ديگرند.. از جمله همين خبر 26.

خبر 27، مجهولي بنام علي بن احمد از مجهول ديگري بنام عبدﺍﻟﻠﻪ بن موسي از کذابي و او از ملعوني بنام ابي الجارود روايت کرده كه حضرت باقر گفته: «امر در بارة كوچكترين سن ما و خاموشترين ذكر ما است». حال به نويسندگان و راويان بايد گفت: اين مجمل گوئي چه فايده دارد و هزاران نفر موصوف به صفاتي اند که حضرت باقر گفته‌است، و از اين روايات جز در فتنه باز کردن چه حاصلي است؟!!. 

خبر 28، روايت کرده احمد بن مابنداد مجهول از مجهول الحال ديگري بنام احمد بن هليل او از مجهول ديگر. آيا اين هم شد روايت. پس معلوم مي‌شود اکثر اخبار مجلدات راجع به مهدي از راويان مجهول الحال است. و أما متن آن راست و يا دروغ، راوي از امام پرسيده اما خود راوي ندانسته از کدام امام پرسيده آيا حضرت صادق يا حضرت باقر. بهرحال سؤال کرده‌است آيا امر أولوا الأمري به نابالغ هم مي‌رسد؟ او جواب داده: بزودي خواهد شد. حال اين چه ربطي به مهدي دارد آيا اين راويان توقع دارند هر نابالغي مي‌تواند قيام کند بنام مهدي.

خبر 29، عده‌اي از مجهولين از يکديگر نقل کرده از کذابي و او از ملعوني همان خبر 27 را. 

خبر 30، روايت کرده مجهولي بنام احمد بن مابندار از مهملي بنام احمد بن هليل و او از مجهولي بنام اسحاق بن صباح، او از حضرت رضا يک مطلب مزخرفي را که شأن حضرت رضا از اين مطالب أجل است که فرموده باشد: «إن هذا سيفضي إلي من يکون له الحمل»: اين امر بزودي مي‌رسد به کسيکه داراي حمل باشد.

خبر 31، کشف الغمه مرفوعا نقل کرده از حضرت رضا خلف صالح از فرزندان ابي محمد الحسن بن علي است. و اين چند اشکال دارد اولا که مرفوع است. ثانيا خلف صالح او است، معلوم مي‌شود ساير امامان خلف ناصالح اند و گرنه به يک نفر نتوان گفت خلف صالح. و ثالثا مي‌گويد: از فرزندان ابي محمد است بطور جمع، با اينکه ابومحمد فرزنداني نداشته‌است. و فقط يک فرزند آنهم مهدي و مورد اختلاف است که همين يک فرزند را هم نداشته‌است. 

خبر 32، روايت کرده از منخل مهمل مجهول که حضرت باقر فرموده: «مهدي فرزند فاطمه مردي است آدم»: خواننده تعجب مي‌کند مگر کسي گفته جن است که او فرموده آدم است.

خبر 33، بيشتر موجب فتنه‌است، زيرا فصول المهمه گفته: مهدي جواني است چهار شانه خوشرو و موي او ريخته بر شانه اش و دماغ او نازک و پيشاني او بالا و در سال 276 در سرداب غايب شد. 

اين حديث و صفاتي که شمرده هزاران نفر داراي اين صفاتند و هرکس مي‌تواند اين خبر را بهانه کرده و قيام کند. ثانياً، فصول المهمه چه حق دارد براي ملت اسلام مهدي تعيين کند؟. ثالثاً، اين خبر ضد آن اخباري است که مي‌گويد: وقت تولد غايب شد. معلوم مي‌شود اين مؤلفين ضد و نقيض را هم اهميت نمي‌دهند. و روايات ديگر مي‌گويد: در سال 255 و يا 260 در سرداب غايب شد، و وقت تولد غايب شد. و چون خواستند براي حضرت عسکري نماز ميت بخوانند او ظاهر گرديد و دو مرتبه غايب شد. 

باب الآيات المأوّله بقيام القائم

بدان که يک آيه در قرآن که صراحت داشته باشد و يا اشاره کرده باشد به قيام مهدي، وجود ندارد. ولي عده‌اي از اشخاص خواسته‌اند با قرآن بازي کرده و يا تفسير و يا تأويل بي‌مناسبت کنند و دلبخواهي با هر آيه که خواسته بازي کرده‌اند. ثانياً، ما در جاي خود و کتب خود ثابت کرده‌ايم که تأويل آيات قرآن مخصوص خداست چنانکه فرموده: ﴿وَمَا يَعَْلمُ تَْأويَلهُ ِإلاَّ اللهُ﴾ (آل عمران/ 7) «تأويل آن را جز خدا [كسي] نمي‌داند». و «واو» در جملة: ﴿وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم)=«و راسخان در علم» واو استينافي است، وگرنه کفر لازم مي‌آيد. 

