رد اختیار تام بدهد (3) مالک متعهد شود که مقدار معلوم از سود آن به کارگر دهد مانن«یک دوم ویا یک سوم وغیره» (4) مدت آن تعیین نشود «مانند یکسال وامثال آن» در اینصورت اگر مال القراض تلف شود کارگر ضامن نمی شود مگر تقصیری وی ثابت گردد وهرگاه در مال القراض سود یا زیان حاصل شود باید سود آن زیان را جبران کند.

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:203.txt">عربي</a><a class="text" href="w:text:204.txt">ترجمه</a></body></html>فصل : و الْمُسَاقَاةُ جَائِزَةٌ عَلَی النَّخْلِ و الْکَرْمِ ولَهَا شَرْطَانِ أَحَدُهُمَا أَنْ يُقَدِّرَهَا بِمُدَّةِ مَعْلُومَةٍ و الثَّانِی أَنْ يُعَيِّنَ لِلْعَامِلِ جُزْءاً مَعْلُوماً مِنَ الثَّمَرَةِ ثُمَّ الْعَمَلُ فِيهَا عَلَی ضَرْبَيْنِ عَمَلٌ يَعُوذُ نَفْعُهُ إِلَی الثَّمَرَةِ فَهُوَ عَلَی الْعَامِلِ و عَمَلٌ يَعُودُ نَفْعُهُ إِلَی الأَرضِ فَهُوَ عَلَی رَبِّ الْمَالِ.
در احکام مساقاة: مساقات در لغت به معنی آبیاری ودر اصطلاح شرع واگذاردن درخت خرما وانگور است به شخصی که آنها را آبیاری وترتیب کند وبه عمل آورد، درمقابل مقدار معلوم از ثمر آنها.
در دو چیز مساقات جائز است: (1) خرما (2) درخت انگور به دوشرط: (1)  
معلوم کردن مدت«یکسال هلالی مثلاً»(2) معلوم کردن مقدار معین از ثمر آنها «نصف یا ثلث وغیره» پس کار کردن در آنها دو نوع است: (1) کاری است که سود عائد ثمر است«مانند آبیاری، تلقیح یعنی پاشیدن مقداری از بذر نر بر ماده» واین وظیفه کارگر است (2) عملی که نفع آن عائد زمین است«مانند نصب چرخها، کندن چاهها» واین وظیفه صاحب آنها است.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:206.txt">عربي</a><a class="text" href="w:text:207.txt">ترجمه</a></body></html>فصل : و کُلُّ مَا أَمْکَنَ الإنْتِفَاعُ بِهِ مَعَ بَقَاءِ عَيْنِهِ صَحَّتْ إِجَارَتُهُ إذَا قُدِّرَتْ مَنْفَعَتُهُ بِأَحَدِ أَمْرَيْنِ بِمُدَّةٍ أَوْ عَمَلٍ و إِطْلاَقُهَا يَقْتَضِی تَعْدِيلَ الأُجْرَةِ إلاَّ أَنْ يُشْتَرَطَ التَّأْجِيلُ و لاَتَبْطُلُ الإجَارَةُ بِمَوْتِ أَحَدِ الْمُتَعَاقِدَينِ و تَبْطُلُ بِتَلَفِ الْعَيْنِ الْمُسْتَأْجَرَةِ ولاَ ضَمَانَ عَلَی الأَجِيرِ إلاَّ بِعُدْوَانٍ.
در احکام اجاره: اجاره به کسر همزه وضم آن در لغت به معنی گرفتن یا مزد دادن است ودر اصطلاح شرع عقدی است بر منفعت معلوم باشد شرط اجاره دهنده و اجاره کننده«موجر و مستأجر» رشد واختیار است در تعریف بالا قید معلوم جعاله و قید مقصود اجاره یک دانه سیب برای بوئیدن وقید قابل بخشش بضع زن«فرج» خارج می شود که عقد بر آنها اجاره نامیده نمی شود، وهمچنان قید اباحه اجاره کنیزها برای وطئ وقید عوض عاریه وقید معلوم عوض آبیاری خارج می شود. 
هرچیز ممکن باشد از آن سود بردن با باقیماندن عین آن اجاره آن رواست به شرط رعایت دوشرط: (1) مدت«این خانه را بتو دادم به عنوان اجاره به مدت دو سال» (2) عمل«تورا اجیر نمودم برای دوختن این پیراهن» نام بردن اجاره بطور مطلق حمل بر پرداختن اجرت فوری می کند مگر اینکه تأخیر آن را مشروط کرده باشد. اجاره به مردن یکی از دو طرف معامله باطل نمی شود«بلکه تاسپری شدن مدت باقی می ماند ووارثین آنان جانشین میت می باشند» اجاره به تلف شدن چیز اجاره داده شده باطل می گردد ودر تلف آن مستأجر مسئولیتی ندارد مگر تقصیر وتعدّی اوظاهر شود.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:209.txt">عربي</a><a class="text" href="w:text:210.txt">ترجمه</a></body></html>فصل : و الْجُعَالَةُ جَائِزَةٌ وهُوَ أَنْ يَشْتَرِطَ فی رَدِّ ضَالَّتِهِ عِوَضاً مَعْلُوماً فَإذَا رَدَّهَا اسْتَحَقَّ ذَلِکَ الْعِوَضَ الْمَشْرُوطَ.
