ود: بازگرد و بگو: السَّلام عَلَيكم آيا وارد شوم؟

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:407.txt">141.باب مسنون بودن اينکه هرگاه برای آنکه اجازت می طلبد، گفته شود، کيستی؟ اينکه بگويد: فلانی هستم و خود را بنام يا کنيه ای که مشهور است بنامد و ناپسند بودن اينکه بگويد (من) و مانند آن</a><a class="text" href="w:text:408.txt">142. باب مستحب بودن دعا کردن برای عطسه زننده، هرگاه الحمد لله گويد و مکروه بودن دعا بر وی هرگاه الحمد لله نگويد، و بيان آداب دعا بر وی و عطسه زدن و خميازه کشيدن</a><a class="text" href="w:text:409.txt">143. باب مصافحه وگشاده رويی هنگام ديدار و بوسيدن مرد صالح و بوسيدن فرزند از روی شفقت و معانقه (بغل کشی) با کسی که از سفر می آيد ومکروه بودن خم و راست شدن در برابر ديگران</a><a class="folder" href="w:html:410.xml">144. باب عيادت مريض و بازپرسی از بيمار و همراهی با مرده و نماز بر مرده و حاضر شدن در بخاک سپاری آن و ايستادن بر سر قبرش، پس از بگور سپردنش</a><a class="folder" href="w:html:413.xml">145.باب در مورد دعاهايی که بر بيمار خوانده می شود</a><a class="text" href="w:text:417.txt">146. باب پرسش از خانوادهء بيمار در مورد حالش</a><a class="text" href="w:text:418.txt">147.باب آنچه که شخص مأيوس از زندگی اش می گويد</a><a class="text" href="w:text:419.txt">148.باب استحباب سفارش نمودن خانوادهء بيمار و آنکه خدمتش را می کند، به نيکی کردن با وی و تحمل آنچه از او مشاهده می کند و صبر بر آنچه از کارش سخت می نمايد، و هم توصيه در مورد آنکه مرگش به سبب حد يا قصاص و امثال آن فرا رسيده باشد</a><a class="text" href="w:text:420.txt">149.باب روا بودن گفتهء مريض که (من مريضم، يا سخت مريضم يا وای سرم) و امثال آن و بيان اينکه در آن کراهيتی وجود ندارد، هرگاه بر سبيل خشم و بی طاقتی نباشد</a><a class="text" href="w:text:421.txt">150.باب در مورد تلقين لا الا الله برای آنکه مرگش فرا می رسد</a></body></html>874- عن أنس رضي الله عنه في حديثه المشهور في الإسراء قال: قال رسول الله صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم، « ثُمَّ صَعِدَ بي جِبْريلُ إلى السّماء الدُّنيا فاستفتح » فقيل: منْ هذا؟ قال: جبْريلُ، قِيل: وَمَنْ مَعَك؟ قال: مُحمَّد. ثمَّ صَعِدَ إلى السَّماء الثّانية فاستفتح، قيل: مَنْ هذا؟ قال: جبريل، قيل: وَمَنْ مَعَك؟ قال: مُحَمدٌَّ » والثّالثة والرَّابعة وَسَائرهنَّ وَيُقالُ في باب كل سماء: مَنْ هذا؟ فَيقُول: جبريل. متفق عليه.  

874- از انس رضی الله عنه در حديث مشهورش در اسراء روايت است که:
رسول الله صلی الله عليه وسلم  فرمود: جبرئيل عليه السلام مرا به آسمان دنيا برده و خواستار باز شدن آن شد و گفته شد که اين شخص کيست؟ گفت: جبرئيل عليه السلام، گفته شد و همراهت کيست؟ گفت: محمد صلی الله عليه وسلم. 
باز مرا به آسمان دوم بالا برده و خواست که باز شود، گفته شد اين شخص کيست؟ گفت: جبرئيل عليه السلام، گفته شد: همراهت کيست؟ گفت: محمد صلی الله عليه وسلم و سوم وچهارم و ديگران و در دروازهء هر آسمان گفته می شد اين شخص کيست؟ و جبرئيل جواب می داد.

875- وعن أبي ذرِ رضي الله عنه قال: خَرجَتُ لَيْلة من اللّيالي فإذا رسول الله صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم يمشي وحْدَهُ، فجَعلتُ أمشي في ظلِّ القمَر، فالتفت فرآني فقال: « مَنْ هذا؟ » فقلت ُ أبو ذَرٍ، متفق عليه

875- از ابو ذر روايت شده که گفت:
شبی از شبها بيرون آمده و ديدم که رسول الله صلی الله عليه وسلم  تنها ميرود و من هم در سايهء ماه شروع برفتن کردم. آنحضرت صلی الله عليه وسلم نظر نموده و مرا ديده و گفت: اين شخص کيست؟ گفتم: ابوذرم.

