شام داده مي‌فرمايد: ﴿سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ﴾(1) يعني: چه پاك و منزه است آن خدايي كه بنده‌اش (محمد) را در پاسي از شب از مسجد الحرام در مكه، به مسجد الاقصي در شام برد، به آن مسجدي كه ما (خدا) به تمام اطراف و جهاتش (يعني تمام سرزمين شام) بركت داديم».
علاوه بر زيبايي مساكن و قصور دمشق كه به دست معماران ماهر رومي و به سبك خانه‌هاي شهر روم بنا شده بود، كليساهاي مهمي داشت كه به نحو جالبي ساخته شده بودند و از ميان خانه‌ها و بساتين شهر سر بر آورده بودند و از دور نمايان بودند. همه اينها و آنها مسلمين را براي تسخير شهر دمشق و تسلط بر سراسر خاك شام تشويق مي‌كرد و آنها را براي شكستن دروازه‌هاي محكم و قلعه‌هاي مستحكم اين شهر به آن سو مي‌كشيد.
آنچه مسلمين را بيش از هر چيزي براي فتح سرزمين شام به شوق مي‌آورد، مسجد الاقصي بود. زيرا رسول الله در شب اسراء به اين مسجد كه در شام بود، وارد گرديد. گذشته از اين، اين مسجد قبله اول مسلمين بعد از هجرت به مدينه بود. اگر مسلمين در اين حمله دمشق را تصرف كنند، تسلط آنها بر بقيه سرزمين شام آسان مي‌گردد و نتيجتاً مسجد الاقصي را در اختيار خواهند گرفت و بدين ترتيب هر دو مسجد بزرگ تاريخي كه نام آنها در قرآن ذكر شده يعني مسجد الحرام كه مبدإ اسراء رسول‌اكرم و به وسيله دو نفر از پيغمبران خدا: حضرت ابراهيم و فرزندش حضرت اسماعيل بنا شده است و مسجد الاقصي كه مقصد اسراء و به وسيله حضرت سليمان نبي الله ساخته شده است، تحت اختيار مسلمين قرار خواهد گرفت و چه افتخاري بيش از اين؟ لشكر اسلام در طول راه خود به دمشق اين امور را به خاطر مي‌آورد، بي‌صبرانه قدم بر مي‌داشت و با اشتياق زياد پيش مي‌رفت.
آري، علاوه بر جاذبه ايمان به جهاد مقدس، آرزوي رسيدن به آنچه گفتيم آنها را طوري به سوي دمشق مي‌كشيد كه ديوارهاي محكم و حصار و برج و باروهاي محكم و ابزار و اسلحه زياد و قدرت نظامي پادگان شهر در نظرشان ناچيز مي‌نمود.
مسلمين بدون آن كه در راه خود با مانع و مدافعي برخورد كنند به شهر كوچك و زيباي (غوطه) در نزديكي دمشق رسيدند. اينجا بود كه اهتمام و اشتياقشان بيشتر گرديد؛ زيرا تنعمات و خوشيهاي زندگاني را كه قبل از اين قلباً‌ تصور مي‌كردند در اينجا به چشم خود ديدند چشمشان به جايي افتاد كه گويي قطعه‌اي از بهشت است كه خدا به وسيله فرشتگانش از آسمان بر زمين فرو فرستاده است.
عجيب بود لشكر اسلام كه گمان مي‌كرد مدتي بايد تا بر اين شهر بهشتي دست يابد، هيچ احدي را نه در داخل و نه در خارج شهر نيافتند. شهر به كلي خالي از آدميزاد بود. سكنه شهر گويا از حركت مسلمين مطلع شده بودند، منازل و قصرهاي خود را تخليه نموده بودند و به داخل شهر دمشق پناه برده بودند.
ابوعبيده دستور داد مسلمين در شهر غوطه سكونت نمايند. مركز عمليات نظامي خود را نيز در اينجا قرار داد تا حملاتش را از آن به دمشق شروع كند.