فصل : و فُرُوضُ الْوُضُوءِ سِتَّةُ أَشْيَاءَ النَّيَّةُ عِنْدَ غَسْلِ الْوَجهِ، و غَسْلُ الْوَجْهِ، و غَسْلُ الْيَدَيْنِ إِلَی الْمِرفَقَيْنِ، و مَسْحُ بَعْضِ الرَّأسِ، و غَسْلُ الرِّجْلَيْنِ إِلَی الْکَعْبَيْنِ، و التَّرتِيْبُ عَلَی مَا ذَکَرنَاهُ و سُنَنُهُ عَشْرَةُ أَشْيَاءَ التَّسْمِيَّةُ و غَسْلُ الْکَفَّيْنِ قَبْلَ إِدْخَالِهِمَا الإِنَاءَ و الْمَضْمَضَةُ و الإِسْتِنْشَاقُ و مَسْحُ جَمِيْعِ الرَّأسِ و مَسْحُ الأُذُنَيْنِ ظَاهِرِهِمَا و بَاطِنِهِمَا بِمَاءٍ جَدِيدٍ و تَخْلِيلُ اللِّحيَةِ الْکُثَّةِ و تَخْلِيلُ أَصَابِعِ الْيَدَينِ و الرِّجْلَيْنِ و تَقْدِيمُ الْيُمْنَی عَلَی الْيُسْرَی و الطَّهَارَةُ ثَلاَثاً ثَلاَثاً و الْمُوَالاَةُ.
در احکام جعاله: جعاله به تثلیت جیم در لغت قرار دادن چیزی است برای شخص در مقابل عمل انجام شده ودر اصطلاح شرع تعهد کردن شخص عاقل وبالغ ومختار است که در مقابل عمل معلوم یا مجهول مالی را به کسی بدهد.
جعاله از طرفین«جاعل-مجعولٌ له» جایز است و آن عبارتست از تعهد کردن جاعل برای کسی که گم شده اورا پیدا کند ودر مقابل آن مقدار معلومی را دریافت نماید.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:212.txt">عربي</a><a class="text" href="w:text:213.txt">ترجمه</a></body></html>فصل : وإذَا دَفَعَ إلَی رَجُلٍ أَرْضاً لِيَزْرَعَهَا و شَرَطَ لَهُ جُزْءاً مَعْلُوماً مِنْ رِيْعِهَا لَمْ يَجُزْ وإِنْ أَکْرَاهُ إِيَّاهَا بِذَهَبٍ أَوْ شَرَطَ لَهُ طَعَاماً مَعْلُوماً فی ذِمَّتِهِ جَازَ.
در احکام مخابره ومزارعه وکرایه دادن زمین: مزارعه یعنی واگذار کردن زمین به شخصی که آنرا بکارد، در مقابل مقداری از محصولات آن وبذر به عهده مالک است.
مخابره نیز مانند مزارعه است با این فرق که باید به عهده کارگر باشد هرگاه مالکی زمینی را به کسی واگذارکند که در مقابل مقداری از محصولات آنرا بکارد جایز نیست ولی آن را در مقابل مبلغی از طلا یا نقره بوی واگذار نماید ویا مقداری معلومی از طعام جایز است.

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:215.txt">عربي</a><a class="text" href="w:text:216.txt">ترجمه</a></body></html>فصل : وإِحْيَاءُ الْمَوَاتِ جَائِزٌ بِشَرْطَينِ أَنْ يَکُونَ الْمُحيِی مُسْلِماً وأَنْ تَکُونَ الأَرْضُ حُرَّةً لَمْ يَجْرِ عَلَيهَا مِلْکٌ لِمُسْلِمٍ وَصِفَةُ الإحْيَاءِ مَاکَانَ فِی الْعَادَةِ عَمَارَةً لِلْمُحْيَا و يَجِبُ بَذْلُ الْمَاءِ بِثَلاَثَةِ شَرَائِطَ أَنْ يَفْضُلَ عَنْ حَاجَتِهِ وأَنْ يَحْتَاجَ إِلَيْهِ غَيْرُهُ لِنَفْسِهِ أَوْ لِبَهِيمَتِهِ وأَنْ يَکُونَ مِمَّا يُسْتَخْلَفُ فی بِئْرٍ أَوْ عَيْنٍ.
در احکام زنده کردن زمین مرده: وان عبارت است از زمینی که مالک نداشته باشد وکسی از آن استفاده نکند.
زنده کردن زمین مرده به دو شرط رواست: (1) زنده کننده مسلمان باشد (2) زمین آزاد ودارای مالک نباشد.
صنف زنده کردن زمین که انسان بوسیله آن مالک شود این است که عادةً بر آن اسم زنده شده اطلاق شود وطرز آباد کردن بحسب غرض ومقصد اختلاف پیدا می کند قاعده کلی برای دانستن آن این است که زمین را برای چیزی که می خواهد آماده نماید پس اگر بخواهد که محل سکونت را در آن ا