‌اي ساخته همه را جمع نموده، حال آنکه اهل تحقيق مي‌دانند تمام اذن (اجازه) دخولها فاقد مدرک صحيح است. مجلسي از «کامل الزيارة» تاليف ابن قولويه نيز زياراتي براي حضرت حمزه و ابراهيم فرزند صغير حضرت رسول (ص) آورده که فاقد سند است! در همين جا از راوي جعالي به نام «سهل بن زياد» روايتي آورده که امير المؤمنين (ع) فرمود: «من و رسول خدا (ص) در مسجد فضيح نشسته بوديم که رسول خدا سرش را در کنار من گذاشت و خوابيد تا اينکه وقت نماز عصر شد و من خوش نداشتم (دلم نيآمده) که سر رسول خدا را حرکت دهم و بر زمين بگذارم تا برخيزم و نماز عصر بخوانم، صبر کردم تا اينکه وقت نماز عصر فوت شد و رسول خدا بيدار شد و گفت: يا علي نماز خواندي؟ گفتم نه، فرمود چرا؟ گفتم: نخواستم شما را اذيت کنم، پس رسول خدا برخاست و رو به قبله دستهاي خود را بلند کرد و گفت خدايا خورشيد را برگردان تا علي نماز بخواند، پس خورشيد برگشت به وقت عصر تا من نماز خواندم، سپس مانند ستاره‌اي غروب کرد!! اين راوي خواسته براي امام معجزه بتراشد، اما فکر نکرده که مقام و خلوص علي عليه السلام را از يک مسلمان پايينتر قرار داده‌است، زيرا حضرت امير ترک نماز را که حرام است مرتکب شده براي آنكه رسول خدا بيدار نگردد، آيا هيچ مسلماني - هرچند ضعيف الايمان - در مورد پيامبر فداکار و عظيم‌ الشأن اسلام چنين گماني دارد كه آن حضرت عليه آلاف التحيه و الثناء راضي است كه نماز مؤمني قضا شود ولي او از خواب عصر خويش بيدار نشود، که راوي جاهل دربارة حضرت علي (ع) چنين داستاني ساخته‌است؟! يقيناً علي (ع) با معرفتي که به احوال پيغمبر (ص) داشته بيش از ديگران معتقد بوده که رسول الله از قضا شدن نمازش ناراحت خواهد شد و قطعا حضرت علي، عصيان ترک نماز را که نه متضمن ثواب بود و هم موجب رنج و ناراحتي پيامبر مي‌شد و در يک کلام کاري بود مبغوض خدا و رسولش مرتکب نمي‌‌شد، پس چگونه ممکن است خداوند براي کسي که مرتکب عصيان عمدي ترک نماز شده، خورشيد را بازگرداند؟ ديگر آنکه زمان منقضي قابل احياء نيست و چون خورشيد غروب کرد و زمان عصر گذشت، با بازگشت مجدد خورشيد احياء نمي‌شود، بلکه رجوع خورشيد در زمان ديگري غير از زمان قبلي واقع مي‌شود، و اساساً اگر علي وظيفه‌اش در آن لحظه به خاطر پيامبر (ص) ترک نماز بوده، ديگر لزومي به برگشت خورشيد نيست. اين راوي دروغگو اصلا نفهميده که چه مي‌بافد! جالبتر اينکه چرا بازگشت خورشيد و غروب دوبارة آن را هيچ يک از مردم درنيافتند مگر «سهل بن زياد» غالي کذاب؟!  ( اگرچه عبارت «برگشت خورشيد» نيز غلط است، زيرا زمين به دور خورشيد مي‌گردد و بايد گفته شود «برگشت زمين»).
علاوه بر اين آيا حديث مذکور با قرآن کريم موافق است؟ خداوند مي‌فرمايد: ﴿وَسَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَائِبَيْنِ ...﴾ = و (خداوند) برايتان خورشيد و ماه را که هر دو در مسير خود در حرکت هستند، مسخر فرمود (ابراهيم/33). و نيز مي‌فرمايد: ﴿وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ. وَالْقَمَرَ قَدَّرْنَاهُ مَنَازِلَ حَتَّى عَادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ. لَا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَهَا أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَلَا اللَّيْلُ سَابِقُ النَّهَارِ ..﴾ = و خورشيد در راهيكه قرارگاه او است مي‌رود، اين اندازه‌گيري خداوند چيرة داناست ... نه خورشيد را سزد كه به ماه رسد و نه شب پيشي گيرندة روز است. (يس/ 38 و40).
