براين بايد به آقاياني که در زمان ما قيام مي‌کنند و خود را نايب الامام مي‌دانند، گفته شود: شما اگر کلام امام خود را قبول داريد پس طاغوتيد نه ياقوت.

حديث پنجاه و نهم، حديث لوحي است که نسبت به جابر بن عبدالله داد‌ه‌اند که روح او خبر ندارد و ما در کتاب بت‌شکن و کتاب خرافات وفور 28 دليل بر کذب آن آورده‌ايم مراجعه شود. از جمله دليل کذب آن اين است که مي‌گويد: لوح را جابر در سال احتضار حضرت باقر آورده و براي حضرت صادق و زيد بن علي خوانده‌است، در صورتيکه جابر در سال 74 فوت شده و احتضار حضرت باقر در سال 117 بوده‌است يعني، پس از چهل سال از فوت جابر، جابر اين لوح را قرائت کرده. ألا لعنة الله على الکاذبين.

حديث شصتم، مانند حديث نهم راويان با قرآن بازي کرده‌اند.حديث شصت و يکم، مي‌گويد، رسول خدا (ص) فرموده: «خدا اهل ضلال را به بهشت مي‌برد»، و راوي گفته: مقصود رسول خدا (ص) از اهل ضلال، آنانند که مکان امام خود را در زمان غيبت گم کرده‌اند. بايد گفت: رسول خدا (ص) منزه‌است از اينکه اهل ضلال را بهشتي بداند و بگذارد تا راوي پس از سيصد سال بيايد کلام او را معني کند.

حديث شصت و دوم، راوي آن احمد بن هلال خبيث ملعون است که صوفي رياکاري بوده و مدعي نيابت مهدي شده و شيعه او را لعن کرده‌اند ولي علماي شيعه به روايت او چنگ زده‌اند خيلي تعجب است، و در اين روايت آمده که حضرت صادق به اصحاب خود گويد: شما از اصحاب قائم افضليد. و اين حديث مخالف است با احاديث سابق که گفته بود: اصحاب مهدي حتي از اصحاب رسول افضلند. شما را به خدا ملاحظه کنيد گويا اينان ضد و نقيض را تميز نداده‌اند؟!.

حديث شصت و سوم، جملاتي است از نهج‌البلاغه که ابداً مربوط به مهدي نيست. تازه احاديث نهج‌البلاغه مرسل است. بهرحال در اين حديث آمده که حضرت علي به اصحاب خود فرموده: بر بلا صبر کنيد و دستها و شمشيرهاي خود را حرکت ندهيد و به چيزي که خدا عجله نکرده عجله نکنيد که هر کس بر فراش خود بميرد ولي معرفت خدا و رسول و اهل بيت او را داشته باشد شهيد مرده‌است. بايد گفت: شأن علي بالاتر از اين است که چنين چيزي فرموده باشد. و بعلاوه اين مخالف خطبات زيادي است که از آن حضرت رسيده و اصحاب خود را ترغيب و امر به جهاد نموده‌است. و بعلاوه اين حديث هيچ ارتباطي به مهدي ندارد و راجع به او نيست. بايد گفت: الغريق يتشبث بکل حشيش.

حديث شصت و چهارم، راوي آن علي بن حسن بن فضال واقفي مذهب و از سگان بارانده‌است.

حديث شصت و پنجم، شصت و ششم، شصت و هفتم، شصت و هشتم، شصت و نهم و هفتادم، همان غلوهاي سابق و مکررات سابق است. علاوه بر فاسد بودن راويان.

حديث هفتاد و يکم، هفتاد و دوم، هفتاد و سوم، هفتاد و چهارم و هفتاد و پنجم، رواياتي است راجع به کساني که گاهي فاقد امامند چه بکنند؟ امام جواب داده که همان عقايد و اعمالي که داشته‌اند عمل کنند و به يقين سابق تمسک جويند و يا دعا کنند براي حفظ عقايد خود. ولي بايد گفت: کسانيکه امامشان قرآن است هيچ وقت بي‌امام و يا فاقد امام نمي‌شوند.

