هنم نيست."

شکل هاي متفاوت تكبر:
برخي از انسان ها بخاطر علمي که دارند دچار تکبر مي شوند، و ديگران را کوچک مي شمارند، در برابر جواب ديگران و نصيحت هاي آنان او را به خشم مي آورد، به تباهي افتاده و دانش او سودي برايش ندارد. بعضي ديگر از اصل و نسبي که دارد به بلاي تکبر گرفتار مي شود و به منزلت آبا و اجداد خويش مي نازد و همه را در منزلتي پايين تر از خود ديده و در پي آن مستحق خواري و سرشکستگي از جانب پروردگار مي شود.
برخي نيز بعلت قدرت و مقام و نيرويي که دارند دچار تکبر و خودپسندي گشته و از اين رو به آن رو شده و به سظلم و تجاوز به حقوق ديگران دست زده و نابودي و عقوبت شومي را براي خود رقم مي زند. 
عده اي را نيز ثروت و سامان فراوان از مسير منحرف ساخته و با ولخرجي و اسراف برديگران برتري مي جويد و بدين ترتيب نزد خداوند خطاکار بوده و مال و ثروتش سودي براي او نخواهد داشت. 

جزاي فرد متكبر:
پيامبر خدا صلى الله عليه و سلم همگي ما را از تكبر و خودپسندي برحذر داشته و به دوري از آن امر فرموده است تا آنکه از بهشت محروم نگرديم و مي فرمايد: (لا يدخل الجنة من كان في قلبه مثقال ذرة من كبر) [مسلم و ابوداود و ترمذي] يعني: " آنکه در دلش به اندازه ي ذره اي تکبر باشد، به بهشت داخل نمي شود."
خداوند مردي را بواسطه ي تکبري که داشت در زمين فرو برد. پيامبر صلى الله عليه و سلم در اينمورد مي فرمايد: (بينما رجل يمشي في حُلَّة (ثوب) تعجبه نفسه، مُرَجِّل جُمَّتَه (صفف شعر رأسه ودهنه)، إذ خسف الله به، فهو يتجلجل إلى يوم القيامة) [متفق عليه] يعني: " در اثنائيکه مردي با جامه ي زيبا راه مي رفت، در حاليکه از خودش خوشش ميآمد و موي سرش را شانه کرده بود و در رفتار خود کبر مي نمود، خداوند ناگهان او را به زمين فرو برد و او تا روز قيامت در زمين فرو مي رود."
همچنين آن حضرت صلى الله عليه و سلم مي فرمايد: (يُحْشَرُ المتكبرون يـوم القيامة أمثـال الذَّرِّ (النمل الصغير) في صور الرجال، يغشاهم الذل من كل مكان، فيساقون إلى سجن في جهنم يسمى بُولُس، تعلوهم نار الأنيار، يُسقَون عصارة أهل النار طِينَةَ الخبال) [ترمذي] يعني: "متکبران در روز قيامت همچون مورچگاني ريز در هيئت انسان حشر شده و از هر حقارت و ذلت طرف بر آنان مي بارد. به سوي زنداني در دوزخ کشانده مي شوند که بولس ناميده مي شود. بر آن ها آتش همه ي آتش ها برآمده و از شيره اي مي نوشند که از چرک تن دوزخيان است."
 در صحيح بخاري از رسول خدا صلى الله عليه و سلم نقل شده که فرموده است: (حق على الله أن لا يرتفع شيء من الدنيا إلا وضعه) يعني: "بر خدا حق است که هيچ چيزي در دنيا گردن فراز نشود، مگر اينکه خوارش نمايد."
لذا شايسته است که هريک از ما کوشش نمايد تا در برخوردهايش تواضع را پيشه نموده و بواسطه ي مقام و منصب يا ثروت و سامانش بر کسي برتري نجويد. 

آري، تواضع خصلت بزرگان و تکبر سرشت فرومايگان است. چنانچه شاعر مي گويد:
تَوَاضَعْ تَكُنْ كالنَّجْمِ لاح لِنَاظـِـــرِ
على صفحـات المــاء وَهْوَ رَفِيــعُ
ولا تَكُ كالدُّخَانِ يَعْلُـــو بَنَفْسـِـــهِ
على طبقــات الجـوِّ وَهْوَ وَضِيــعُ.