پس خداوند مقرر فرموده که خورشيد با وضع خاصي سير کند و پروردگار بنا به مصلحت بندگان، ماه و خورشيد را مسخر فرموده که همواره بانظم و در مداري خاص سير کنند. و اگر هر يک از کرات از موقعيت خود جا به ‌جا شود و يا حرکتشان دگرگون شود تمام منظومات و مدارشان به هم مي‌خورد و وضع عالم دستخوش تغيير شده و طبعاً تمام اهل عالم از آن تغييرات با خبر مي‌شوند. 
آيا مي‌‌توان اين قصه را براي يک فيزيکدان و يا منجم و ستاره‌شناس قرن بيستم تعريف کرد؟!
باري جاعلين تا توانسته‌اند زيارتنامه‌هايي پر از تملق فراهم کرده و کتابهاي زيادي از پيش خود نوشته‌اند. مثلاً در زيارتنامه‌اي از ابراهيم فرزند 18 ماهه پيامبر (ص) شفاعت خواسته‌اند! لابد چنين پنداشته‌اند که کودک دو ساله، رقيق القلب و نازک‌ دل بوده و به راحتي مي‌‌توانند او را فريب دهند و او هم با استماع به سخنان و تملقات ايشان وسيلة خوشبختي و آمرزش و سعادتشان مي‌گردد! و يا در زيارت حضرت حمزه آمده‌است که: «راغباً إليك في الشفاعة أبتغي بزيارتك خلاص نفسي متعوذاً بك من نار استحقها مثلي بما جنيت على نفسي هارباً من ذنوبي التي احتطبتها على ظهرك فزعاً إليك رجاء رحمة ربي أتيتك من شقة بعيدة طالباً فكاك رقبتي من النار» = من زائر به سوي تو آمده‌ام و با زيارتم از تو به شفاعتت براي خلاصي خود راغبم، از آتش به تو پناه مي‌برم از آن آتشي که شخصي همچون مني به واسطة جنايتي که بر خود روا داشته مستحق آن شده‌است، از گناهانم که بر پشتم بار كرده‌ام فراريم و به تو پناه جسته‌ام، به اميد رحمت پروردگارم از راه دوري نزد تو آمده‌ام و طالب آزادي گردن خود از آتشم.
اين جملات تماما ضد دستور خدا و فرمان شريعت است، زيرا قرآن فرموده به غير از خدا به هيچ کس پناه نبريد و از غير خدا ياري نخواهيد و شفاعت به خواهش شما و به اختيار غير خدا نيست و اگر پشت خود را از بار گناه سنگين کرده‌ايد به درگاه الهي توبه کنيد. اگر توبه کنيد خدا شما را مي‌آمرزد، و کسي را از گناهان خود مُطَّلِع نسازيد, هيچکس حق ندارد از گناه مردم تجسس کند و مطلع گردد. ولي اين بيچارة نادان خدا را رها کرده و قانون خدا و دستور و کتاب او و آيات آن را ناديده گرفته و از حضرت حمزه (رح) آزادي خود را مي‌خواهد و گمان کرده که راه ‌حل امور به دست آن حضرت است. خدا به گناهکار فرموده من در تمام احوال با تو هستم و از اعمال و گناهانت آگاهم و بر تمام مقدرات تو عالم و بر ضرر و نفع تو قادرم، ولي اين نادان به آيات خدا توجه نکرده به قول خودش مسافتي بعيد را پيموده تا حضرت حمزه را يافته‌است, اما نمي‌‌داند که حضرت حمزه از دنيا بي‌ خبر است و با شهداي ديگر شاد وخرم به دارالسلام بهشت مي‌‌رود، و با گناهکاران و کذابان کاري ندارد. خدا به رسول خود فرموده فقط به خدا پناه ببر: ﴿وَقُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ. وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَنْ يَحْضُرُونِ﴾ = و بگو: پروردگارا از وساوس شياطين به تو پناه مي‌برم و پناه مي‌برم به تو از اينکه نزد من حاضر شوند (المؤمنون/ 97و 98). و نيز فرموده: ﴿فَاسْتَعِذْ بِاللهِ إِنَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ﴾ = پس به خداوند پناه ببر، اوست که شنوا و دانا است (الأعراف/200). و فرموده: ﴿قُلْ إِنَّمَا أَدْعُو رَبِّي وَلَا أُشْرِكُ بِهِ أَحَداً.قُلْ إِنِّي لَا أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرّاً وَلَا رَشَداً. قُلْ إِنِّي لَنْ يُجِيرَنِي مِنَ اللهِ أَحَدٌ وَلَنْ أَجِدَ مِنْ دُون