وم از بابت معالجه‌گر می‌باشد، که باید همچنان که ذکر گردید، مثلی است که می‌گوید : سلاح به دست بکارگیرنده‌اش زیباست (زادالمعاد و فتاوای ابن تیمیه). 
اگر در گوش بیمار غشی اذان داده شود خوب است برای اینکه شیطان از گوش او فرار می‌کند (بخاری).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="text" href="w:text:4.txt">مقدمه مترجم</a><a class="folder" href="w:html:5.xml">مقدمه</a><a class="folder" href="w:html:9.xml">درمان جادو و  سحر</a><a class="folder" href="w:html:12.xml">درمان چشم‌خوردگی</a><a class="folder" href="w:html:16.xml">درمان آدم جن‌زده</a><a class="text" href="w:text:20.txt">درمان بیماری روحی (قلبی)</a><a class="text" href="w:text:21.txt">معالجه زخم عفونی و زخم‌های دیگر</a><a class="text" href="w:text:22.txt">درمان مصیبت</a><a class="text" href="w:text:23.txt">درمان غم و اندوه</a><a class="text" href="w:text:24.txt">درمان بلای بزرگ</a><a class="text" href="w:text:25.txt">معالجه بیمار توسط خودش</a><a class="text" href="w:text:26.txt">درمان بیمار در موقع عیادت او</a><a class="text" href="w:text:27.txt">درمان آشفتگی و و حشت در خواب</a><a class="text" href="w:text:28.txt">درمان تب</a><a class="text" href="w:text:29.txt">درمان نیش‌خوردگی از مار و عقرب و غیره</a><a class="folder" href="w:html:30.xml">علاج خشم و غضب</a><a class="text" href="w:text:33.txt">معالجه با سیاه‌دانه (شونیز)</a><a class="text" href="w:text:34.txt">درمان با عسل</a><a class="text" href="w:text:35.txt">درمان با آب زمزم</a><a class="text" href="w:text:36.txt">درمان امراض قلبی</a><a class="text" href="w:text:37.txt">معالجه و درمان قلب با چهار چیز امکان دارد</a></body></html>بزرگترین درمان برای امراض روحی و دلتنگی به اختصار در ذیل می‌آید : (زاد المعاد) 
1) هدایت و توحید، همانا گمراهی و شرک از بزرگترین اسباب دل‌تنگی است. 
2) نور ایمان صحیح، که الله(جل جلاله) همراه عمل صالح در قلب بنده‌اش می‌افکند. 
3) علم نافع، که باعث گشایش و بسط علم فرد می‌شود و شرح صدر به همراه دارد و دل را باز می‌کند. 
4) توبه نمودن و برگشتن به سوی الله(جل جلاله) و دوستی او با تمام قلب، و به او روی آوردن و در عبادتش مشغول شدن. 
5) مداومت یاد الله(جل جلاله) در هر حال و در هر مکان، ذکر، تأثیر عجیبی در شرح صدر و فراخی دل و از بین بردن غم و غصه دارد. 
6) نیکی کردن به خلق، نیکی کردن به صورت‌های مختلف آن و نفع رسانیدن به خلق تا حد امکان، انسان بخشنده نیکوکار، دلبازترین مردم و پاک طینت‌ترین و بافضیلت‌ترین آنها است. 
7) شجاعت، که همانا مرد شجاع دلباز است و دل فراخی دارد. 
8) بیرون نمودن عیوب قلب از قبیل صفات بد که موجب تنگی دل و عذاب آن می‌شود مانند حسد، کینه، خیانت، دشمنی، نفرت و ظلم. 
از پیامبر اکرم(ص) در مورد بهترین مردم سئوال شد، فرمود: (هر کسی که مخموم القلب است و زبانش راست گفتار باشد، گفتند: راست گفتار را می‌دانیم، اما مخموم القلب چیست؟ فرمود : کسی که قلب او متقی و پاک است و گناه، ظلم، خیانت، حسد در آن نیست) (ابن ماجه). 
9) افراط نکردن در نگاه و گفتار و گوش دادن و نزدیکی و خوردن و خوابیدن که همانا ترک زیاده‌روی در آنها از اسباب فراخی دل است و سبب از بین رفتن غم و غصه می‌با‌شد. 
10) مشغول شدن به کار یا علمی از علوم نافع که قلب را از عوامل اضطراب و تشویق دور ساخته و سرگرم می‌کند. 
11) انجام هر کار در همان روز و عدم موکول کردن آن به آینده و غصه نخوردن بر گذشته، و انسان در زمینه آنچه که در دین و دنیایش به او نفع می‌رساند تلاش کند و از پروردگارش برای رسیدن به هدف و پیروزی کمک بخواهد و از او طلب یاری و مدد بکند که این عمل او را از غم و غصه دور کرده و به او تسلی می‌دهد. 
