رسول الله صلی الله عليه وسلم از کنار شتری گذشتند که پشتش بکمرش چسبيده بود (يعنی بی اندازه لاغر بود) و فرمود: از خداوند در بارهء اين چارپايان بی زبان بترسيد، بشکلی درست بر آن سوار شويد و بنحوی درست آن را بخوريد.

967- وعَن أبي جعفرٍ عبدِ اللَّهِ بنِ جعفر، رضيَ اللَّه عنهما قال: أَرْدفني رسول اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم، ذات يَوْم خَلْفَه، وَأسَرَّ إِليَّ حدِيثاً لا أُحَدِّث بِهِ أحَداً مِنَ النَّاس، وكانَ أَحبَّ مَا اسْتَتَر بِهِ رسول اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم لِحاجَتِهِ هَدَفٌ أَوْ حَائشُ نَخل. يَعْني: حَائِطَ نَخْل: رواه مسلم هكذا مختصرا.
وزاد فِيهِ البَرْقانيُّ بإِسناد مسلم:هذا بعد قوله: حائشُ نَخْل: فَدَخَلَ حَائطاً لِرَجُلٍ منَ الأَنْصار، فإذا فِيهِ جَمَل، فَلَمَّا رَأى رسولَ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم جرْجرَ وذَرفَتْ عَيْنَاه، فأَتَاهُ النبيُّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم فَمَسَحَ سَرَاتَهُ ¬ أَي: سنامَهُ ¬ وَذِفْرَاهُ فَسكَن، فقال: «مَنْ رَبُّ هذا الجَمَل، لِمَنْ هَذا الجَمَل؟ » فَجاءَ فَتى مِنَ الأَنصَارِ فقال: هذا لي يا رسولَ اللَّه. فقال: « أَفَلا تَتَّقِي اللَّه في هذِهِ البَهيمَةِ التي مَلَّكَكَ اللَّهُ إياهَا؟ فإنَّهُ يَشْكُو إِليَّ أَنَّكَ تُجِيعُهُ وَتُدْئِبُهُ ». ورواه أبو داود كروايةِ البَرْقاني.

967- از ابو جعفر عبد الله بن جعفر رضی الله عنه روايت شده که گفت:
رسول الله صلی الله عليه وسلم روزی مرا در پشت ستوری پشت سر شان سوار نموده و بمن سخنی را پنهانی گفتند که به هيچ يک از مردم نمی گويم و بهترين چيزی که رسول الله صلی الله عليه وسلم دوست داشت برای رفع ضرورت خود را به آن بپوشاند، هدف (مراد از آن چيز بزرگ و بلند است، مانند کوه و پشتهء ريگی و ساختمان) و باغ خرما بود. مسلم رحمه الله اين حديث را اينگونه کوتاه روايت نموده.
و برقانی به همين اسناد در آن افزوده که: پس به باغ مرد انصاری درآمده ودر آن شتری را ديد و چون شتر رسول الله صلی الله عليه وسلم را ديد، بانگ زد و اشک ريخت. پيامبر صلی الله عليه وسلم پيشش آمده پشت و کوهانش و پشت گوشهايش را دست کشيد و او آرام شد. سپس فرمود: صاحب اين شتر کيست؟ اين شتر مال کيست؟
جوان انصاری آمده و گفت: اين شتر مال من است يا رسول الله صلی الله عليه وسلم!
فرمود: آيا در مورد اين حيوانی که خدا ترا مالک آن نموده از پروردگار نمی ترسی؟ زيرا او بمن شکايت می کند که تو او را گرسنه نگه داشته و خسته اش می کنی. و ابو داود اين حديث را مانند روايت برقانی آورده است.

968- وعن أَنسٍ رَضيَ اللَّهُ عنْه، قال: كُنَّا إِذا نَزَلْنَا مَنْزِلا، لا نسَبِّحُ حَتَّى نَحُلَّ الرِّحَال. رواه أبو داود بإِسناد على شرط مسلم.

968- از انس رضی الله عنه روايت است که:
چون بمنزلی از منازل سفر فرود می آمديم، نماز نافله نمی گزارديم تا بارها را می گشوديم.
در اين باب احاديث زيادی آمده که گذشت و از جمله حديث و الله فی عون العبد ما کان العبد فی عون اخيه و حديث کل معروف صدقة و امثال آن است.

