با علي‌بن هما قال انه ملعون علي لسان‌الحجه محمدبن الحسن(ع). و نيز فرموده است: ((غال ورد فيه ذم كثير من سيدنا أبي محمد العسكري عليه السلام.)).

4- در رجال ابن‌داود (ص55) احمدبن هلال را در رديف: ((فيمن ورد عليه اللعنة)) آورده‌است. احمدبن هلال اين حديث را از اَبان‌بن عثمان روايت کرده‌است. ابان‌بن عثمان هم ناووسي مذهب است که حضرت صادق را خدا مي‌دانسته است! (در مذهب ناووسيه قائل به الوهيت حضرت صادق بودند). فخرالمحققين در باره او فرموده‌است: ((سألت من والدي عن أبان بن عثمان فقال: الأقرب عدم قبول روایته لقوله تعالی: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ﴾ [الحجرات/6].)).

اينها احاديث ده‌گانه‌ايست که صاحب وسائل‌الشيعه آنها را در باب وجوب خمس بر ارباح مکاسب و زراعات و صناعات کلوخ‌چين کرده‌است آنکاه بنائي چنين، با نمايشي رعب‌انگيز و غنيمت‌خيز براي مفتخوران بوجود آمده است!!

آري از اين پيچ و مهره‌هاي هرز و بي سر و ته کارخانه‌اي چنين عظيم ايجاد گرديده‌است که از آن مي‌توان يک پنجم درآمد تمام مردم جهان را اختصاص بطائفه‌اي خاص داد! که نصف يکهزارم جمعيت آنها نيست و اين دستگاه پوشالي در ميان فقيرترين مردم روي زمين هم به نگهباني نگاهبانان سحر و افسون از هر خرابي و گزندي مصون است.! و با حرارت کامل به‌فعاليت خود ادامه مي‌دهد.!!حديثي ديگر:
احاديث ده گانه وسائل‌الشيعه تمام آن با متن و سند گذشت و ظاهراً يک حديث ديگر در اين موضوع از قلم مرحوم شيخ حر عاملي افتاده‌است يا آن را از بس ضعيف بوده‌است قابل اعتنا ندانسته‌است، هر چند بسيار بعيد است زيرا او که از حديث احمدبن هلال که در السرائر ابن ادريس بوده نگذشته‌است هرگز از حديثي که در تهذيب شيخ طوسي است نخواهد گذشت، به هر صورت در کتاب تهذيب شيخ طوسي (باب‌الخمس والغنائم (ص121، ج4، چاپ نجف) آن حديث به اين سند و عبارت آمده است:

((...عَلِيُّ بْنُ الحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنِ الحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يُوسُفَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَبْدِ الصَّمَدِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ حُكَيْمٍ مُؤَذِّنِ بَنِي عَبْسٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ (ع) قَالَ قُلْتُ لَهُ: ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِـلَّهِ خُمُسَهُ ولِلرَّسُولِ..﴾ [الأنفال:41] قَالَ: هِيَ واللهِ الإِفَادَةُ يَوْماً بِيَوْمٍ إِلَّا أَنَّ أَبِي (ع) جَعَلَ شِيعَتَنَا مِنْ ذَلِكَ فِي حِلٍّ لِيَزْكُوا)).

مضمون حديث آن است که حکيم مرذن بني عبس از حضرت صادق(ع) معني و تفسير آيه شريفه: ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ﴾ (الأنفال:41) را خواسته‌است. حضرت به او فرموده است: به خدا سوگند که آن فايده روز بروز است، جز اينکه پدرم(ع) شيعيان ما را در آن باره در حليت قرار داده تا پاک شوند.

اينک بررسي اين حديث از حيث سند: 

در ضعف و ناچيزي و بي‌اعتباري اين حديث همين بس که راوي اول آن علي‌بن فضال است که ما حال نکبت مآل او را در کتاب زكات صمن بررسي احاديث شش‌گانه‌اي که تنها از او در باب زكات در اشياء تسعه روايت شده‌است آورديم و در اين کتاب نيز بر احوال او اشاره‌اي کرده‌ايم. و راوي آخر آن که محمدبن سنان است نيز در همان کتاب ترجمه حال پراختلال او را در ذيل ششمين حديث در زكات تجارت بيان کرديم. و اينک مختصري از ترجمه وي را در اين رساله مي‌آوريم تا دانسته شود که گردآورندگان اين احاديث چه کساني‌اند:

1- شيخ طوسي در رجال خود مي‌فرمايد محمدبن سنان ضعيف است و در الفهرست مي‌فرمايد: ((محمد بن سنان: له كتب وقد طُعِنَ عليه وضُعِّفَ. وكُتُبُه مثل كتب الحسين بن سعيد على عددها وله كتاب النوادر وجميع ما رواه إلا ما كان فيها من تخليط أو غلوّ...)).