12) نگاه کردن به کسی که پایین‌تر از توست نه به کسی که بالاتر از توست، چه از لحاظ سلامتی و چه از نظر رزق و روزی و امثالهم. 
13) فراموش کردن آنچه که از ناخوشایندی‌ها بر او گذشته و امکان دفعشان هم نبوده و هرگز در مورد آنها فکر ننماید. 
14) هرگاه که به فردی مصیبتی وارد شود باید تلاش کند که آن را سبک نماید، با وجود اینکه بدترین احتمالاتی که به آن امر منتهی می‌شود هم پیش بیاید، و باید آن را به اندازه تواناییش دفع نماید. 
15) داشتن قوت قلب و عدم آشفتگی و انفعال قلب به اوهام و خیالات که تفکرات بد را جلب می‌نماید و عصبانی نشود و منتظر از بین رفتن گناهان و بروز ناخوشایندی‌ها نباشد بلکه کار را به الله(جل جلاله) موکول نماید در عین اینکه اسباب نافع را هم اختیار نماید، در خواست عفو و سلامتی از الله(جل جلاله) نماید. 
16) تکیه و اعتماد قلب بر الله(جل جلاله) و توکل نمودن به او، داشتن حسن ظن نسبت به الله(جل جلاله) و هر کس که به الله توکل نماید اوهام و خیالات در او تأثیری ندارد. 
17) فرد عاقل می‌داند که زندگی صحیح و درست او آن زندگی است که پر از آرامش و خوشبختی باشد و زندگی واقعاً کوتاه است، پس نباید آن را با غم و اندوه کوتاهتر نمود و در برابر تیرگی‌های آن نرم شد که این کار علیرغم یک زندگی صحیح می‌باشد. 
18) آنگاه که بدی بر سر او آمد بین بقیه نعمت‌های دینی و دنیوی‌اش و بین آنچه بر سر او از بدی آمده جمع‌بندی و مقایسه نماید. بعد از مقایسه، بر او آشکارتر می‌شود که نعمت‌های او از آن مصیبت بیشتر است، و بین آنچه از روی دادن ضرر می‌ترسد و احتمالات زیادی که در مورد سلامتی او می‌باشد جمع‌بندی داشته باشد و نگذارد احتمال ضعیف بر احتمال قوی غلبه کند، و به وسیله آن هم غم و غصه و ترسش تمام می‌گردد. 
19) بداند که آزارهای مردم، مخصوصاً گفتار بد، او را ضرر نمی‌رساند بلکه به خود آنها ضرر می‌رساند و به آن اهمیتی ندهد و فکر و خیال نکند تا اینکه به او ضرر و آسیبی نرساند. 
20) افکارش را در مواردی که به او نفع دینی و دنیایی می‌رساند مشغول کند. 
21) نباید از کسی به خاطر کار نیک و خوبی که به او کرده است توقع تشکر داشته باشد، به جز از الله(جل جلاله). بداند که این معامله‌ای بین او و الله(جل جلاله) می‌باشد، و به تشکرات کسی که به او خوبی کرده اهمیتی ندهد ﴿إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ﴾. 
22) بر روی دو چشم قرار دادن کارهای سودمند و به تحقق رساندن آن و عدم اشتغال به کارهای ضرررسان، حتی فکرش را هم نبايد به آن مشغول نماید. 
23) انجام تمام کارهای حال حاضر و فراغت از کارهای آینده تا زمانی که برای کارهای آینده با نیروی تفکر و عمل دست یابد. 
24) از کارها و علوم نافع مهمترین آنها را برگزیند، خصوصاً مواردی که علاقه‌اش را در مورد آن شدید می‌کند از الله(جل جلاله) بر انجام آن کار مدد بخواهد سپس مشورت کند آنگاه که مصلحت آن کار تشخیص داده شد با توکل به الله(جل جلاله) به آن کار بپردازد. 
25) سخن گفتن از نعمت‌های ظاهری و باطنی الله(جل جلاله) که همانا با شناخت آنها و با سخن گفتن در مورد آنها الله(جل جلاله) غم و غصه را دفع می‌کند. و بنده را به شکرگزاری برمی‌انگیزد. 
26) رفتار همسر، و فامیل و هر کسی که بین تو و او رابطه و علاقه‌ای است، هرگاه که تو در آنها عیبی دیدی با آنها، با این ملاحظات دوستی، رابطه تداوم می‌یابد و دل باز می‌شود (مرد مؤمنی زن مؤمنش را متارکه نکند اگر از اخلاقش بدش آمد از 