969- وعن أَبي سعيدٍ الخُدْريِّ رَضيَ اللَّه عنه قال: بينما نَحْنُ في سَفَرٍ إِذ جَاءَ رَجُلٌ على رَاحِلةٍ له، فَجعَلَ يَصْرِفُ بَصَرهُ يَمِيناً وَشِمَالا، فقال رسول اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم:«مَنْ كَانَ مَعَهُ فَضْلُ ظَهر، فَلْيعُدْ بِهِ على منْ لا ظَهر له، ومَنْ كانَ له فَضلُ زَاد، فَلْيَعُدْ بِهِ عَلى مَنْ لا زَادَ له » فَذَكَرَ مِنْ أَصْنافِ المال ما ذَكَرَه، حَتى رَأَينَا أَنَّهُ لا حقَّ لأحَدٍ منا في فضْل. رواه مسلم.

969- از ابو سعيد خدری رضی الله عنه روايت شده که گفت:
در اثنائيکه با پيامبر صلی الله عليه وسلم در سفری بوديم، ناگاه مردی که بر چارپايش سوار بود آمد و چشمش را به طرف راست و چپ می گرداند، (تا کسی را که بکمک نيازمند باشد، ببيند) و رسول الله صلی الله عليه وسلم فرمود: کسيکه سواريی زائد بر حاجتش داشته باشد، بايد با کسيکه سواری ندارد، همکاری نموده و او را به پشت سرش سوار نمايد. و کسيکه توشهء زائدی داشته باشد، بايد به کسی دهد که توشه ندارد. و از انواع مال آنچه را که يافت، ذکر نمود تا اينکه گمان کرديم برای هيچيک از ما حقی در زيادتی نيست.

970- وعنْ جابرٍ رضيَ اللَّه عنه، عَنْ رسول اللَّهِ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم أَنَّه أَرادَ أَنْ يَغْزُوَ فقال: يا معْشَرَ المُهَاجِرِينَ والأنصار، إِنَّ مِنْ إخوَنِكُم قَوْما، ليْس لهمْ مَال، وَلا عشِيرَة، فَلْيَصُمَّ أَحَدكم إِليْهِ الرَجُلَيْنِ أَوِ الثَّلاثَة، فما لأحدِنَا منْ ظهرٍ يحْمِلُهُ إلا عُقبَةٌ  يعْني كَعُقْبَةٍ أَحَدهمْ، قال: فَضَممْتُ إليَّ اثْنَيْينِ أَو ثَلاثَةً ما لي إلا عُقبةٌ كعقبَةِ أَحَدِهمْ مِنْ جَملي. رواه أبو داود.

970- از جابر رضی الله عنه روايت شده که:
آنحضرت صلی الله عليه وسلم ارادهء غزوه (نبرد) نموده و فرمود: ای گروه مهاجر و انصار! هرآئينه در ميان برادران شما کسانی وجود دارند که نه مال دارند و نه هم قبيله ای، پس بايد هر کدام شما دو يا سه نفر شانرا با خود بگيرد و هيچکدام ما سواريی زائد نداشته که ديگری را با خود بگيرد، مگر پشت سر هر کدام، من دو نفر را با خود گرفتم. گفت: دو يا سه نفر را با خود گرفتم، در حاليکه بر شترم فقط جای يک نفر را پشت سرم داشتم.

971- وعنه قال: كانَ رسول اللَّهِ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم يَتَخلَّف في المسِيرِ فَيُزْجِي الضَّعيف ويُرْدفُ ويدْعُو له.. رواه أبو داود بإِسناد حسن.

971- از جابر رضی الله عنه روايت شده که:
رسول الله صلی الله عليه وسلم در راه خود را به آخر می کشيد و به اين ترتيب ناتوان و درمانده را رانده و ديگری را پشت سرش سوار نموده و برايش دعا می نمود.
و قال تعالی: { وَالَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا وَجَعَلَ لَكُم مِّنَ الْفُلْكِ وَالْأَنْعَامِ مَا تَرْكَبُونَ{12} لِتَسْتَوُوا عَلَى ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْكُرُوا نِعْمَةَ رَبِّكُمْ إِذَا اسْتَوَيْتُمْ عَلَيْهِ وَتَقُولُوا سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ{13} وَإِنَّا إِلَى رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ{14} الزخرف: ١٢ – ١٤

خداوند می فرمايد: و برای شما کشتی ها ساخت و از چارپايان چيزی را که بر آن سوار شويد تا راست بنشينيد بر پشت مرکوب و ياد 