ن رسول الله وبين أهل فدك بالصلح...)). يعني کتيبه (که يکي از قلعه‌هاي هفتگانه خيبر بود) خمس غنائم خيبر قرار گرفت و خمس پيغمبر(ص) و سهم ذوي ‌القربي و يتيمان و مساکين و ابن‌سبيل و محل اعاشه زنان پيغمبر و مورد اعاشه مرداني بود که بين رسول خدا و بين مردم فدک براي صلح آمد و شد مي‌کردند.

پس آنچه از اين احاديث برمي‌آيد آن‌است که خمس غنائم جنگ در اختيار رسول خدا(ص) بوده‌است و به هر کس آنچه را لازم و صلاح مي‌دانسته‌است اعم از بني‌هاشم و غير بني‌هاشم مي‌داده‌است و هرگز آن اختصاص بطريق خاصي نداشته‌است و در بخشيدن آن به افراد تا آن حد جرأت داده بود که اعراب به جنابش چسبيده و حضرتش را محاصره کرده بودند که مجبوراً به درخت سمره پناه برده و ردايش از دوشش افتاده بود و هر کدام به او مي‌گفتند: ((مُرْ لنا من مال الله الذي عندك)): يعني دستور بده از مال خدا که در نزد تو است به من بدهند، و آن جناب با خنده به ايشان از آن مال عطا مي‌فرمود. 

و چنان‌که در کتب سير و تواريخ درج است رسول خدا(ص) پس از فتح مکه و غزوه حنين که در سال هشتم هجرت اتفاق افتاد بيش از چهل هزار گوسفند و بيست و چهار هزار شتر و چندين هزار اوقيه غنيمت جنگ گرفت که سهم بيشتر آنرا به مؤلفه قلوبهم داد از آن جمله صد شتر به ابوسفيان و صد شتر به يزيد بن ابي‌سفيان و صد شتر به معاويه بن ابي سفيان و همچنين ساير مسلمانان جديدالاسلام داد و در صحيح بخاري (ص121، ج2، چاپ اسطمبول) از قتاده روايت کرده‌است: ((إِنِّى أُعْطِى قُرَيْشًا أَتَأَلَّفُهُمْ، لأَنَّهُمْ حَدِيثُ عَهْدٍ بِجَاهِلِيَّةٍ)). ترجمه: پيغمبر خدا فرمود من بقريش مي‌بخشم تا تأليف قلوب ايشان کنم زيرا اينان تازه مسلمانند نسبت بجاهليت.

اين عمل پيغمبر(ص) بر مهاجرين و انصار که در حقيقت هستة مرکزي اسلام بودند بسيار گران آمد و گفتند از شمشيرهاي ما خون قريش مي‌چکد ولي سهم بيشتر غنيمت‌ها نصيب همانها گشته است!!

پيغمبر خدا که اين را شنيد آنان ‌را نزد خود خواست و چگونگي را جويا شد آنان گفتة خود را کتمان نکردند رسول خدا(ص) به ايشان فرمود. اينان تازه مسلمان هستند به آنها سهم بيشتري دادم تا مسلمانان بمانند و نزديکان خود را به اسلام دعوت کنند آيا براي شما بهتر نيست که شما با پيغمبر خدا بخانه خود بازگرديد و اينان با شتر و گاو و گوسفند؟ انصار که اين را شنيدند راضي شدند.

جرجي زيدان مسيحي در کتاب پر ارزش خود (تاريخ‌ التمدن الإسلامي) جلد اول، در موضوع غنيمت جنگ بدر مي‌نويسد، نزديک بود بر سر تقسيم اموال بين مسلمانان نزاع درگيرد ولي پيغمبر(ص) غنيمت را عادلانه بين آنان تقسيم کرد و چيزي براي خود برنداشت و به اين تدبير از کشمکش بين مسلمانان جلوگيري شد.

اساساً مقبول نيست که پيغمبري که از روز اول بعثت مبارک خود همواره مرام و شمارش ﴿يَا قَوْمِ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا﴾ (هود:51) مي‌باشد و پيوسته محترز است که مبادا او را متهم کنند که زمينه رسالت براي جلب مال و رياست مي‌چيند، معهذا در اولين برخورد بمال و دست يافتن بغنيمت آن را بخويشان خود اختصاص دهد بدون اينکه بحال درويشان و بينوايان ديگر توجه نمايد بگويد: آنچه از خمس غنائم جنگ بدست مي‌آيد مال من و خويشانم، آنهم بنام يتامي و مساکين و ابن‌سبيل که احدي در آن روز بدين نام و نشان در خاندان آن‌حضرت شناخته نمي‌شد.!!

