لِ
يعني: «نيست در نوميدي هيچ خيري،
 هر چه نيکويي است در اميد است
که بنيان هرچه شجاعت و دلاوري در آدمي است.»

انسان مسلمان از رحمت ايزد منان نوميد نمي گردد؛ چون که اميد داشتن به عفو و گذشت خداوند به توبه و متابعت صراط مستقيم مي انجامد. خداوند متعال بر اين مطلب تاکيد فرموده و از نوميدي و دل بريدن از رحمت و آمرزش او برحذر داشته مي فرمايد: {قل يا عبادي الذين أسرفوا على أنفسهم لا تقنطوا من رحمة الله إن الله يغفر الذنوب جميعًا إنه هو الغفور الرحيم} [زمر: 53] يعني: « بگو اى بندگان من كه بر خويشتن زياده‏روى روا داشته‏ايد از رحمت‏خدا نوميد مشويد در حقيقت‏خدا همه گناهان را مى‏آمرزد كه او خود آمرزنده مهربان است.»
وقتي که فرد مسلمان مرتکب گناهي مي شود به سوي توبه اي بي بازگشت و راستين مي شتابد که برخاسته از اميد او به گذشت پروردگار و قبول توبه اش مي باشد. اميد نيرويي است که خداوند عالم آن را در قلب آدميان به وديعه نهاده است؛ تا بر آباداني اين جهان همت گمارند. پيامبر صلى الله عليه و سلم مي فرمايد: (إن قامت الساعة وفي يد أحدكم فسيلة (نخلة صغيرة)، فإن استطاع أن لا تقوم حتى يغرسَها فليْغرسْها) [احمد] يعني: « اگر قيامت برپاشد و نهال خرمايي در دست داشتيد تا غرسش نماييد؛ چنانچه تا قبل از برپايي قيامت توانستيد آن را غرس کنيد، حتماً آن را غرس نماييد!»
حکيمي گفته است: اگر اميد نمي بود نه بنايي ساخته مي شد و نه نهالي کاشته مي شد.
چنانچه اميد نمي بود هيچکدام از دستاوردهاي بشري حاصل نمي شد، براي اينکه در بيشتر موارد مخترع در اولن اقدام خود موفق به پديد آوردن اختراع نشده و درپي دفعات متعدد و بدون يأس و نااميدي به نتيجه ي مورد نظر خويش دست پيدا مي کند. به همين دليل گفته اند: اميد ارداده و بلند پروازي را بالنده مي سازد و يأس نابودشان مي کند. 
بنابراين انسان مسلمان بايد بکوشد تا اميد و باورش را در همه ي زمينه هاي زندگي ارج نهاده و با چنگ و دندان از آن محافظت نمايد، و هرگز تسليم يأس ونوميدي نگردد. 

شاعري در اين باره چنين مي سرايد:
أُعَلِّلُ النَّفــْسَ بـالآمــال أَرْقُـبُــها
ما أَضْيَقَ الْعَيْـشَ لولا فُسْحَة الأمل
يعني: «خود را با اميدهايي که در انتظارشان هستم نويد مي دهم 
چه تنگ و دشوار است زندگي اگر مجال اميد و آرزويم نباشد.»
درنتيجه مي توان گفت که انسان بر دشواري هاي زندگي بواسطه ي اميدي که به گشايش و فراخي که از جانب خدا دارد دنيا صبر مي نمايد. اگر چنين نمي بود، زندگي براي انسان طاقت فرسا مي گشت. خداوند متعال مي فرمايد: {ولا تيأسوا من روح الله إنه لا ييأس من روح الله إلا القوم الكافرون} [يوسف: 87] يعني: « و از رحمت‏ خدا نوميد مباشيد زيرا جز گروه كافران كسى از رحمت‏خدا نوميد نمي شود.»
....................
مترجم: مسعود
مصدر: سايت نوار اسلام
IslamTape.Comانس بن نضر رضي الله عنه در جنگ بدر غايب بود. يکبار عرض کرد: يا رسول الله، من از اولين جنگي که با مشرکين نموديد غائب بودم، اگر خداوند مرا به جنگ مشرکين حاضر سازد، خواهد ديد که چه مي کنم؟
اينچنين بود که انس بن نضر با خود پيمان بست تا در جنگ با مشرکين شرکت کند و اجري را که در بدر از دست داده بود بازيابد. چون روز احد فرا رسيد مسلمانها عقب نشيني کردند و در بين صفوف آنها آشفتگي و پريشاني پيدا شد. او پيش رفت، سعد بن معاذ وي را استقبال نمود به او گفت: اي سعد بن معاذ بسوي بهشت بشتاب به خداي کعبه سوگند که من بوي آن را از وراي احد در مي يابم. 