2- نجاشي در باره او فرموده است: ((هو رجل ضعيف جداً لا يعوّل عليه)).

3- ابن‌الغضائري فرموده‌است: ((محمد بن سنان ضعيفٌ غالٍ لا يُلْتَفَتُ إليه)).

4- ابن‌داود در (ص541) رجال خود نوشته‌است: ((ضعيفٌ غالٍ، قد طُعِنَ عليه وضُعِّفَ.)).

5- هم او در صفحه 504 کتاب خود وهم‌کشي در (ص437) رجال خود و هم ميرزا محمد استرآبادي در (ص298) منهج‌المقال گفته‌اند که محمدبن سنان در هنگام مرگش مي‌گفته‌است از اين احاديثي که من نقل کرده‌ام روايت نکنيد زيرا اينها در کتابهايي بود که من از بازار مي‌خريدم و هر چه در آنها بود نقل مي‌کردم. آنگاه نجاشي فرموده‌است زيرا بر احاديث او فساد غالب است.

6- نجاشي در رجال خود و ميرزا محمد استرآبادي در منهج‌المقال و ساير ارباب رجال گفته‌اند: فضل ‌بن شاذان مي‌گفت: ((لا أستحل أن أروي أحاديث محمد بن سنان)). من حلال نمي‌دانم که احاديث محمدبن سنان را روايت کنم.

7- مرحوم استرآبادي در رجال خود (ص299) نوشته‌است فضل‌بن شاذان در پاره‌اي از کتابهاي خود نوشته است: ((الكذابون المشهورون: أبو الخطاب ويونس بن ظبيان ويزيد الصائغ ومحمد بن سنان وأبو سمينة أشهرهم)). 

اما «حُكَيْمٍ مُؤَذِّنِ بَنِي عَبْسٍ» که راوي متصل بمعصوم است نيز حالش مجهول است.

1- مرحوم محقق سبزواري در «ذخيرة‌ المعاد في شرح الإرشاد» (ص480، ج2) در ذيل اين روايت نوشته‌اند:

((ورواه الكليني عن حُكَيْمٍ في الضعيف أيضاً، ورُدَّ بضعف السند لاشتماله على عدة من الضعفاء والمجاهيل)). يعني کليني اين روايت را در ضمن اخبار ضعيف آورده‌است و اين روايت بعلت ضعف سند مردود است زيرا مشتمل است بر عده‌اي از ضعفاء و مجهولان.

2- مرحوم شهيد اول نيز در کتاب (الذکري) در ذيل خبري که حکم‌بن مسکين (يعني همين راوي) است بهمين علت سند آن خبر را صحيح نمي‌شمارد.

3- مرحوم مقدس اردبيلي در زبده‌البيان (ص110) در ذيل اين حديث مي‌نويسد: الظاهر أن لا قائل به!! يعني اصلا کسي به چنين قولي که فوائد روزانه مشمول خمس باشد قائل نيست و آيه شريفه مخصوص غنائم دارالحرب است. آنگاه مي‌فرمايد: ((وأنه تكليف شاق، وإلزام شخص بإخراج خمس جميع ما يملكه بمثله مشكل، والأصل والشريعة السهلة السمحة ينفيانه، والرواية غير صحيحة وفي صراحتها تأمّل.)). يعني اين يک تکليف شاقي است و الزام نمودن شخصي را به اينکه هر چه را که مالک مي‌شود خمس آنرا اخراج کند مشکل است و اصل برائه و بناي شريعت سمحه سهله نيز چنين تکليفي را نفي مي‌کنند. روايت نيز صحيح نيست و در صراحت آنهم تأمل است.

4- مرحوم فاضل جواد در مسالک‌ الافهام (ص18، ج 2) در ذيل اين روايت مي‌نويسد: والخبر غير صحيح.

5- علامه مجلسي در مرأت‌العقول (ص446، ج 1) ذيل حديث 10 - اين حديث را بنابر مشهور ضعيف دانسته‌است.

اينها تمام آن احاديثي است که محدثين و فقهاء در خمس ارباح مکاسب (سودهاي کسبها) و تجارات و زراعات و صناعات آورده‌اند و چنانکه با دلائل روشن و تحقيق دقيق گذشت هيچکدام صحيح و معتبر نيستند بلکه در حقيقت ساخته و پرداخته يک عده اشخاص غالي و مفسد و مغرض و متع