--------------------------------------------------
1) سوره اسرا آيه يكم.ديوارهاي حصار دمشق كه در استحكام ضرب المثل آن زمان بود، از سنگهاي خيلي سخت به ارتفاع بيش از شش متر و عرض بيش از سه متر دورادور شهر كشيده شده بود. برجهاي بلندي داشت كه نگهبانان هنگام جنگ در آنها مستقر مي‌شدند و از درون آنها با تير و كمان و فلاخن از نزديك شدن دشمن به شهر جلوگيري مي‌كردند. اين حصار دروازه‌هاي قطوري داشت كه در استحكام كمتر ازديوار حصار نبود و هر وقت بسته مي‌شد، راه اميد را براي دشمن به خوبي مي‌بست. خلاصه شهر دمشق با اين حصار و با اين دروازه‌ها و استحكامات نظامي صورت يك قلعه محكمي را داشت كه تسخير آن با جنگ ناممكن شده بود و پيروزي و تسلط بر آن فقط دو راه داشت: يكي محاصره خيلي طولاني كه اهل شهر از هر گونه كمكي كه از خارج شهر بياييد مايوس شدند و در مضيقه زندگي قرار گيرند و مجبور به تسليم شوند، دوم حيله و نيرنگ جنگي كه در كار تسلط بر اين شهر اثر معجزه جنگي به بار مي‌آورد.
هر چه باشد، ابوعبيده بايد دست به حمله زند؛ لذا در شهر غوطه به فرماندهان و افراد لشكرش فرمان داد تا براي محاصره دمشق پيش روند. براي هر كدام از امراي بزرگ لشكر دروازه‌اي از دروازه‌هاي حصار شهر را تعيين كرد تا از طريق آنها كوشش نمايند و به داخل شهر راه يابند. دروازه مشهور به فراديس به عمرو بن العاص، دروازه توماء به شرحبيل بن حسنه، دروازه فرج به قيس بن هبيره، دروازه كيسان به يزيد بن ابي سفيان دروازه شرقي را كه از همه مهمتر بود، به خالد بن الوليد سپرد. چون در نزديكي دروازه شرقي يك دير(1) بود كه تخليه شده بود، خالد آن را براي سكونتش برگزيدِ، لذا اين دير از آن روز به نام (دير خالد) مشهور گرديد. خود ابوعبيده نيز در مقابل دروازه مشهور به دروازه جابيه مستقر گرديد.
همين كه هر يك از آنها در جايگاه خود قرار گرفتند براي تخريب حصار و برجهاي شهر منجنيقها و فلاخنهاي گلوله‌انداز و ساير ادوات تخريبي را كه در آن روزگار به كار مي رفت دورادور شهر به كار گرفتند و بدين سان شهر را در محاصره گرفتند و شروع به كار نمودند، ولي ديوار و استحكامات اين شهر نه چنان بود كه با وسايل جنگي ساده مسلمانان كه به فنون نظامي محاصره هم به درستي آشنا نبودند خراب شود، حصار شهر كه در مقابل هر گونه عمليات نظامي مسلمين مانند كوهي محكم ايستاد. نگهبانان شهر با ابزار جنگي خود كه زياد و متنوع بودند، به حملات مسلمين پاسخ دادند و به خوبي دفاع و كار پيشرفت را بر آنها مشكل ساختند.
اين وضع به روايت صحيح تا شش ماه طول كشيد. مسلمين نتوانستند كاري از پيش برند، جز ادامه محاصره؛ ولي مگر اهل شهر تا كي مي‌توانستند در محاصره بمانند و به دفاع خود ادامه دهند؟ مگر نه اين است كه ابوعبيده كليه راهها را بر روي آنها بسته بود، از خارج نه كمك نظامي به آنها مي‌رسيد و نه مواد غذايي. مسلماً‌ در آينده به حدي در مضيقه زندگي مي‌افتند كه به ناچار بايد تسليم شوند، پس با اين وصف آنها از مقاومت و دفاع خود جز تأخير در تسليم سودي نخواهند گرفت.
دو چيز بود كه اهل شهر را براي نتيجه گيري كارشان دلگرم و به بهر‌ه‌گيري از كارشان اميدوار ساخته بود. يكي آن كه هراكليوس كه در نزديكي دمشق در شهر حمص نشسته است و لشكر نسبتاً بزرگي دارد، از آنها غافل نخواهد بود و خواهد گذاشت پايتخت مستعمره‌اش به دست مسلمين بيفتد، دوم اين كه هرگاه به دفاع خود تا آنجا ادامه دهند كه زمستان سوريه با آن سرماي شديدش فرا برسد، مسلمين كه در هواي داغ عربستان بزرگ شده‌اند و لباس گرم كافي ندارند، تاب تحمل اين سرما را نخواهند داشت و مجبوراً دست از محاصره خواهند كشيد واز اينجا خواهند رفت؛ ولي نه هراكليوس توانست براي آنها كاري كند و نه سرماي زمستان.
گرچه همان طور كه آنها طمع داشتند هراكليوس از آنها غافل نبود ولشكر به كمكشان حركت داد، ولي لشكرش در راه خ