876- وعن أُمَّ هانئ رضي الله عنها قالت: أتيت النبي صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم وهو يغتسل وفاطمةُ تسْتُرُهُ فقال: «مَنْ هذه، » فقلت:أنا أُم هَانئ . متفق عليه.  

876- از ام هانئ رضی الله عنها روايت شده که گفت:
خدمت پيامبر صلی الله عليه وسلم آمدم و وی غسل می نمود، در حاليکه فاطمه رضی الله عنها وی را می پوشاند. پس فرمود: اين شخص کيست؟ گفتم: من أم هانئ هستم.
	
877- وعن جابر رضي الله عنه قال: أتَيتُ النبي صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم فَدَقَقْتُ الباب فقال: « من هذا؟ » فقلت، أنا، فقال: « أنا أنا؟ » كأنهُ كَرهَهَا، متفق عليه.

877- از جابر رضی الله عنه روايت شده که:
خدمت پيامبر صلی الله عليه وسلم آمده و در را کوبيدم، فرمود: کيست؟
گفتم: من!
سپس فرمود: من، من؟! گويی از اين سخن بد شان آمد.

 
878- عن أبي هريرة رضي الله عنه أن النبي صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم:« إن الله يُحِبُّ الُعطاسَ وَيَكْرَهُ التَّثاُؤب، فَإذَا عَطَس أحَدكُم وحمد الله تعالى كانَ حقَّا  على كل مسلم سمعهُ أن يقول له يرحمك الله وأما التّثاوب فإنما هو من الشيطان، فـإذا تثاءب أحدكم فليردُّهُ ما استطاع، فإن أحدكم إذا تثاءب ضَحِكَ منه الشيطان » رواه البخاري.

878- از ابو هريره رضی الله عنه روايت است که:
پيامبر صلی الله عليه وسلم فرمود: خداوند عطسه زدن را دوست داشته و خميازه کشيدن را زشت می دارد، پس هرگاه يکی از شما عطسه زده و الحمد لله بگويد، بر هر مسلمانی که آن را نشنود، حق است که به او بگويد: يرحمک الله، ولی خميازه کشيدن از شيطان است، پس هرگاه يکی از شما خميازه کشيد بقدر توان بايد آن را رد کند، زيرا هرگاه يکی از شما خميازه کشيد، شيطان به وی می خندد. (خميازه، نشانهء تنبلی است.)

879- وعنه عن النبي صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم:« إذا عطس أحدكم فليقل: الحمد لله، وليقل له أخوه أو صاحبه: يرحمك الله، فإذا قال له: يرحمك الله فليقل: يهديكم الله ويصلح بالكم » رواه البخاري.

879- از ابو هريره رضی الله عنه روايت است که:
پيامبر صلی الله عليه وسلم فرمود: هرگاه يکی از شما عطسه زند، بايد بگويد: الحمد لله و بايد برادر يا رفيقش به او بگويد: يرحمک الله و هرگاه او گفت: يرحمک الله، بايد بگويد: يهديکم الله... خداوند شما را هدايت کند و آسوده خاطر تان سازد.

880- وعن أبي موسى رضي الله عنه قال: سمعت رسول الله صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم يقولُ «إذا عَطَس أحدُكُم فحمد الله فشمتوه، فإنْ لم يحمد الله فلا تُشمتوه» رواه مسلم.  

880- از ابو موسی رضی الله عنه روايت شده که گفت:
از رسول الله صلی الله عليه وسلم شنيدم که می فرمود: هرگاه يکی از شما عطسه زده و الحمد لله گفت: پس او را دعا کنيد واگر الحمد لله نگفت، او را دعا نکنيد.

881- وعن أنس رضي الله عنه قال: عطس رجلان عند النبي صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم فشمت أحدهما ولم يشمت الآخر، فقال الذي لم يشمته: عطس فُلانٌ فَشَمَّتهُ وَعطستُ فَلَم تُشَمتني؟ فقال: « هذا حمد الله، وإنَك لم تحمد الله » . متفق عليه.

881- از انس رضی الله عنه روايت است که:
دو مرد در حضور پيامبر صلی الله عليه وسلم عطسه زدند، پس آنحضرت صلی الله عليه وسلم به يکی دعا نموده و ديگری را دعا نکرد. يکی از آن دو آنکه دعايش نکرده بود، گفت: فلانی عطسه زد و دعايش کرديد و من عطسه زدم و دعايم نکرديد. فرمود:اين الحمد لله گفت و تو نگفتی.

882- وعن أبي هريرة رضي الله عنه قال: كان رسول الله صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم إذ