بهرحال آياتي در قرآن است که صريحاً و يا اشارتاً ضد قيام امامي است که بزور شمشير قيام کند. و ما بعضي از آن آيات را قبلاً ذکر کرديم. و در اينجا آياتي را که مذهب سازان طبق رأي خود تطبيق با مهدي کرده‌اند مي‌آوريم و عدم مناسبت آنها را روشن مي‌سازيم تا دکان مهدي تراشان بلکه بسته شود: 

آية اول، تفسير علي بن ابراهيم گفته آية 8 سورة هود: ﴿وَلَئِنْ أَخَّرْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِلَى أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ لَيَقُولُنَّ مَا يَحْبِسُهُ أَلَا يَوْمَ يَأْتِيهِمْ لَيْسَ مَصْرُوفًا عَنْهُمْ وَحَاقَ بِهِمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ ﴾(هود / 8) «و اگر ما عذاب را از ايشان تا وقت معيني به تأخير افکنيم، البته مي‌گويند چه چيز عذاب را مانع شده، آگاه باش روزي که عذاب براي ايشان بيايد برگشت ندارد، و فرود آيد به ايشان آنچه بدان استهزاء مي‌کردند».

علي بن ابراهيم گفته: مقصود اين است که اگر عذاب را تا خروج قائم عقب بيندازيم و روايت کرده از علي که او فرموده: ﴿أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ﴾، اصحاب قائمند. نويسنده گويد: أمت در اينجا به معني وقت است نه به معناي اصحاب. بهر حال مي‌گوئيم: اولاً، سورة هود در مکه نازل شده و آن وقت مشرکين خود رسول خدا (ص) را قبول نداشتند تا چه برسد به امامت، آنهم امام دوازدهم، آن هم قيام او را. اصلاً در آنوقت سخني از اين موضوعات نبوده‌است تا کسي انکار کند، و اين مسخره‌است که به مشرکين وعدة عذاب هزاران سال بعد در وقت قيام قائم را بدهد. ثانياً، آية قبل از اين آيه، معلوم مي‌کند که اين آيه راجع به عذاب قيامت و عذاب پس از مرگ است، زيرا آية قبل يعني آية 7 فرموده: ﴿ولَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلى‏ أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ لَيَقُولُنَّ ما يَحْبِسُهُ؟﴾. (هود/7). «اگر بگوئي که شما پس از مرگ زنده خواهيد شد البته کفار مي‌گويند: اين سخن نيست مگر سحر آشکار». پس آية 8 مربوط است به عذاب قيامت. و خود علي بن ابراهيم در همانجا گفته: ﴿أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ﴾، به معني وقت معين است نه اشخاص معين. 

ثالثاً، علي بن ابراهيم قائل به تحريف قرآن است و چنين کسي اسلامش مشکوک است، چه برسد بقول او، و چه برسد به تأويل او. باضافه تأويل آيات براي احدي جايز نيست جز حقتعالي. خوانندة محترم! تأمل کن به بين چگونه با آيات قرآن بازي کرده اند؟!.

آية دوم، آية 5 سورة ابراهيم: ﴿وََلَقدْ َأرْسلنَا مُوسَى ِبآياتِنَا َأن َأخرجْ َقوْمَكَ مِنَ الظُّلمَاتِ ِإَلى النُّور وَذَكِّرْهُمْ ِبَأيَّاِم الله﴾ (إبراهيم/5). «و به يقين ما موسي را با آيات خودمان فرستاديم که بيرون آور قومت را از تاريکيها به سوي نور، و ايشانرا به روزهاي خدائي متذکر کن» يعني روزيکه شما را از فرعون نجات داديم و روزي که از غرق نجات داديم و روزيکه بر شما من و سلوي فرستاديم وو... ولي علي بن ابراهيم گفته: «مقصود از ايام ﺍﻟﻠﻪ روز قيام قائم و روز مرگ و روز قيامت است»!. آيا اصحاب حضرت موسي به قيام قائم معتقد بودند؟!!، بهرحال در جواب گوئيم: 

اولاً، اين سوره مکي است و در مکه سخن از قيام مهدي نبود تا آيه نازل شود. 

ثانياً، در خود قرآن بيان شده که ايام مهم زمان موسي -عليه السلام- چه ايامي بوده، لازم نيست علي بن ابراهيم بيان کند. شما آيات پس از اين آيه را در همين سوره و سورة بقره ملاحظه فرمائيد که مي‌