خن را بخاطر خود راه مدهيد که پدر ما ابراهيم است زيرا بشما مي‌گويم. خدا قادر است که از اين سنگها فرزندان براي ابراهيم برانگيزاند و الحال تيشه به ريشه درختان نهاده است پس هر درختي که ثمره نيکو نياورده بريده و در آتش افکنده مي‌شود يعني هر کس در گرو عمل خويش است پدر و جدش هر که هست. در انجيل مرقس باب 3 آيه 35 حضرت عيسي مي‌فرمايد زيرا هر که اراده خدا را بجا آورد همان برادر و خواهر من مي‌باشد. در انجيل لوقا باب 8 آيه 21 در جواب کساني که بعيسي گفتند. مادر و برادرانت بيرون ايستاده مي‌خواهند ترا ببينند در جواب ايشان گفت، مادر و برادران من اينانند که کلام خدا را شنيده آنرا بجاي آورند. چقدر شبيه است اين فرمايش حضرت عيسي بفرمايش حضرت رضا(ع) که يزيد مي‌فرمايد: تو برادر مني مادامي‌که خدا را اطاعت کني و اگر معصيت خدا را کردي در آنحال ببين من و تو برادري نيست. آري دين حق بهر نام باشد همان اسلام است که از منبع ‌الوهيت سرچشمه گرفته است. [لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ] {البقره:285}.

(20) در کتاب‌الاموال قاسم بن سلام نيز اين داستان بتفصيل بهمين سبب آمده است. بهترين دليل اينکه حرمت صدقه بر آل‌محمد و بني‌هاشم اختصاص بزرمان رسول خدا (ص) و حيات آنحضرت داشت همين قضيه است که آنحضرت در زمان خود باحدي از بني‌هاشم عاميت زكات و ولايت بلاد نداد مگر مدتي اندک بحضرت علي(ع) که آنجناب را بولايت و حکومت يمن و اخذ زکوات و صدقات آن زمان مأمور کرد اما در زمان خلافت علي(ع) مي‌بينيم که اکثر بني‌هاشم از جانب آنحضرت بولايت بلاد واجبات زکوات مأمور شدند چنانکه فرزندان عباس هر کدام در بلاد بولايت و اخذ زكات گماشته شدند: عبدالله بن عباس در بصره و عبيدالله بن عباس در يمن و قثم بن‌العباس در مکه و معبدبن العباس را در مدينه و نيز آنها در ساير بلاد و جعده‌بن هيبره‌بن وهب پسر خواهر خود را بولايت خراسان و اخذ زكات و خراج آن گماشت.

(21) در وسائل شيعه (ص 36، ج2) چاپ امير بهادر نظير اين حديث را از فضل‌بن الحسن‌الطبرسي از صحيفه‌ رضا نقل کرده است بدين عبارت: ((الفَضْلُ بْنُ الحَسَنِ الطَّبْرِسِيُّ فِي صَحِيفَةِ الرِّضَا (ع) بِإِسْنَادِهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللهِ (ص): إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ لَا تَحِلُّ لَنَا الصَّدَقَةُ وَأُمِرْنَا بِإِسْبَاغِ الوُضُوءِ وَأَنْ لَا نُنْزِيَ حِمَاراً عَلَى عَتِيقَةٍ، ولَا نَمْسَحَ عَلَى خُفٍّ).

(22) مرحوم شهيد اول در کتاب (الذکري) در خصوص امامت در نماز جماعت درباره مقدم بودن قرشي و هاشمي عبارتي آورده است بدين مضمون ابوالصلاح در امامت بعد از افقه بودن، قرشي بودن را جعل کرده است! و ابن‌زهره، هاشمي بودن را! و همچنين سيدمرتضي و ابن‌الجنيد و علي‌بن بابويه و پسرش (صدوق) و سلّار و ابن ادريس و شيخ نحيب‌الدين يحيي بن سعيد و پسرعمش (محقق) در معتبر و نيز آن را در شرايع ذکر کرده است همچنين فاضل (علامه) در مختلف که گفته‌است اين يک مطلب مشهوري است، يعني مقدم داشتن هاشمي! بعد خود مرحوم شهيد مي‌فرمايد: چيزي را که در اين معني ذکر شده باشد من در اخبار نمي‌بينم مگر آنچه را که سلّار بطريق مرسل، که سندش غيرمسلم است آورده است که پيغمبر خدا فرمود قدموا قريشاً و لا تقدموها يعني قريش را به جلو اندازيد و بر اين طايفه پيشي نگيريد و بر فرض که تسليم چنين حديث غيرمسلمي شويم در اين مدعا صراحت ندارد و آن فقط در نماز ميت تقدمش مشهور است بدون آنکه روايتي بر آن دلالت داشته باشد. پايان فرمايش شهيد اول.