حديث هفتاد و ششم، علي بن ابي‌حمزة بطائني واقفي که 12 امام را قبول ندارد آمده حديثي جعل کرده از قول حضرت صادق دربارة قول خداي تعالي در سورة انعام آية 158: ﴿هَلْ يَنْظُرُونَ إِلاَّ أَنْ تَأْتِيَهُمُ المَلائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْراً قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ﴾، «(اين مشرکين پس از اين همه آيات و قرآن روشن، آيا باز ايمان نمي‌آورند) و منتظرند که فرشتگان و يا خدا خود نزد ايشان آمده (تا ايمان بياورند) و يا بعضي آيات خدا (عذاب و قيامت) بيايد، روزيکه بعضي از آيات پرورگار (روز مرگ و يا قيامت) بيايد ايمان کسي که قبلاً ايمان نياورده يا با ايمان خود کار خوبي کسب نکرده، به او نفع ندهد (زيرا ايمان اجباري ارزشي ندارد)، بگو: در انتظار بمانيد که ما نيز منتظريم».

چنانکه ملاحظه مي‌شود اين آيه هيچ ارتباطي به مهدي ندارد ولي در اينجا راوي نقل کرده که حضرت صادق فرموده: مقصود از اين آيه روز خروج قائم ما مي‌باشد. و اين تأويل برخلاف آيه مي‌باشد. باضافه در روز خروج قائم چرا ايمان نفع ندهد. آيا مگر اين مهدي شما براي دعوت به ايمان قيام نمي‌کند اگر براي دعوت به ايمان و عدالت قيام مي‌کند بايد ايمان نفع دهد. اينان مانند غريق به هر چيزي که رسيده چنگ زده‌اند و هيچ فکر نکرده‌اند اگر اين آيه راجع به قيام قائم باشد بايد دعوت او به ايمان و عدالت نفع دهد، پس بايد گفت: اگر اين آيه راجع به قيام قائم باشد مي‌رساند که قيام او بيهوده‌است و دنيا عدل و داد نخواهد شد. بلکه هر کس به او ايمان آورد کشته خواهد گرديد. و ايمانش نفعي ندهد.

حديث هفتاد و هفتم، اين آخرين حديث در اين باب است. راوي به امام نوشته که چه وقت فرج حاصل مي‌شود؟ امام جواب داده هر گاه صاحب شما از خانة ستمگران غايب گردد. نويسنده گويد: اين جواب صحيح نيست و واقع نشده، زيرا اگر مقصود از «صاحب شما» صاحب الزمان است که او غايب شده و باز فرج حاصل نشده‌است. پس نوشتن اين حديث دليل بر ناداني راويان و کاتبان است.

بهرحال به نظر نويسنده در زمان اين راويان دولت اسلامي بني‌عباس قوي بوده ولابد به اين راويان مخالف بد مي‌گذشته و مانع از سودجويي ايشان بوده و لذا همواره منتظر رفع و دفع دولت وقت بوده و مي‌خواستند که يک نفر با شمشير قيام کند (قائم بالسيف)، و دولت به دست علويان افتد تا اين راويان به هدف خود برسند و سوء استفاده کنند و در خرابي اسلام آزاد گردند و لذا از ائمه سؤال مي‌کردند: فرج چه وقت است؟ قيام قائم شما چه وقت است؟ ائمه گاهي مي‌گفتند: «کذب الوقاتون» و گاهي هم وقتي را معين مي‌کردند و حدسي را مي‌زدند و برخلاف مي‌شد، و گاهي هم علاماتي براي آن وقت مي‌گفتند براي سرگرمي و دلخوشي ايشان، علاماتي که يا واقع شده و قيام حاصل نشده و يا علاماتي است نشدني مانند طلوع آفتاب از مغرب و صيحة آسماني و امثال اينها. ولي چيزي که خوب بود در جواب آنان گفته شود اينکه بگويند اي بيچاره‌گان ممکن است دولت علويان روي کار آيد و ستمگري علويان بيش از عباسيان باشد چنانکه چندين مرتبه دولت جزئي بدست علويان افتاده و ظلم و جور ايشان بيش از عباسيان و بيش از هر دولتي بوده‌است مانند زيد النار فرزند موسي بن جعفر که به رياست و امامت رسيد و مخالفين خود را در آتش مي‌افکند که مردم گفتند: خدا پدر عباسيان را بيامرزد و يا حن بن زيد که در طبرستان به رياست و امامت رسيد چقدر از سادات بني‌ اعمام خود را کشت و چه قدر مردم را هلاک کرد و يا صفويه که علوي بودند و صدها هزار مسلمين را در اماکن متعدده به قتل رسانيدند، شهر هرات را قتل عام کردند و مال مسلمين را غارت نمودند، و همچنين در چالدران و در بغداد و ساير امکنه. 

آ