انس در نبرد به شدت جنگيد تا آنکه در راه خدا شهيد شد. صحابه در بدن او هشتاد و اندي زخم از اثر شمشير و نيزه و تير يافتند و او را در حالي کشته يافتند که مشرکين او را مثله کرده بودند، هيچکس او را نشناخت، مگر خواهرش از روي نشانه اي که بر انگشتش داشت. [متفق عليه]
صحابه مي پنداشتند که اين آيه در باره ي او و امثالش نازل شده که: {من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضى نحبه ومنهم من ينتظر وما بدلوا تبديلا} [احزاب: 23] يعني: " از ميان مؤمنان مردانى‏اند كه به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا كردند برخى از آنان به شهادت رسيدند و برخى از آنها در [همين] انتظارند و [هرگز عقيده و پيمان خود را] تبديل نكردند."
***
خديجه -رضي الله عنها- همسر دلسوزي بود که با پيامبر صلى الله عليه و سلم بسيار مهر مي ورزيد. او را با محبت خويش در برگرفته و به او کمک نموده، همراه ايشان در راه گسترش دعوت اسلام درد و رنج هاي فراواني را تحمل کرده بود.
هنگامي که خديجه -رضي الله عنها- فوت کرد، پيامبر صلى الله عليه و سلم همچنان به او وفادار ماند و عهدش را از ياد نبرد.
از ديدن خويشاوندان او خوشحال شده و دوستانش را گرامي مي داشت.
بانو عايشه-رضي الله عنها- با آنکه آن بانو در قبر خفته بود به او رشک مي ورزيد. تا آنکه يک روز به پيامبر صلى الله عليه و سلم گفت: او پيرزني بيش نبود که اکنون خداوند بهتر از آن را به تو داده است؟
پيامبر صلى الله عليه و سلم به خشم آمده و با ناراحتي فرمود: (والله ما أبدلني الله خيرًا منها؛ آمنتْ بي إذ كفر الناس، وصدقتني إذ كذبني الناس، و واستني بمالها إذ حرمني الناس، ورزقني الله منها الولد دون غيرها من النساء) [احمد] يعني: "قسم به خدا که خداوند بهتر از اويي را به من ارزاني نداشته است؛ او آنگاه که مردم کفر ورزيدند به من ايمان آورد، وقتي سخنانم را دروغ پنداشتند مرا باور کرد، با مال و ثروت خود مرا ياري داد وقتي ديگران آن را از من دور داشتند، و خداوند در ميان ديگر زنان تنها از او مرا فرزند عطا فرموده است."
پيامبر صلى الله عليه و سلم اينگونه به همسرش بانو خديجه -رضي الله عنها- وفادار ماند.
***
از ميان صحابه ي پيامبر صلى الله عليه و سلم، انصار (که اهل مدينه بودند) زيباترين نمونه هاي وفاي به عهد بودند. آنان با پيامبر صلى الله عليه و سلم براي دفاع از اسلام بيعت نموده و سپس به عهد خويش وفا کردند؛ برادران مهاجر را به عنوان مهمان پذيرفتند و آنچه داشتند با آنها تقسيم نمودند، تا اينکه پيروزي را براي دين خدا به انجام رساندند. 
از عوف بن مالک -رضي الله عنه- نقل شده که مي گويد: كنا مع النبي صلى الله عليه وسلم تسعة أو ثمانية أو سبعة، فقال النبي: (ألا تبايعون رسول الله؟). فبسطنا أيدينا، وقلنا: قد بايعناك يا رسول الله، فعلامَ نبايعك؟ قال: (على أن تعبدوا الله ولا تشركوا به شيئًا، والصلوات الخمس، وتطيعوا) وأسرَّ كلمة خفية، قال: (ولا تسألوا الناس شيئًا). قال عوف بن مالك: فقد رأيتُ بعض أولئك النفر يسقط سوط أحدهم (ما يقود به الدابة)، فما يسأل أحدًا أن يناوله إياه. [مسلم] 
يعني: " ما نه، هشت و يا هفت نفر نزد رسول الله صلي الله عليه و سلم  بوديم و آن حضرت صلي الله عليه و سلم فرمود: آيا با رسول خدا (صلي الله عليه و سلم)  بيعت نمي کنيد؟ و دستهاي خود را پيش آورديم و گفتيم: يا رسول الله صلي الله عليه و سلم  ما با شما بيعت کرديم، ولي بر چه بيعت کنيم؟
فرمود: (اينکه خدا را پرستيده و به 