ست.
لهذا اسامه با لشكر فاتح خود به مدينه بازگشت و در حالي كه بر همان اسب پدر شهيدش زيد سوار بود (3) و همان پرچم فتحي كه رسول الله با دست مبارك خود آراسته و افراشته بود در پيشاپيش او در حركت بود، به شهر مدينه وارد گرديد تا پس از استراحت و رفع خستگي از اين سفر جنگي مجدداً در جنگ‌هاي داخلي كه ابوبكر قبل از مراجعت اين سپاه شروع كرده بود، شركت كند.
مسلمين از پيروزي اين سپاه بي نهايت خوشحال شدند. چرا زياد خوشحال نشوند؟ مگر نه اين است كه اين فتح، اميد و آرزوي رسول الله (صلى الله عليه وسلم) بود؟ مگر نه اين است كه اين فتح عظيم كه مسلمين بر دشمن خارجي و در زمين خود دشمن خارجي پيروز شدند، براي اولين بار است كه پس از حيات رسول الله (صلى الله عليه وسلم) نصيب مسلمين شده بود؟ مگر نه اين است كه اين پيروزي بزرگ مظهر قدرت و نمايانگر شوكت اسلام است؟ البته آري و علاوه بر اينها اين فتح بزرگ ناشي از حسن تدبير و سياست ابوبكر بود.
------------------------------------------
1) بلقاء بخشي از خاك فلسطين است كه اكنون جزء مملكت اردن هاشمي است جمعيت آن حدود 100500 نفر مي‌باشد.
2) داروم بخشي از ساحل جنوب غربي فلسطين است و شهر مشهور به بيت جبرين يا جبريل كه در آن ايام مقر اسقف اعظم مسيحي بود در اين بخش بوده است. اين بخش كه مستعمره دولت بيزانس روم بود در خلافت حضرت عمر بن الخطاب به دست عمرو بن العاص فتح ودر قلمرو اسلام قرار گرفت. بعداً‌ در زمان جنگ‌هاي صليبي به دست مسيحيان افتاد و سپس سلطان صلاح الدين ايوبي در سال 1178 ميلادي آن را از دست مسيحيان گرفت. اين بخش در حال حاضر متأسفانه جزء خاك متصرفي اسرائيل قرار گرفته و در اشغال آنهاست.
3) حضرت رسول اكرم -صلى الله عليه وسلم- در سال هشتم هجري لشكري را تحت فرماندهي زيد بن حارثه پدر اسامه براي دفاع از حمله روم كه خبر رسيده بود قصد حمله به عرب را دارد به مرز شام فرستاد و در محلي بنام تبوك با سپاه روم به جنگ پرداخت. او در اين جنگ شهيد گرديد. رسول الله اسامه پسر زيد شهيد را در اين لشكركشي به فرماندهي برگزيد تا به ياد خون پدرش شجاعانه بجنگد و قصاص پدرش را از سپاه روم بگيرد. اسامه نيز با شكست دادن آنها در بلقاء فلسطين قصاص پدرش را گرفت. در اين جنگ بر همان اسبي سوار شده و مي‌جنگيد كه پدرش بر روي آن شهيد شده بود.ابوعبيده پس از فتح يرموك طبق فرمان عمر به جاي خالد سرفرماندهي لشكر اسلام را به عهده گرفت. او در آنجا بود كه خبر يافت گروهي از فراريان جنگ يرموك در شهر فحل از مناطق اردن متمركز شده‌اند. نيز مطلع گرديد كه هراكليوس امپراتور بيزانس كه در شهر حمص اقامت كرده است، با ارسال كمكهاي نظامي از اين شهر پادگان مقتدر دمشق را تقويت مي‌نمايد و معلوم است كه نقشه‌اي دارد.
چون سرداران مسلمين جز در هنگام اضطرار بدون كسب دستور از مركز خلافت دست به كاري نمي‌زدند، ابوعبيده خبرهايي را كه دريافته بود به عمر اطلاع داد و به انتظار فرمان نشست.
حضرت عمر به ابوعبيده فرمان داد، خود را براي حمله و تصرف دمشق آماده كند. قبل از اين كار گروهي از سواران لشكرش را در مقابل فحل مستقر نمايد، تا هر گاه در آنجا جنگي درگيرد و خدا اين شهر را قبل از دمشق برايش فتح فرمايد چه بهتر، والا خودش پس از فتح دمشق به آنجا حمله كند و آن را تصرف نمايد و اكثريت پس از تصرف اين شهر خودش و خالد بن الوليد با عمده لشكر براي فتح شهر حمص اقامتگاه هراكليوس حركت نمايند. عمرو بن العاص و شرحبيل بن حسنه را با گروهي از سوارانش در مقابل راه فلسطين و گروهي ديگر را در مقابل حمص بگمارد تا هر گاه هنگام حمله از اين دو راه به پادگاه دمشق كمك بيايد، اين سواران مانع شوند.
