لذي لا ملجأ ولا منجا منه إلا إليه» = منزه‌است آن خدايي که پناهگاه و نجاتي غير از او وجود ندارد(41). و در دعاي ديگري مي فرمايد: «يا مَن لا مفزع إلا إليه، يا مَن لا يستعان إلا به، يا مَن لا يُرجى إلا هو، يا مَن لا منجا منه إلا إليه، يا مَن لا يصرف السوء إلا هو» = اي آنکه جز به سوي او پناهگاهي نيست، اي آنکه جز از او استعانت (= درخواست کمک) نتوان کرد، اي آنکه جز به او نمي توان اميد داشت، اي آنکه جز به سوي او پناهگاهي نيست، اي آنکه جز او کسي نمي تواند دفع شر کند. (دعاي جوشن کبير، بند 38 و 39 و90). آيا دعاهاي علي (ع) را نخوانده‌ايد که به تأسي از پيامبر (ص) عرض مي‌‌کند: «إنه لا يأتي بالخير إلا أنت و لا يصرف السوء إلا أنت» = پروردگارا همانا جز تو کسي نتواند خير و نيکي را بياورد, و جز تو کسي بدي را برطرف نسازد(42). و در دعاي ديگر عرض مي‌کند: «لا ملجأ و لا منجا من الله (منه) إلا إليه» = پناهگاه و وسيله نجاتي غير از خدا وجود ندارد(43). و با الهام از آية 22 سوره شريفه «الجن» مي فرمايد: «اللهم إنه لن يجيرني منك أحد ولن أجد من دونك ملتحداً»  = خدايا هيچ کس نيست که از تو مرا پناه دهد و جز تو هيچ پناهگاهي نمي‌‌يابم(44). و در دعايي ديگر با الهام از آيه 68 سوره مبارکه «الفرقان» از خداوند تقاضا مي‌کند که: «اللهم واجعلني من الذين لا يدعون مع الله إلهاً آخر» = پرودگارا! مرا از کساني قرار بده که با خداوند معبودي ديگر را به دعا نمي‌‌خوانند(45). و فرزند بزرگوارش حضرت صادق (ع) نيز با الهام از آيه 56 سوره شريفه «الاسراء» عرض مي‌کند: «اللهم إنك عيّرت أقواماً في كتابك فقلت قل ادعوا الذين زعمتم من دونه فلا يملكون كشف الضر عنكم ولا تحويلاً, فيا من لا يملك كشف ضري ولا تحويله عنّي أحد غيره, صلِّ على محمد وآله واكشف ضري» = پروردگارا! تو در کتابت گروهي را ناپسند شمرده‌اي و به آنان فرموده‌اي: بگو اگر راست مي گوييد آن کساني را که غير از خدا گمان مي‌‌بريد به دادتان مي رسند [به دعا] بخوانيد، آنان مالک و عهده‌دار بر طرف‌کردن ضرر از شما نيستند و نمي توانند چيزي را تغيير بدهند، پس اي آنکه غير از او هيچ کس زياني را از من برطرف نمي سازد و تغيير نمي دهد، بر محمد و آل او درود بفرست و هر گونه زيان و بدي را از من بردار(46). به اضافه حضرت علي (ع) از دنيا به عالم باقي شتافته و در دنيا نيست که اين غلو کننده به او پناه ببرد، آن حضرت در وصيت خود پس از ضربت ‌خوردن از ابن ملجم خود را فاني شمرده و فرموده: «إِنْ أَبْقَ فَأَنَا وَلِيُّ دَمِي وإِنْ أَفْنَ فَالْفَنَاءُ مِيعَادِي» اگر از اين ضربت زنده ماندم صاحب اختيار خون خود مي‌باشم و اگر فاني شدم پس فناء وعدة‌ من است(47). اين غاليان مي‌خواهند با يک سلسله کفريات و خرافات به نام امام که خود او از عذاب خدا مي‌ترسيد و ناله مي‌کرد، خود را به بهانة او از کيفر نجات دهند و با عمل به بدعتها از جناياتشان صرف ‌نظر شود!! زهي خيال باطل.
