 حجت بن الحسن در سال 258 در «سر من رآي» متولد شده است. أما روضه‌خوانهاي ايران پس از چندين سال از آن نقل گذشته، همه نقل مي‌کنند برخلاف آن!، آيا اين نقل چه فايده دارد؟! و هم‌چنين است روايت 36 که نقل شده از کتاب ارشاد که آن کتاب تاريخي است از شيخ مفيد که دو قرن از زمان حضرت عسکري متأخر است. 

حديث 37، باز نقل شده از کتاب کشف الغمه، مانند حديث 35. آيا نقل از چنين کتبي چيزي را حجت قرار مي‌دهند؟! خير، مگر آنکه بگوئيم: هر چه در تاريخ ذکر شده حجت ديني است. در اينجا، مجلسي از مردم کذابي مانند سهل بن زياد چيزهايي نقل کرده که مخالف عقل و قرآن است. از جمله اينکه چون امام به دنيا مي‌آيد ستون نوري براي او بوجود مي‌آيد که بواسطة آن به خلائق و اعمال مردم نظر مي‌کند و کارهاي مردم را مي‌بيند. 

نويسنده گويد: چرا اين ستون نور براي رسول خدا (ص) نصب نشد و چرا رسول خدا (ص) از کار مردم بي خبر بود و حتي از همسايگان خود خبر نداشت. مگر خدا ستارالعيوب نيست که عمل مردم را به کسي نشان دهد!!!. در اينجا مجلسي نقل کرده که چون حکيمه در شبي که بنا بود زايمان صورت گيرد، هيچ اثري از حاملگي در مادر طفل نديد، تعجب نمود، لذا حضرت عسکري به او گفت: تعجب نکن، ما گروه اوصياء، حملمان در شکم مادر نيست، بلکه حمل ما در جنوب ايشان مي‌باشد و از رحم خارج نمي‌شويم، بلکه از ران راست مادرهايمان خارج مي‌شويم. بايد گفت: آيا بنوشتن اين خرافات ضد قرآني حجتي ثابت مي‌شود. پس در اين باب از اين اخبار که تمامش ضعيف و راويانش مجهول و يا فاسد العقيده بودند چيزي بدست نمي‌آيد، بپردازيم به باب ديگر: 

بابُ أسمائه و ألقابه و کناه و عللها

حديث 1، روايت کرده از دروغگوترين مردم محمد بن جمهور العمي و او با يک واسطه نقل يعني از کسيکه او را ذکر، «عمن ذکره» کرده کرده و نه نام او نه هويت او را بيان کرده که به حضرت باقر وحي شده که چون حسين را کشتند ملائکه ضجه زدند و گريه کردند و گفتند: خدايا، آيا غافلي که برگزيدة تو را کشتند!. حال بايد پرسيد که علي -عليه السلام - در نهج البلاغه مي‌گويد: «ختم به الوحي» يعني، به پيغمبر اسلام (ص) وحي ختم شد، پس چگونه حضرت باقر خبر شد که ملائکه گريه کردند. مزخرفي از اين بزرگتر مي‌شود؟. 

حديث 2، نقل کرده از حسن بن علي الکوفي مجهول الحالي و او از مجهول ديگري و او از مجهول ديگري و او از عمرو بن شمر، شما را به خدا توجه کنيد مجهولي از مجهولي و او ازمجهول ديگري آيا نويسندگان اين روايات فکر و کسبي نداشته اند. و أما متن آن مي‌گويد: تمام اموال دنيا نزد مهدي جمع مي‌شود و او به هرکس هر چه مي‌خواهد مي‌دهد. بايد گفت: راويان هم هر چه مي‌خواهند مي‌نويسند، و اين روايات را براي تطميع مردم نوشته‌اند. 

حديث 3، اصلاً سندي ندارد. و متن او مي‌گويد: به قائم، قائم مي‌گويند براي اينکه پس از مردن ذکر او قيام مي‌کند. حال بايد پرسيد: اين سخن چه فايده دارد و چه چيز را ثابت مي‌کند. و گويندة اين سخن چه کس است معلوم نکرده‌است. 

حديث 4، روايت کرده از عبن عبدوس مجهول الحال، او از مجهول ديگري و آن مجهول از مجهول ديگر، و او از مجهول ديگر که حضرت رضا چون ياد مهدي کرد گريه نمود، حال مگر چه شده که او گريه کرد در اين حديث بيان نشده است. 

حديث 5، مرفوع و بدون راوي است. 

حديث 6، راوي آن عبدﺍﻟﻠﻪ بن القاسم الحضري مجهول و يا ضعيف است و در متن آن مطلب مفيدي نيست. 

