ل پيروزي مسلمانان، ضعف قواي نظامي آن دو امپراتوري بوده است.
اما اختلاف ديني گرچه نسبت به توده مردم اثر زيان بخشي دارد، ولي در تضعيف قواي نظامي دولت مخصوصاً قواي روم كه نسبت به رعاياي مستعمره خود اجنبي بود كه كوچكترين تأثيري نداشت.
عدم رضايت و عدم همبستگي آنها با دولت گرچه نمي‌تواند يكي از علل اصلي پيشرفت مسلمانان باشد، اما مي‌توان قبول كرد كه تا اندازه زيادي در موفقيت آنها مؤثر بوده است؛ چه در تاريخ مي‌خوانيم كه يهوديان در شام تورات را به دست گرفته، دعا مي‌كردند تا عرب‌ها بر روميان غالب و پيروز شوند. قبطيان نيز در ايام محاصره شهر (فرماي) مصر از داخل حصار شهر به مسلمين كمك مي‌كردند. در طول ايام محاصره اسكندريه كه چهار ماه طول كشيد تا آنجا به مسلمين كمك مي‌كردند كه حتي ما يحتاج زندگاني و علوفه براي آنها مجاناً فراهم مي‌كردند.
نويسندگان محقق اسلامي كه در سده‌هاي اخير به بحث در اين موضوع پرداخته‌اند، علت اصلي پيشرفت مسلمين را در مجموع اين چهار امر مي‌دانند.
1ـ ايمان به خداي عزوجل و اعتقاد جازم به نصرت و مدد خدا كه در قرآن به آنها نويد داده و به آنها فهمانده است كه شرط پيروزي در جنگ كثرت عده نظامي نيست، بلكه اخلاص در عمل و ثبات در كار لازم است. چنان كه قرآن مي‌فرمايد: ﴿كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ﴾(1) يعني: چه بسا كه عده كمي، به حكم خدا بر عده زيادي پيروز شدند و خدا هميشه با كساني است كه صبر و ثبات دارند.
اين امر به آنها روحيه مي‌داد بدين جهت در آغاز هر جنگي به غلبه بر دشمن اطمينان داشتند و براي رسيدن به هدف مقدسشان دل به خدا مي‌بستند و وارد كار مي‌شدند.
2ـ ايمان و يقين به اخذ نتيجه نافع از جنگ خود، چه بر دشمن غالب شوند و چه دشمن بر آنها پيروز شود؛ زيرا طبق تقرير قرآن كريم هر گاه مسلمين بر دشمن غالب شوند، به افتخار پيروزي و كسب غنيمت دنيوي مي‌رسند و اگر مغلوب و در جنگ كشته شوند، به شهادت و ثواب اخروي رسيده مستحق بهشت جاويدان مي‌گردند؛ چنان كه قرآن در اين باره مي‌فرمايد: ﴿قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلاَّ إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ﴾(2)يعني: بگو به دشمنانت! آيا از جنگ ما با شما جز تحقق قطعي يكي از دو امر نيكو چيز ديگري براي ما انتظار مي‌كشيد. اين دو امر نيكو يكي پيروزي و غنيمت ديگري شهادت و كسب ثواب اخروي است. همين عقيده بود كه مسلمين را در همه حال به اخذ نتيجه نافع مطمئن و آنها را به كارشان دلگرم ساخت، زيرا به طور قطع يا به غنيمت مي‌رسيدند، يا به شهادت. مسلم است كه چنين مردمي بي‌باك خواهند بود و ترس و هراسي از جنگ نخواهند داشت.
اين مطلب از جوابي كه عباده بن الصامت صحابي بزرگ رسول الله هنگام مذاكره صلح، به مقوقس فرمانرواي مصر داد، به خوبي معلوم مي‌شود.
