می گسترش می‌یافت و پهلوانان در آنها با همردیفان خود و یا با حیوانات کشتی می‌گرفتند، تا این که یکی از آنان به زمین می‌افتاد و در خون خویش می‌غلتید و اینگونه قهرمانان و فاتحان تصور می‌کردند، اگر چیزی قابل پرستش باشد، صرفاً قدرت است؛ زیرا آنان با همین قدرت ثروت‌های ملت را که صاحبان‌شان با عرق پیشانی و با زحمت بازو به دست آورده بودند، می‌گرفتند. زمانی که با قدرت و نیروی خویش در میدان کارزار بر انسان غلبه می‌یافتند، این امکان برایشان پیش می‌آمد که املاک و اموال آنها را مصادره کنند و زمین‌های وسیعی را به خود اختصاص دهند.
رأس حکومت روم خود رمزی از این قدرت بیکران بود، نظام مدنی روم بیانگر عظمت پادشاه بود، با وجود این وی نمادی بیش نبود؛ درست مانند آنچه در زمان انحطاط تمدن یونان دیده می‌شود»( ).

مسیحی‌شدن روم
در اینجا رخدادی بزرگ هست که جای دارد تا تاریخ آن را ثبت کند و به آن بها دهد؛ این رخداد عبارت از استیلای مسحیت بر حکومت روم بت‌پرست است. این حادثه با جلوس قسطنطین( ) بر تخت اباطره در سال 306 میلادی که خود به نصرانیت گروید، رخ داد. اینجا بود که مسیحیت بت‌پرستی پیروز شد و ناگهان مسیحیت به سرزمینی وسیع و دولتی با قلمرو دامنه‌دار که حرف آخر را می‌زد و هرگز در خواب هم آن را نمی‌دید، دست یافت. قسطنطین برای رسیدن به تخت سلطنت، از اجساد سربازان مسیحی و جویبارهایی از خون‌های کسانی که به کمک او قیام کرده بودند و او را یاری کرده بودند، بهره جسته بود.( قسطنطین اول، کایوس فلاویوس اورلیوس به سال 274 م زاده شد. به سال 306 م به قدرت رسید، چیرگی وی بر ماکسانس در کنار دیوارهای شهر رم به سال 312 م موجب شناسایی دین مسیح به عنوان دین رسمی امپراتوری شد. در سال 313 م فرمان میلان آزادی دینی را برقرار کرد و به سال 323 م خود به مسیحیت گروید و پایتخت امپراتوری را به بیزانس – که به نام قسطنطنیه نامیده شد – منتقل کرد. وی به سال 337 م درگذشت. (د. ن.))
لذا قسطنطین برای این پشتیبانی ارزش قایل شد و حکومت را به دست مسیحیان سپرد و رومیان را دست به سینه در اختیار آنها گذاشت و کلیدهای حکومتش را به آنها واگذار کرد.
زیان‌های مسیحیت از حکومت‌داری
مسیحیت در میدان جنگ پیروز شد، ولی در جنگ ادیان شکست خورد. به دست‌آوردن یک پادشاهی بزرگس سود برد، ولی در مورد دین بسیار آسیب دید؛ چرا که بت‌پرستان رومی دین مسیح و پیروانش را مسخ کردند و بیشترین مسخ و تحریف قسطنطین، کسی که حامی شرافت مسیحیت و فرازنده‌ی پرچم آن بود، باعث شد.
درابر می‌گوید:
«بت‌پرستی و شرک وارد مسیحیت شد، آن هم به سبب تأثیر منافقانی بود که وظایف بسیار مهم و مناصب عالی را در دولت روم بر عهده داشتند وتظاهر به مسیحیت می‌کردند و هرگز برای دین اهمیت قایل نبودند و حتی یک روز را هم خالصانه عمل نکرده بودند و حتی شخص قسطنطین که عمرش را در ظم و بیدادگری سپری کرده بود هرگز مقید به اوامر کلیسا و دین نبود، جز در اواخر عمرش (337 میلادی) که مقدار کمی پایبند شد.
گرچه مسیحیان از لحاظ قدرت به حدی رسیده بودند که سلطنت را به قسطنطین سپرده بودند، ولی هرگز نتوانستند بت‌پرستی را نابود کنند و اصل و ریشه‌ی آن را از بیخ برکنند، نتیجه‌ای این درگیری‌های و ستیزها این بود که ریشه‌های مسیحیت و بت‌پرستیِ آنها درهم آمیخت و از آن یک دین جدید نشأت گرفت که مسیحیت و بت‌پرستی در آن به یک میزان تجلی پیدا می‌کرد. اینجاست که اسلام و مسیحیت از هم جدا می‌شوند؛ زیرا اسلام برخلاف مسیحیت، رقیبش (یعنی نظام بت‌پرستی) را کاملاً ریشه‌کن کرد و عقایدش را ناب و خالص و بدون هیچگونه غل و غشی منتشر کرد.
این امپراتوری که برده و بنده‌ی دنیا بود و عقاید دینی اش پوچ بود، به خاطر مصلحت شخصی و مصلحت دو حزب درگیر (مسیحیت و بت‌پرستی) تشخیص داد که آنها را با یکدیگر متحد سازد و بین آنها الفت اندازد، به طوری که مسیحیان راسخ نیز از پذیرش این خط‌مشی خودداری نکردند. حتی آنها اعتقاد داشتند که این دین جدید زمانی که با عقاید بت‌پرستی قدیم آمیزش یابد، شکوفا می‌شود و دین مسیحیت در پایان از کثافت‌ها و نجاست‌های بت‌پرستی پالوده و پاک می‌شود»( ).

