گو نمي تواند دروغش را پنهان نموده يا انكار كند، بلكه دروغش آشكار و رسوا مي شود. حضرت علي رضي الله عنه مي فرمايد: كسي چيزي را در درون خود پنهان نمي دارد مگر آنكه در لغزش هاي زبان يا در رنگ رخسارش آشكار گردد.
هر دروغي مطرود است، و دروغ سفيد و سياه و كوچك و بزرگ نداريم. انسان مسلمان بخاطر دروغش محاسبه و مجازات مي شود، حتي اگر دروغ كوچكي بوده باشد. 
حضرت اسماء بنت يزيد رضي الله عنه به پيامبر صلي الله عليه و سلم عرض كرد: {يا رسول الله، إذا قالت إحدانا لشيء تشتهيه: لا أشتهيه، يعدُّ ذلك كذبًا؟ فقال صلى الله عليه وسلم: (إن الكذب يكْتَبُ كذبًا، حتى تُكْتَبَ الكُذَيبَة كذيبة)} [أحمد] يعني: " اي رسول خدا، اگر كسي از ما در برابر چيزي كه دوست دارد بگويد: دوست ندارم. آيا اين دروغ است؟ پيامبر صلي الله عليه  سلم فرمودند: دروغ، دروغ نوشته مي شود. حتي دروغ كوچك(مصلحت آميز) هم دروغي حساب مي شود."
از عبدالله بن عامر رضي الله عنه روايت شده كه مي گفت: { دعتني أمي يومًا -ورسول الله صلى الله عليه وسلم قاعد في بيتنا- فقالت: تعالَ أعطِك، فقال لها: (ما أردتِ أن تعطيه؟). قالت: أردتُ أن أعطيه تمرًا. فقال النبي صلى الله عليه وسلم: (أما إنك لو لم تعطِه شيئًا كُتِبَتْ عليك كذبة)} [أبوداود] يعني: "روزي مادرم مرا صدا زد و پيامبر خدا صلي الله عليه و سلم در منزل ما نشسته بود. مادرم گفت: بيا، چيزي به تو بدهم. ايشان فرمود: (چه مي خواهي به او بدهي؟) مادرم پاسخ داد: مي خواستم خرمايي به او بدهم. پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمود: (چنانچه چيزي به او نمي دادي دروغي برايت نوشته مي شد.)"

دروغ مباح!:
در سه حالت انسان مي تواند دروغ گفته و چيزي جز حقيقت بزبان آورد. خداوند براي آن ها فرد را مجازات ننموده، و بلكه شامل اجر و ثواب نيز مي گردد. شرايط مذكور موارد زير هستند:

برقراري آشتي بين دو دشمن:
خبردار مي شويد كه بين دو نفر از دوستان خصومتي هست و قصد آشتي دادن آن دو را داريد. در اين شرايط ايرادي ندارد كه به دوست اولي بگوييد: فلاني ترا دوست دارد. همه اش از تو تعريف مي كند... و به ديگري هم همين قصه را بگوييد. به اين ترتيب بين دو دشمن دوستي دوباره برقرار شده و جاي دشمني، محبت و دوستي پيدا مي شود.

دروغ گفتن به دشمنان در جنگ:
يكي از مسلمانان به دست دشمن مي افتد و از او مي خواهند تا در مورد كشور خود معلوماتي را به آنان بدهد. در اين حالت طبيعي است كه نبايد به آنان اطلاعات درست داده و براي محافظت از كشور خود از آسيب دشمن بايد به آنان اطلاعات نادرست بدهد.

دروغ، در زندگي زناشويي!:
ادب اسلامي اقتضا مي كند كه فرد مسلمان به همسر خود نگويد كه او نازيبا و زشت است، او را دوست ندارد، به او علاقه ندارد و ... بلكه بهتر است خاطر همديگر را شاد ساخته و او را با گفتن مطالب خوشايند و تعريف و تمجيد از زيبايي ها و اينكه با وجود او چقدر خوشبخت است، راضي نگه دارد ( ولو آنكه دروغ هم باشد). نبايد اين را جزو دروغ حساب نمود، بلكه براي گوينده ي آن حتي اميد اجر و ثواب از جانب پروردگار متعال نيز هست.