معني شعر: 
"فروتن باش و همچون ستاره اي درخشان
که عکسش بر رخ آب افتد و ليکن بر اوج است
نه همچون دود کو برشود بر آسمانها
ولي هرچند بالا رود پست و حقير است."
..................
مترجم: مسعود
مصدر: سايت نوار اسلام
IslamTape.Comحکايت مي کنند که پيرمرد کهنسالي فرزندانش را گردآورد و دسته اي هيزم را به آنان داد و از آنان خواست تا آن را بشکنند. يک يک پسران هرچقدر سعي کردند نتوانستند آنرا بشکنند. آنگاه پدرشان دسته ي هيزم را از آنان گرفته و تکه چوب ها را از هم جدا نمود. سپس به هرکدام از پسرانش تکه چوبي را داد و خواست تا دوباره سعي کنند. اين بار به راحتي آن تکه چوب را شکستند.
* خداوند به حضرت ابراهيم -عليه السلام- دستور داد تا ديوارهاي کعبه را برافراشته و آن را تجديد بنا نمايد. ابراهيم -عليه السلام- بلافاصله به اجابت امر پروردگار برخاست و از فرزندش اسماعيل -عليه السلام- خواست تا او را در بناي كعبه ياري دهد. اسماعيل -عليه السلام- نيز به امر پدر خويش در کمک به او گردن نهاد. آن دو با همياري يکديگر بناي کعبه را به پايان رساندند. خداوند متعال فرموده است: {وإذ يرفع إبراهيم القواعد من البيت وإسماعيل ربنا تقبل منا إنك أنت السميع العليم} [بقره: 127] يعني: " و هنگامى كه ابراهيم و اسماعيل پايه‏هاى خانه [كعبه] را بالا مي بردند [مي گفتند] اى پروردگار ما از ما بپذير كه در حقيقت تو شنواى دانايى!"
* خداوند موسى -عليه السلام- را بسوي فرعون فرستاد؛ تا او را به سوي بندگي خداوند يکتا فراخواند. موسى -عليه السلام- از خداوند درخواست کرد تا برادرش هارون را همراه او گسيل دارد تا او را ياري رسانده و در فراخواندن فرعون پشتيبانش باشد و گفت: {واجعل لي وزيرًا من أهلي . هارون أخي . اشدد به أزري . وأشركه في أمري} [طه: 29-32] يعني: " و براى من دستيارى از كسانم قرار ده. هارون برادرم را. پشتم را به او استوار كن. و او را شريك كارم گردان."
خداوند متعال دعاي موسى -عليه السلام- را قبول کرد و هارون را براي ياري به او برگزيد. آن دو در دعوت بسوي خداوند متعال همياري نمودند. خداوند نيز آنان را نصرت بخشيده و بر فرعون و لشگريان او پيروزشان گردانيد.
 * خداوند سبحان به ذي القرنين پادشاهي و قلمرو وسيع و بزرگي را بخشيده بود. او نيز تمام زمين را از مشرق به سمت مشرق درمي‌نورديد. خداوند او را بر زمين نيرو و قدرت فراوان داده بود. او نيز به عدل و داد حکم مي راند و اوامر خداوند را به اجرا درمي آورد. 
درهمان زمان قومي به نام يأجوج و مأجوج برروي زمين به فساد و تباهي پرداخته و به همسايگانش مي تاخت و اموالشان را به تاراج مي بردند و ظلم و ستم بسيار روا مي داشتند. اقوام ضعيف تر از ذي القرنين خواستند تا به فريادشان برسد و به آنان کمک کند تا بين خويش و يأجوج و مأجوج سدي را بنا نهند و: {قالوا يا ذا القرنين إن يأجوج ومأجوج مفسدون في الأرض فهل نجعل لك خرجًا على أن تجعل بيننا وبينهم سدًا} [كهف: 94] يعني: " گفتند اى ذوالقرنين ياجوج و ماجوج سخت در زمين فساد مي كنند آيا [ممكن است] مالى در اختيار تو قرار دهيم تا ميان ما و آنان سدى قرار دهى؟"

ذي القرنين از آنان خواست تا همه باهم متحد گشته و يکپارچه شوند، چون ايجاد چنان ديوار عظيمي نيازمند تلاش و کوشش بسيار زيادي بود. آنان مي بايست در ميان دشت و صحرا و کوهستان ها گودال هايي را حفر کرده و به جستجوي آهن مي پرداختند تا سد را برپا نمايند. خداوند متعال مي فرمايد: {قال ما مكني فيه خيرًا فأعينوني بقوة أجعل بينكم وبينهم ردمًا} [كهف: 95] يعني: " گفت آنچه پروردگارم به من در آن تمكن داده [از كمك مالى شما] بهتر است مرا با نيرويى [انسانى] يارى كنيد [تا] ميان شما و آنها سدى استوار قرار دهم." مردم همگي همياري نمودند تا مقدار معتنابهي از آهن را استخراج نمودند که ارتفاع آن به بلندي کوه ها مي رسيد. تم