حديث 7، مانند حديث سابق است حديث 8، يک راوي مجهولي بدون تعيين راويان ديگر قبل از خود، از حضرت باقر، روايت کرده که آية ﴿وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا َفَقدْ جَعَْلنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطانًا﴾ دربارة امام حسين است، کسي نبوده از اين راويان کذاب بپرسد که قتل فعل ماضي است، و آن وقتي که اين آيه نازل شده، امام حسين مظلوم نبود و کشته نبوده، و آيات قانوني قرآني مخصوص اشخاص نيست. 

حديث 9، کشف الغمه که در قرن هفتم بوده نقل کرده از مردم مجهولي که کنية مهدي، ابوالقاسم، و داراي دو اسم است، حال به چه مدرک معلوم نيست. اين بود آنچه در اين باب بود و مطلبي را که دردي دوا کند و مجهولي را معلوم کند نبود. 

باب النهي عن التسمية (حرام است نام اورا بردن)

حديث 1، روايت شده از ابي خالد کابلي که از حضرت باقر سؤال کرده از اسم و رسم صاحب اين امر تا اگر در بعضي از راهها او را ديد دست او را بگيرد؟! او در جواب مي‌گويد: سؤال کردي از امر بسيار مشکلي که اگر به کس مي‌گفتم به تو مي‌گفتم. بايد گفت: 

اولاً، راويان اين روايت غالباً مردمان سادة کم‌سواد کم‌فکر مجهولي بوده‌اند، آيا اسم و رسم صاحب کدام امر معلوم نيست؟ اگر مهدي را مي‌گويد که در زمان حضرت باقر مهدي وجود نداشته تا در بعضي از راهها اگر اورا ديد دست او را بگيرد. 

ثانياً، امام به او فرموده از امر بسياري مشکلي سؤال کرده‌اي او نپرسيده که اين امر بسيار ساده و سؤال بسيار ساده‌اي است و مشکل آن کجا است؟مگر معادلات هندسي است؟!. شما توجه کنيد نه سؤال معقول و نه جواب. ولي علماي شيعه بهمين سخنان دل خود را خوش کرده، و مردم را سرگرم مهملات نموده‌اند. 

حديث 2، روايت از مرد مجهولي از ابي هاشم جعفري است که در روايات او ضد و نقيض بسيار است، در وافي روايت کرده از حضرت جواد که او اسم و رسم و هويت امام دوازدهم را به او معرفي کرد. ولي در اينجا پس از مدتي از حضرت هادي روايت کرده که خلف پس از خلف خود را به او معرفي نکرده، و همين قدر گفته نام بردن او حلال نيست. حال چرا حلال نيست اگر از ترس است که زمان ابي هاشم، نام مهدي را بردن ترس نداشته است. مجلسي در اينجا گويد: در خبر لوح تصريح به اسم او شده است. بايد گفت: خبر لوح اصلاً دروغ است و ما خبر لوح را در کتاب بت شکن ذکر نموده، و 28 نشانه از نشانه هاي کذب آن را ذکر کرد هايم، مراجعه شود.

مختصر اينکه در اين باب مجلسي 13 روايت آورده که نام مهدي برده نمي‌شود و حرام است، و کسي که نام او را برد ملعون و کافر است. حال اگر کسي از دست مروجين اين احاديث احتمال هتک و اذيتي نمي‌دهد، بپرسد: براي چه نام بردن او حرام باشد؟ آيا اين حرام را خدا حرام کرده مدرک آن کجا است؟! ثانياً، حجت خدا آيا به اين نارسائي است که نه اسم اورا کسي بگويد و نه شخص او را ببيند مگر خدا هم زورگو است. بايد گفت: ﴿فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللهِ كَذِباً لِيُضِلَّ النَّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ﴾ (الأنعام/144)، يعني: «پس كيست ستمكارتر از كسي كه بر خداوند دروغ بندد تا مردم را از روي ناداني گمراه كند؟؟». 

اگر نام بردن نزد دشمنان حرام بوده از ترس، نزد دوستان چرا، و اگر حرام بوده، پس چرا امامان سابق نام او را در رواياتشان که همه مجعول است نزد ما برده‌اند. عجب اين است که در خبر 13 عُمَر از عَلِي سؤال کرده از نام مهدي؟ و او در جواب گفته: رسول خدا (ص) از من پيمان گرفته که نام اورا نگويم تا خدا او را مبعوث کند. در اينجا بايد گفت: خوب رسول خدا (ص) از علي پيمان گرفته از ديگران که پيمان نگرفته براي چه بر ديگر