ان‌را جز اراضي بر مهاجرين اولين تقسيم فرمود و به انصار چيزي نداد جز بدو نفر يکي سهل بن حنيف و ديگري ابودجاله سماک بن خرشه که فقرشان محرز بود. و سرزمين زراعي بني‌النضير را خود رسول خدا بر نفس مبارک حبس فرمود که از صدقات آن حضرت بود. رسول خدا(ص) از اين سرزمين هزينه ساليانه خود و عائله خود را از آن برداشت مي‌نمود و بقيه را در تهيه اسلحه و آلات جنگ در راه خدا قرار مي‌داد. قبل از قضيه بني‌النضير آنحضرت اراضي و حوائط مخيريق را حيازت فرموده بود مخيريق يکي از دانشمندان و احبار بزرگ يهود بود و نيز از علماي همين طائفه بني‌النضير بود که از مطالعه کتب آسماني رسول خدا را شناخته بود و به او ايمان آورده بود و در جنگ احد نيز يهود را بياري رسول خدا دعوت و تحريض مي‌کرد و به آنان مي‌گفت شما بدانيد که محمد برحق است و نصرت او بر ما واجب است. لکن يهود عذر آوردند که امروز روز شنبه است و اما جنگ نمي‌کنيم لذا خود او شمشير برداشت و بياري رسول خدا شتافت و به کسان خود گفت: اگر من کشته شوم اموال من از آن محمد است که در آن هر چه خواهد مي‌کند پس با کفار قتال کرد تا کشته شد و اموال او عبارت از هفت باغ بزرگ بود که رسول خداص آنها را جزو صدقات خود قرار داد و در فتح خيبر نيز قلعه کتيبه يکي از قِلاع هفتگانه را بعنوان خمس غنائم برداشته بقيه را بمسلمين واگذاشت، و فدک نيز مصالحه برسول خدا واگذاشته شده بود که نصف محصول آن از آن‌حضرت بود. پس چنانکه در متن آورديم رسول خدا بي‌نياز بود از اينکه از صدقات و زکوات استفاده و ارتزاق نمايد لذا از آن احتراز داشت. رسول خدا(ص) از زکوات و صدقات ارتزاق نمي‌نمود و کلمه حرمت که درباره‌اي از احاديث آمده است ظاهراً نابجاست يا از باب کراهت است. در بسياري از کتب احاديث چون صحيح بخاري اصلاً کلمه حرام در اين‌مورد استعمال نشده است بلکه آنچه آمده است کلمه لا يأکل است چنانکه در حديث تمر حنين که از احاديث مشهوره است که رسول خدا تمر را از دهان حضرت حسن يا حضرت حسين بيرون آورده فرمود: ((أما علمت آن آل محمد(ص) لا يأکلون‌ الصدقة؟)) (يعني مگر نمي‌داني که خانواده محمد صدقه نمي‌خورند) و در حديث ديگري بحضرت حسن مي‌فرمايد: ((أما شعرت أنا لا نأکل ‌الصدقة)) (آيا نمي‌داني که ما صدقه نمي‌خوريم). پس کلمه حرام که در احاديث ديگر هست به احتمال قوي کار کاسه‌هاي داغتر از آش است که بجاي کلمه لا تأکل آورده‌اند و اگر چنين کاري را حرام گويند براي رسول‌خدا از اينگونه حرام‌ها بسيار بود که آنرا بايد از شئون و خصوصيات شخصي نبيص شمرد و بديگران سرايت نمي‌کند چنانکه آورده‌‌اند که رسول خدا چند چيز را براي خود جايز نمي‌شمرد اول زکات را به شرحي که در متن آورديم که هيچ دلايلي از آيات الهي بر آن نيست. دوم- خوردن سير و پياز و گندنا و چيزهايي که داراي بوي بد بود که بايد گفت مکروه است نه حرام بمعني مصطلح. سوم- اکل غذا در حالي‌که تکيه داده باشد چنانکه مي‌فرمود (أنا فلا آکل متَّکِئاً). چهارم خط نوشتن چنانکه آيه شريفه نيز بدان دلالت دارد [وَلَا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذًا لَارْتَابَ المُبْطِلُونَ] {العنكبوت:48}. پنجم- شعر گفتن بمدلول آيه شريفه: [وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنْبَغِي لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَقُرْآَنٌ مُبِينٌ] {يس:69} ششم - بيرون کردن جامه جنگ بعد از پوشيدن آن چنانکه در قضيه جنگ احد پس از مشورت با اصحاب و بعد از انکه اسلحه جنگ پوشيد هنگامي‌که اصحاب رأي آن‌حضرت را در جنگ در داخل شهر پسنديدند و بحضرتش رجوع کرده خواستند بر طبق رأي مبارک عمل کند و برگردد به شهر فرمود: ((لاَ يَنْبَغِي لِنَبِيٍّ إِذَا أَخَذَ لأْمَةَ الْحرْبِ وَأَذَّنَ فِي النَّاسِ بِالخُرُوجِ إِلَى الْعَدُوِّ أَنْ يَرْجِعَ حَتَّى يُقَاتِلَ)). هفتم - التفات بزخارف دنيا بمدلول آيه شريفه [وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ زَهْرَةَ الحَيَاةِ الدُّنْيَا] {طه:131} هشتم - خائنة اعين و اشارت بسر و چشم چنانکه در قضيه فتح مکه و امان دادن بعبدالله بن مسعد فرمود: لاينبغي للنبي ان يکون له خائنة‌ الاعين نهم - کسي را عطا کردن و هديه دادن بقصد آنکه افزون‌تر از آنچه داده است بگيرد بمدلول آيه شريفه: ﴿وَلَا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ﴾ {المدَّثر:6}. دهم - داشتن زني را که آن زن نکاح او را مکروه دارد چنانکه دختر نعمان را که پس از ازدواج گفت: اعوذبالله منک. رسول خدا او را رها کرد. يازدهم - نکاح حره کتابية. دوازدهم - نکاح کنيزک مسلمه زيرا نکاح کنيز بدو شرط جايز است اول خوف عفت دوم فقد قدرت و اين دو شرط در رسول خدا منتفي است. سيزدهم - حرمت ازدواج با زنان ديگر: [لَا يَحِلُّ لَكَ النِّسَاءُ] {الأحزاب:52} من‌بعد تا آخر آيه پس اينها اختصاصات آن جناب است که بر فرض حرمت سرايت آن بديگران بعيد است.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:15.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:16.txt">قسمت دوم</a></body></html>علامه حلي در کتاب «تذکرة ‌الفقهاء»، اختصاصاتي براي رسول خدا ذکر کرده است بدين شرح:

1- اول نماز وتر که بر حضرتش واجب است. 2- مسواک زدن، 3- قرباني کردن: قال رسول‌الله (ص): ((ثَلَاثٌ كُتِبَ عَلَيَّ وَلَمْ يُكْتَبْ عَلَيْكُمْ السِّوَاكُ وَالْوَتْرُ وَالْأُضْحِيَّةُ))، 4- قيام اليل ﴿وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَكَ﴾ (الإسراء:79)، 5-حرمت ازدواج او بر ديگران﴿وَلَا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَدًا﴾ (الأحزاب:53)، 6- جواز دخول در مسجد در حال جنابت، 7- جواز ازدواج با بيش از چهار زن چنانکه عدد ازواج آن‌حضرت حاکي است، 8- جواز نکاح بلفظ هبة: ﴿إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِيِّ إِنْ أَرَادَ النَّبِيُّ أَنْ يَسْتَنْكِحَهَا﴾ (الأحزاب:50) 9- وجوب صلوات بر آن‌حضرت: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾ (الأحزاب:56) 

اما آنچه از قلم علامه ساقط شده است با اينکه آيات الهي بدان صراحت دارد که رعايت آنها خاصه رسول‌الله است:

الف - حرمت بلند کردن صدا بالاي صداي آن‌ حضرت ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالقَوْلِ....﴾ (الحجرات:2) 

ب - عدم جواز ندا کردن مردم آن‌حضرت را از پشت حجره‌هاي مبارک ان‌الذين ﴿إِنَّ الَّذِينَ يُنَادُونَكَ مِنْ وَرَاءِ الحُجُرَاتِ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ﴾ (الحجرات:4)

ج - امتيازات زنان آن‌حضرت با زنان ديگر: ﴿يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَعْرُوفًا﴾ (الأحزاب:32) تا آخر آيه 134 سوره احزاب. 

اينها امتيازات و اختصاصاتي است که خاصي رسول خدا است و در زمان حيات آن‌حضرت آنچه مربوط بخود آن‌حضرت است و در