مقوقس به نمايندگان اعزامي مسلمين براي مذاكره صلح به نزدش رفته بودند خطاب كرده مي‌گويد: دولت روم عده بي‌شماري سرباز رومي جمع كرده است و اگر اين لشكر حركت كرده بر سر شما بريزند، احدي از شما باقي نخواهند گذاشت. عباده بن الصامت مي‌گويد:
هان اي مقوقس! مبادا به خود مغرور شوي، يا آن كه يارانت تو را مغرور سازند. ما را مي‌ترساني كه عده خيلي زيادي سرباز رومي براي جنگ با ما جمع شده‌اند. مي‌گويي ما را تاب مقاومت در برابر آنها نيست. به جانم قسم اين امر در جنگ براي ما نه چيزي است كه ما را بدان بترساني و نه چيزي است كه ما را سست و از كار مان بازدارد، اگر آنچه مي‌گويي راست باشد، به خدا قسم كه اين امر بهترين تشويق كننده است، و حرص ما را نسبت به جنگ با آنها شديدتر مي‌كند. چه اگر همه ما تا آخرين نفر كشته شويم، در نزد خداي خود آن روز كه به سويش بازگرديم، معذور خواهيم بود و ما را بهتر به خشنودي خدا وزودتر به بهشت خدا مي‌رساند. هيچ چيزي نزد ما بهتر و خوش آيندتر از اين امر نيست. ما در مقابل شما حتماً يكي از اين دو امر نيكو را خواهيم داشت يا غنيمت دنيوي اگر ما بر شما پيروز شويم يا غنيمت اخروي (شهادت) اگر شما بر ما غالب شويد اگر در ميدان جنگ پس از كوشش و فداكاري كشته شويم و به غنيمت اخروي برسيم، براي ما بهتر است از اين كه زنده بمانيم و به غنيمت دنيوي برسيم. هر كدام از ما هر بامداد و شامگاه به درگاه خدا دعا مي‌كند كه او را به شهادت برساند و او را به شهرش بازنگرداند، و به ديدار اهل و اولادش نرساند. خدا در كتابش (قرآن) به ما فرموده است: ﴿كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ﴾(3).
مسلمانان در آغاز حمله به اين دو دولت نه اسلحه تخريبي از قبيل منجنيق و فلاخن داشتند و نه اسلحه سبك مؤثر از قبيل كوپال، گرز، كمند و نه البسه حفاظتي از قبيل زره، جوشن و كلاه خود به حد كافي داشتند.
اسلحه آنها عبارت بود از شمشير، نيزه، تير و كمان كه همين سه نوع اسلحه آنها به حدي ناچيز بود نه كه پارسيان هنگام ورود نمايندگان اعزامي از طرف سعد بن ابي وقاص به مدائن به تيرهايشان كه به كمر بسته بودند، نگاههاي مسخره‌آميز مي‌كردند و مي‌گفتند: (دوك دوك) يعني: چوبه چرخك نخ ريسي است؛ ولي همين مردم با همين دوكها با‌ آنها جنگيدند و اسلحه مدرن آن روزي آنها را از دستشان گرفتند؛ بر انبارهاي اسلحه آنها دست يافتند و سپس با اسلحه خود آنها بر آنها تاختند و كار خود را با آنها يكسره كردند. كار مسلمين با روميان نيز اين چنين بود. چرا؟ براي اين كه دين اسلام طبق دستورات قرآن و تعاليم قولي و عملي رسول الله -صلي الله عليه وسلم- به طوري ايمان در اعماق قلوب مسلمين استوار شده بود و به حدي شجاعت، صبر و پايداري در وجودشان به حد كمال رسيده بود از اين رو، ضعف و زبوني را هرگز به خود راه نمي‌دادند و به قوه مادي و كثرت عده و ادوات جنگي دشمن هيچ اعتنا نمي‌كردند. آري، باني اسلام، مسلمين را طوري تربيت كرده بود كه گويي در شبها راهب روحاني در روزها پهلوان ميدان جنگ مي‌باشند. اين صفت كمال در طول تاريخ بشر در هيچ امتي ديده و شنيده نشده است.
همين امور بود كه با آن كه از حيث شمار نيروها و ادوات جنگي در برابر لشكر پارس و روم خيلي ناچيز بودند، به آنها اعتنا نكردند و بدون ادني ترسي بر آنها تاختند، بر آنها پيروز شدند و سر جاي آنها نشستند و فرمانروايي كردند.
نمونه ايمان و شجاعت مسلمين را مي‌توان از بعضي از برخوردهاي قولي آنها با دشمن فهميد. هنگامي كه نمايندگان مسلمين براي مذاكره صلح به مدائن آمده بودند، يكي از پارسيان از باب تمسخر به آنها مي‌گويد: (اين شمشير كوتاه كه به دوش آويخته‌اي در جنگ به چه كار آيد؟) اين مؤمن دلير جواب مي‌دهد: (آتش پاره هر چند كوچك باشد، خيلي چيزهاي بزرگ را خاكستر مي‌كند) يكي ديگر از آنها به يكي از مسلمين كه شمشير كهنه‌اي به كمر بسته بود، استهزاء مي‌كند و مي‌گويد: غلاف شمشيرت خيلي كهنه و پوسيده شده است» اين مسلمان متهور فوراً 