ابوعبيده طبق فرمان عمر ابوالاعور سلمي يكي از سرداران كاردان خود را با گروهي از سواران تحت فرمانش به سوي فحل حركت داد. از ظاهر دستور عمل فهميده مي‌شود كه مي‌خواسته اين گروه در مقابل فحل مستقر شوند تا هرگاه سربازان رومي بخواهند از اين شهر خارج شوند و به كمك دمشق بشتابند جلوگيري نمايند وآنها را عقب زنند، ولي هر گاه وضعي پيش آيد كه ايجاب كند خودشان دست به جنگ بزنند حمله نمايند.
غالب سربازان رومي كه در فحل بودند همان سربازاني بودند كه در يرموك از مسلمين شكست خورده به اينجا پناه برده بودند. هنوز خوف و وحشت آن شكست از دلشان در نرفته بود و چون جرأت نداشتند با مسلميني كه به طرفشان حركت كرده بودند رويارو شوند، براي آن كه شهر خود را از دست برد آنها حفظ كنند، آب رودخانه طبريه و نهر اردن را دورادور شهر جاري و زمينهاي اطراف شهر را طوري گل آلود كردند كه عبور از آن به سوي شهر مخصوصاً براي جنگ مشكل گرديد، لهذا مسلمين در آن سوي زمينهاي گل آلود توقف كردند و شهر را در محاصره گرفتند. سپاهيان در اينجا مستقر گرديدند تا آن گاه كه ابوعبيده از فتح دمشق فارغ و با لشكرش به اينجا آمد و با همدستي اين گروه چنان كه بعداً‌ مي‌خوانيم بر شهر فحل تسلط پيدا كرد و آن را فتح كرد.
اينك ابوعبيده بايد طبق فرمان عمر با عمده لشكرش به سوي دمشق بتازد، ولي مشكل كار اين بود كه هراكليوس در حمص نشسته و مسلماً‌ مراقب كار مسلمين مي‌باشد. يقين است كه پس از حركتشان به سوي دمشق لشكري فراهم مي‌كند تا در حين جنگ آنها با دمشق از پشت سر بر آنها بتازد. در اين صورت مسلمين در ميان لشكر پادگان دمشق از جلو و لشكر امدادي هراكليوس از پشت سر در محاصره دشمن مي‌افتند. البته در اين صورت در وضع خطرناكي قرار خواهند گرفت،‌كه نه تنها از تسلط بر دمشق محروم مي‌شوند، بلكه مواجه با شكستي خواهند شد كه منجر به نابودي آنها مي‌شود. 
حضرت عمر از اين امر غافل نبود. براي پيشگيري از اين پيش آمد خطرناك در فرمان حمله به دمشق به ابوعبيده دستور داد تا گروهي از لشكرش را بين شهر حمص و دمشق بگمارد و گروهي ديگر را در بين دمشق و فلسطين مستقر نمايد. ابوعبيده اين نقشه صحيح جنگي عمر را به كار بست راه فحل به دمشق را قبلاً به وسيله ابوالاعور در دست گرفته بود.
ابوعبيده با انجام اين نقشه بر كليه راههايي كه از هر جا به دمشق مي‌رسيد تسلط پيدا كرد و آن‌ها را در اختيار گرفت تا از رسيدن هر گونه كمك نظامي از خارج به دمشق جلو گيرد. پس از اين اقدام كه خاطرش از خطر پشت‌سر آسوده گرديد با قسمت عمده لشكرش با همراهي خالد بن الوليد براي تسخير دمشق حركت كرد.شهر زيباي دمشق مركز ستاد شام و فلسطين و پايتخت امپراتوري بيزانس در اين سرزمين بود. بعضي از افراد لشكر مسلمين قبلاً به اين شهر سفر كرده و به چشم خود ديده بودند كه در اين جا چه نعمتها و چه بركاتي نهفته است و مردم د راين شهر چگونه مرفه زندگي مي‌كنند. بعضي ديگر وصف زيبايي باشكوه دمشق، بساتين، باغهاي پرثمر، مزارع پر محصول، گلزارهاي خوش رنگ و بو، جويهاي پر آب گوارا و نعمتهاي فراوان آن را از اقوامشان كه براي تجارت به آنجا سفر مي‌كردند، شنيده بودند و نيز همه آنها در قرآن مجيد مي‌خواندند كه خدا خيرات و بركات زيادي به سرزمين 