اگر در پاره‌اي از احاديث ديده مي‌شود که از قول بعضي از ائمه (ع) آمده‌است که خود را يتيم خوانده‌اند مانند اين حديث در من ‌لا يحضره الفقيه از ابوبصير از حضرت باقر(ع) است که ابوبصير مي‌گويد: ((قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ (ع): أَصْلَحَكَ اللهُ! مَا أَيْسَرُ مَا يَدْخُلُ بِهِ الْعَبْدُ النَّارَ؟ قَالَ: مَنْ أَكَلَ مِنْ مَالِ الْيَتِيمِ دِرْهَماً، وَنَحْنُ الْيَتِيمُ)). يعني به‌حضرت باقر عرض کردم آسان‌ترين چيزي که بنده را داخل آتش (جهنم) مي‌کند چيست؟ حضرت فرمود کسي‌که درهمي از مال يتيم بخورد و ما يتيم هستيم. 

اين حديث که ظاهراً در تفسير آيه شريفه ﴿إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ اليَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَارًا﴾ (النساء:10) آمده‌است کلمه نحن ‌اليتيم که به آن اضافه شده‌است هرگز ناظر به يتامي و مساکين و ابن‌سبيل آيه خمس نيست. و اصلاً از حضرت باقر(ع) بعيد است که خود را يتيم بداند. خصوصاً که راوي اين حديث علي ‌بن ابي حمزه بطائني است که در رجال حديث مردي از او بدنام‌تر نيست تا جائي‌که ابن‌الغضائري دربارة او فرموده است: ((عليُّ بن حمزة لعنه الله أصل الوقف وأشدّ الخلق عداوةً للمولى «يعني الرضا - عليه السلام -» بعد أبي إبراهيم (ع))): يعني علي بن ابي‌حمزه ريشه و پايه مذهب واقفيه‌است خدا او را لعنت کند و از شديدترين مردم است از حيث عداوت، نسبت بمولي حضرت رضا(ع) بعد از پدرش موسي‌بن جعفر(ع). و او از پايه‌گذاران خمس کذايي است که بنام حضرت موسي بن جعفر(ع) از شيعيان اموال زيادي دريافت نمود و بعد از فوت آن‌حضرت همه را حتي کنيزاني را که بنام امام گرفته بود تصاحب کرد و مذهب واقفيه را پايه نهاد. و شايد اين حديث را هم براي بهانه و تمسک اخاذي خود جعل کرده‌است.

احاديثي که در مورد يتامي و مساکين و ابن‌سبيل آمده‌است و آنان‌را خاصه يتامي و مساکين و ابن‌سبيل آل‌محمد(ص) مي‌داند هيچ‌کدام صحيح نيست و اکثر آنها از راوياني نظير علي بن ابي حمزه و علي بن فضال و حسن بن فضال ضال مضل روايت شده‌است، که ما هويت آنا‌نرا در کتاب زكات معرفي کرده‌ايم(16).

مثلاً در کتاب تهذيب ‌الأحکام شيخ طوسي (ره) (ص125، ج4، چاپ نجف) باب (تمييز اهل‌ الخمس و مستحقه) حديث 361 در آخر اين حديث اين عبارت است: ((وَالْيَتَامَى يَتَامَى آلِ الرَّسُولِ وَالمَسَاكِينُ مِنْهُمْ وَأَبْنَاءُ السَّبِيلِ مِنْهُمْ فَلَا يُخْرَجُ مِنْهُمْ إِلَى غَيْرِهِمْ)) اين حديث از احمد بن الحسن بن علي بن فضال و او از پدرش حسن بن فضال از امام روايت مي‌کند. حسن بن فضال که راوي متصل به معصوم اين حديث است بقول مرحوم صاحب سرائر: حسن کافر و ملعون است و رأس ضلالت. 

و حديث ديگر يعني حديث سوم از همين باب در (ص126) در آن اين جمله است: ((نَحْنُ وَاللهِ عُنِيَ بِذِي الْقُرْبَى وَهُمُ الَّذِينَ قَرَنَهُمُ اللهُ بِنَفْسِهِ وَبِنَبِيِّهِ (ص) فَقَالَ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبى‏ وَالْيَتامى‏ وَالْمَساكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ مِنَّا خَاصَّةً وَلَمْ يَجْعَلْ لَنَا فِي سَهْمِ الصَّدَقَةِ نَصِيباً أَكْرَمَ اللهُ نَبِيَّهُ وأَكْرَمَنَا أَنْ يُطْعِمَنَا أَوْسَاخَ أَيْدِي النَّاس)). اين حديث که متنش نيز بي‌اعتباري آنرا مي‌رساند چنانکه انشا‌ءالله بيان آن خواهد آمد سندش به علي بن فضال مي‌رسد که ما هويت کامل آنرا بشرحي تمام در کتاب زكات آورديم که وي از رجال بدنام حديث است و خود و پدرش بقول صاحب سرائر ملعونند.

و حديث 