رهبانیت ویرانگر
مسیحیتِ تباه شده و آمیزش یافته با بت‌پرستی که روح و جمالش را از دست داده بود، نتوانست راه و روش روم را که اینک رو به افول گذراده بود، تغییر دهد و رد آن یک زندگی نو، دیندار، پاک و پالوده برانگیزاند و دوران شکوفایی را در تاریخ روم بگشاید، بلکه رهبانیتی را پدید آورد که از وحشی‌گری و بت‌پرستی روم برای انسان و تمدن بدتر بود. این رهبانیت در جهان مسیحیت سخت دچار جنون شد و از حدود قیاس نیز فراتر رفت، ما برای نمونه از کتاب تاریخ اخلاق اروپا مقدار بسیار اندکی از آن را بیان می‌کنیم:
«تعداد راهبان بسیار زیاد شد و مقام و منزلت آنان بالا گرفت و اعمال آنان بسیار خطیر گردید، نگاه‌ها را به خود دوختند و مردم را مشغول کردند، اگرچه اکنون نمی‌توان تعداد آنان را به دقت برشمرد، ولی بنابر آنچه مؤرخان روایت کرده اند، مبنی بر این که در روز عید «فصح»( ) پنجاه هزار راهب جمع شده بودند و تنها زیر نظر راهب سرابین ده هزار نفر اداره می‌شد، می‌توان به کثرت آنها و گسترش حرکت رهبانیت پی برد، خلاصه شمار راهبان گوشه‌گیر در پایان سده‌ی چهارم میلادی، به تعداد اهالی مصر، حدود بیست میلیون می‌رسید».( عید (فصح)= در نزد یهودیان جشن یادبود خروج بنی اسرایل از مصر است و نزد مسیحیان جشن یادبود صعود عیسی ع است. (د. ن.))

شگفتی‌های راهبان
آزار جسم برای دین و اخلاق تا دو سده به عنوان الگوی کامل ادامه داشت. مؤرخان از آن رخدادهایی شگفت روایت کرده اند؛ از راهب ماکاریوس (makaruis) نقل می‌کنند: او شش ماه خود را در لجنزاری قرار می‌داد، تا این که جسم برهنه‌ی او را پشه‌های سمی نیش بزنند و همیشه میله‌هایی از آهن را با خود حمل می‌کرد. رفیق راهب او یوسیبیس (eusebius) مقدار دو بار آهن را حمل می‌کرد و سه سال در چاهِ گل‌آلود و کم‌عمقی زندگی می‌کر د. راهب یوحنا (st. Jhon) سه سال روی یک پا ایستاده بود و نمی‌خوابید و در این مدت هرگز ننشست. هرگاه خیلی خسته می‌شد پشتش را به صخره‌ای تکیه می‌داد، حتی برخی از راهبان هرگز لباس نمی‌پوشیدند و فقط با موهای بلندشان خود را می‌پوشاندند و مانند حیوانات چهار دست و پاه راه می‌رفتند، اغلب آنان در غارهای درندگان و چاه‌های گل‌آلود و کم‌عمق و یا گورها زندگی می‌کردند، بسیاری از آنان گیاه و علف می‌خوردند ونیز معتقد بودند، پاکی جسم با پاکی روح منافات دارد و شستن بدن را گناه می‌شمردند، پاکترین و پرهیزگارترین انسان‌ها در نزد آنان کسی بود که از پاکیزگی فاصله‌ی بیشتری داشته باشد و بیشتر در آلودگی‌ها فرو رفته باشد.
راهب اتهینس می‌گوید:
«راهب انتونی در طول عمرش هرگز گناه شستن پاهای خود را قبول نکرد و راهب آبراهام صورت و پاهای خود را پنجاه سال نشُست و آ