(23) بر طبق تواريخ متعبره ضمن شرح برنامه دولت حقه خود فرمود: ((أَيُّمَا رَجُلٍ اسْتَجَابَ لِـلَّهِ وَلِلرَّسُولِ فَصَدَّقَ مِلَّتَنَا وَدَخَلَ فِي دِينِنَا وَاسْتَقْبَلَ قِبْلَتَنَا فَقَدِ اسْتَوْجَبَ حُقُوقَ الإِسْلَامِ وَحُدُودَهُ فَأَنْتُمْ عِبَادُ اللهِ وَالمَالُ مَالُ اللهِ يُقْسَمُ بَيْنَكُمْ بِالسَّوِيَّةِ لَا فَضْلَ فِيهِ لِأَحَدٍ عَلَى أَحَدٍ وَلِلْمُتَّقِينَ عِنْدَ اللهِ غَداً أَحْسَنُ الجَزَاءِ وَأَفْضَلُ الثَّوَابِ لَمْ يَجْعَلِ اللهُ الدُّنْيَا لِلْمُتَّقِينَ أَجْراً [جَزَاءً] وَلَا ثَوَاباً وَما عِنْدَ اللهِ خَيْرٌ لِلْأَبْرار)). يعني آگاه باشيد هر مردي که خدا و رسول او را اجابت کرده است (يعني به خدا و رسول خدا ايمان آورده است) و تصديق ملت ما را نموده و بقبله ما روي آورده است چنين کساني مستوحب تمام حقوق اسلامي و حدود آن است. پس شما مردم بندگان خدائيد اين مال هم مال خداست بطور تساوي بين شما تقسيم مي‌شود هيچکس را بر هيچکس فضلي و فزوني نيست، و براي پرهيزکاران فرداي قيامت بهترين جزا و فاضلترين ثواب است خدا دنيا را براي پرهيزکاران اجر و ثواب قرار نداده بلکه آنچه در نزد خداست براي نيکوکاران بهتر است. و در خطبه روز چهارم فرمود: ((فَأَمَّا هَذَا الفَيْ‏ءُ فَلَيْسَ لِأَحَدٍ عَلَى أَحَدٍ فِيهِ أَثَرَةٌ فَقَدْ فَرَغَ اللهُ مِنْ قِسْمَتِهِ فَهُوَ مَالُ اللهِ وَأَنْتُمْ عِبَادُ اللهِ المُسْلِمُونَ وَهَذَا كِتَابُ اللهِ بِهِ أَقْرَرْنَا وَلَهُ أَسْلَمْنَا). و اما اين فيء و غنيمت هيچکس را بر هيچکس امتيازي نيست خدا خود از تقسيم آن فارغ شده يعني ذات احديت خود متصدي تقسيم آن شده‌است و اين هم کتاب خدا است که ما بدان اقرار داشته و تسليم آن گشته‌ايم.

(24) مرحوم شيخ طوسي در کتاب (الخلاف) (ص322، ج1) مسئله 151 مي‌نويسد: (مصرف‌الخمس من‌الرکاز والمعادن مصرف ‌الفيء) که معلوم مي‌دارد مصرف خمس و فيء يکي است و بنا بفرمايش مولاي متقيان(ع) فرقي بين بني ‌اسمعيل (قريش و بني‌هاشم) و غير آن نيست.

(25) در تواريخ معتبره چون سيرة ابن‌هاشم (ص140، ج2) و (ص412، ج3) والاحکام‌السلطانيه ماوردي (ص161) و فتوح‌البلدان بلاذري (ص 26) والخراج يحيي بن آدم (ص 36) چنين آورده‌اند: اولين سرزميني که رسول خدا(ص) فتح کرد سرزمين يهود بني‌النضير بود که چون با رسول خدا پيمان‌شکني کردند و کعب بن اشرف و رئيس آن طايفه با چهل سوار به مکه آمده با قريش هم قسم و هم‌پيمان شد و آنان‌را بقتال رسول خدا تحريض کرد و زماني‌که رسول خدا از يهود در ديه و مقتول کمک خواست در صدد برآمدند که ناگهان آن‌حضرت را بکشند. رسول خدا نيز ايشان را امر به جلاي وطن کرد، آنان اعلان جنگ برسول خدا دادند و همينکه حضرت پانزده شبانه‌روز آنانرا محاصره کرد ناچار با آن حضرت مصالحه کردند که از آن بلد اخراج شوند و هر چه باريک شتر باشد از اموال خود با خود ببرند لذا عده‌اي به خيبر مهاجرت کردند که از جمله ايشان آل ابي‌التحقيق و آل حيي بن اخطب بود و پاره‌اي از ايشان بشام مهاجرت کردند و سرزمين آنها خالص براي رسول خدا شد جز دو نفر از آنان که يکي از ايشان يا مين بن عمير و ديگري ابي سعد بن وهب بود که اسلام آوردند و جميع اموالشان را اسلامشان محرز داشت. و اين قضيه شش ماه پس از جنگ احد يعني در ربيع‌الاول سال چهارم هجرت واقع شد. پس رسول خدا اموال منقول ايش