مجلسي در حديث 15 از صفوان جمال روايت کرده که امام صادق (ع) به او فرمود: «چون به زيارت حضرت امير رفتي قدمهاي کوتاه بردار چون با هر قدمي براي تو صد هزار حسنه نوشته شود و صد هزار گناه محو گردد و براي تو صد درجه بالا رود و صد هزار حاجتت برآورده گردد و براي تو ثواب هر صدّيق و هر شهيدي باشد!! توجه داريد که اين, ثواب يک قدم است لابد اگر تا به قبر برسد ثواب ميلياردها صديق و شهيد خواهد داشت!! در صورتي که خود حضرت امير (ع) ثواب يک شهيد داشته چون يک بار بيشتر شهيد نشده‌است، و تمام ائمه در دعاهاي خود از خدا ثواب شهادت در راه او را درخواست مي‌‌کردند يعني ثواب يک شهادت را. جالب است که در اين حديث صفوان مي‌‌گويد: جوياي آن قبر شدم و هيچ اثري از آن نيافتم. اما در حديث 18 همين صفوان دربارة زيارت مرقد علي (ع) مي‌گويد: چون گنبد را ديدي چنين بگو و چون به ديوار شهر رسيدي چنان بگو و چون به در صحن رسيدي چنين بگو، معلوم مي‌‌شود اين جعالان و کذابان همچون هر دروغگوي ديگري کم ‌حافظه بوده‌اند. در همين حديث زيارتنامه‌اي نقل کرده که حضرت امير خازن وحي است و مي‌گويد چون وارد شهر شدي بگو: «اللهم لبابك وقفت» يعني پروردگارا بر در تو ايستاده‌ام. معلوم نيست که درِ شهر را در خدا خوانده و يا علي (ع) را درِ خدا دانسته‌است؟!! به هر حال براي خدا در قائل شده‌ ! سپس مي‌گويد چون وارد صحن شدي بگو: «يا مولاي يا أمير المؤمنين عبدك وابن عبدك وابن أمتك» که خود و پدران خود را به دروغ غلام علي شمرده‌ ! بعد مي‌گويد: «أمين رب العالمين و ديان يوم الدين» در حالي که طبق دهها آيه قرآن, امين رب العالمين صفت رسول خدا و ديان يوم الدين صفت حق تعالي است چنانکه مي‌فرمايد: ﴿يَوْمَ لَا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَيْئاً وَالْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِـلَّهِ﴾  = روزي که هيچ کس براي ديگري کاري نمي‌تواند بکند و فرمان در آن روز از آن خداست (الانفطار/19).
سپس مي‌گويد: «السلام على ميزان الأعمال ومقلب الأحوال» در حالي که ميزان اعمال و حق و باطل افعال, چنانکه خدا فرموده, کتاب و قوانين شريعت است, نه علي (ع), خداوند فرموده: ﴿اللهُ الَّذِي أَنْزَلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَالْمِيزَانَ..﴾ = خدا کسي است که کتاب (= قرآن) و ميزان را به حق نازل کرد. (الشوري/17, و الحديد/25).  حال بايد پرسيد اعمال حضرت علي و پيامبر را با چه چيز ميزان مي‌‌کنند؟! اگر خودش ميزان است چگونه آن را با خودش ميزان مي‌‌کنند؟! به علاوه خداوند براي هر امتي کتاب آسماني خود شان را ميزان قرار داده که در روز قيامت هر يک از آنها به سوي کتاب خودش خوانده مي‌‌شوند. ﴿وَتَرَى كُلَّ أُمَّةٍ جَاثِيَةً كُلُّ أُمَّةٍ تُدْعَى إِلَى كِتَابِهَا..﴾ = مي‌بيني که هر امتي به زانو در آمده‌است، هر گروهي به سوي کتابش فرا خوانده مي‌‌شود (الجاثيه/28).
و اما جملة «مقلب الأحوال» که در زيارتنامه آورده‌است، فقط خداي متعال شايستة اين صفت مي باشد. انبياء و اولياء اختيار احوال خود را هم ندارند. خدا به رسول خود فرموده: ﴿قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَلَا ضَرّاً إِلَّا مَا شَاءَ اللهُ..﴾ = "بگو که من مالک نفع و ضرري براي خودم نيستم مگر اينکه خدا آن را بخواهـد" (الأعراف/188). و در جاي ديگري فرموده: ﴿وَمَا أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِي وَلَا بِكُمْ..﴾ = "بگو که من نمي‌دانم با من و با شما چه خواهد شد" (الاحقاف/9).
وقتي رسول خدا (ص) از احوال ديگران خبر ندارد و در نتيجه نمي‌تواند احوالشان را دگرگون کند، چگونه امام مي‌تواند اين کار را انجام بدهد؟! احوال بندگان فقط در اختيار خدا و فقط تحت نظر خدا است و فقط خدا مقلب ‌الأحوال است و نه غير. خداوند به رسول خود مي‌فرمايد: ﴿وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً مَا أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَكِنَّ اللهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ..﴾ = "و خدا بين دلهاي مؤمنين الفت انداخت, اگر تمام آنچه در زمين است صرف مي‌‌کردي نمي توانستي بين د