مسلمان در مدح و در شوخي از دروغ استفاده نمي كند:
پيامبر بزرگوار اسلام صلي الله عليه و سلم به شدت كار منافقان و دورويان را زشت مي شمارد كه جلوي ديگران حتي به دروغ آنان را مدح و ثنا مي گويند. آنحضرت صلي الله عليه و سلم مي فرمايد: (إذا رأيتم المداحين فاحثوا في وجوههم التراب) [مسلم] يعني: " اگر با مداح و تمجيدگري روبرو گشتيد بر صورتش خاك بپاشيد."
در اين بين افرادي هم هستند كه ميل دارند ديگران را بخندانند؛ براي اين كار دست به دروغ پردازي مي زنند. اين چيزي است كه پيامبر صلي الله عليه و سلم آن را ناپسند دانسته و فرموده اند:  (ويل للذي يحدِّث بالحديث ليضحك به القوم؛ فيكذب، ويل له، ويل له) [ترمذي] يعني: " واي بر آنكه سخني را بر زبان آورد تا كساني به او بخندند؛ و دروغ بگويد. واي بر او! واي بر او!"
نيز فرموده اند: (أنا زعيم بيت في رَبَضِ الجنة (أطرافها) لمن ترك المراء وإن كان مُحِقَّا، وبيت في وسط الجنة لمن ترك الكذب وإن كان مازحًا، وبيت في أعلى الجنة لمن حَسُن خلقه) [أبوداود] معني حديث شريف: " من ضامنم به خانه اي در دامنه ي بهشت براي کسيکه خصومت و دعوي را ترک کند، هرچند که حق بجانب هم باشد و به خانه اي در وسط بهشت براي کسيکه دروغ را ترک کند، هر چند که براي مزاح هم باشد. و به خانه اي در بالاترين طبقات بهشت براي کسيکه اخلاقش نيکو باشد."
حضرت ابوبكر صديق رضي الله عنه با شنيدن سخناني كه در مدح او بودند، مي فرمود: « خدايا تو از من به من آگاه تر هستي، و من از آنان بر خود آگاه ترم. بارالها! مرا بهتر از آنچه مي پندارند نما، و بر من بيامرز آنچه از آن بي خبرند، و بخاطر آنچه مي گويند مرا بازخواست مفرما!»
...................
مترجم: مسعود
مصدر: سايت نوار اسلام
IslamTape.Comدر بني اسرائيل سه نفر بودند: يك جذامي، يك فرد مبتلا به كچلي و يكي هم نابينا. هرسه ي اين اشخاص همواره دعا مي كردند تا خداوند بيماري و نقص هاي آنان را برطرف ساخته و به آن ها مال و ثروتي عطا فرمايد. خداوند دعايشان را اجابت فرمود و فرشته اي را به سوي مرد دچار پيسي (جذام) فرستاد و او دستي بر پوست وي كشيده و رنگ و روي مرد نيكو گشته و شتر ماده اي را به وي بخشيد كه آن هم زائيد و شتران بسياري از او پديد آمد و مرد ثروتمند گرديد. فرشته به سوي مرد كچل رهسپار گشته و دستي بر سر او كشانده و خداوند او را شفا داد، آنگاه به او يك گاو ماده بخشيد و آن هم زاد و ولد نموده و مرد صاحب رمه اي گاو گشت.
سپس به سوي مرد نابينا رفته و دستي بر چشمانش كشيده و خداوند شفايش داد. فرشته گوسفند ماده اي به او نيز بخشيد و آن هم زاد و ولد نموده و صاحب رمه اي گوسفند گرديد.
پس از مدتي همان فرشته براي آزمايش اين سه نفر برگشت تا ببيند كه آيا شكرگذار خداوند سبحان بوده و به فقرا و نيازمندان كمك مي كنند يا خير؟
به سوي مرد جذامي رفت و پس از آن روانه ي خانه ي مرد كچل شد و آنان پاسخش دادند: اين مال و ثروت ارث آبا و اجدادي ما است. آن دو به حال و وضع پيشين برگردانده شده و باز تهي دست گشتند.
سپس رو به سوي مرد نابينا كرده و از او طلب صدقه كرد و آن مرد او را با گشاده دستي پذيرفته و گفت: من فردي نابينا بودم، خداوند بيناييم بخشيد. اكنون هرچه مي خواهي بردار و هرچه خواستي بگذار! فرشته گفت: خداوند از تو راضي گشت!! [داستان از حديث متفق عليه گرفته شده بود.]
به اين ترتيب مرد نابينا از آزمايش خداوندي به سلامت بيرون مي آيد؛ سپاسگذار خداي خويش بوده و از آنچه به او داده است مي بخشد و خداوند نيز نعمت خود را بر او مي افزايد و در آن بركت مي نهد [و از همه مهمتر انكه وراي همه ي نعمت ها رضايت خويش را نيز به او اعلام مي دارد]، حال آنكه مرد جذامي و كچل بخل ورزيده و سپاس خداوند را به جاي نياوردند و نعمت از كفشان رفت.
 [شكر نعمت، نعمتت افزون كند *** كفر، نعمت از كفت بيرون كند!]
***
حكايت مي كنند كه خداوند مردي را به كوري مبتلا ساخته و دو دست و دو پ