.». رابعاً، ديدن صاحب الزمان در اين روايت و مانند آن همه مخالف عقايد خود شيعه است که نقل کرده‌اند: امام زمان در توقيع خود فرمود: هر کس قبل از ظهور من ادعاي رؤيت کند او کذاب و افتراء زننده است. شما را به خدا ملاحظه کند از يک طرف نقل مي‌کنند هر کس ادعاي رؤيت کند دروغگو است، و از طرف ديگر داستانهاي کذابی در اثبات رؤيت مي‌‌آورند، آيا اين تناقض نيست؟!!.

خبر چهاردهم را روايت کرده احمد بن علي الرازي که از غلاة بدتر از مشرکين است از مجهولي بنام محمد بن علي و او از مجهول ديگري بنام عبيدالله بن محمد بن جابان، و او از مجهول ديگري بنام داود بن غسان البحراني. و معلوم نيست اين افراد مجهول راست گفته‌اند و يا بدروغ از ابي سهل نوبختي نقل کرده‌اند که او وقت تولد طفل را خبر داده و گفته: مادر او صقيل است. و تازه ابوسهل از راوي تقيه کرده و گفته وقت تولد م‌ح‌م‌د، پس اين روايت نشان کذب در آن موجود است.

خبر پانزدهم، که مجلسي اشتباه کرده و مي‌گويد: 14. بهر حال يک نفر غالي روايت کرده از مدعي نيابت بنام محمد بن جعفر الاسدي که خود را يکي از نواب صاحب الزمان مي‌داند. حال تعجب است که او روايت کرده از مرد مجهولي بنام حسين بن محمد بن عامر و او از مجهول الحال ديگري بنام يعقوب بن يوسف که او از سفر مکة خود تعريف کرده و گفته: در مکه وارد منزلي شده و در آن منزل کسي رفت و آمد مي‌کرده که خيال کرده شايد مهدي است (بايد گفت: اگر محمد بن جعفر الاسدي خود از نواب است بايد از حضرت مهدي بپرسد که شما در آن منزل رفت و آمد مي‌کردي يا کس ديگر بوده است ديگر اين همه طول و تطويل نمي‌خواهد معلوم مي‌شود از ريشه دروغ است. باضافه) از آن شخص محتمل المهدي صلواتي نقل کرده که مخالف قرآن است، زيرا 13 حجت تراشيده پس از رسول خدا (ص) با اينکه قرآن در سورة نساء آية 165 مي‌فرمايد: پس از انبياء کسي حجت نيست و بعلاوه در اين دعا براي خدا خليفه قائل شده که اين نيز باطل است. و در اين دعا و صلوات گويد: خدايا قائم را از دست جبارين خلاص کن (وخلّصه من أيدي الجبّارين)، و اين نيز باطل است زيرا او در دست جبارين نيست: باضافه در آخر اين صلوات آمده است که: «وصل علي وليک وولاة عهد والأئمة من ولده ومد في أعمارهم ورد في آجالهم»، و اين غلط اندر غلط است، زيرا اگر منظور از «وليک» مهدي باشد، پس، جملة: «الأئمة من ولده» غلط است، زيرا أئمه از اولاد او نيستند. و ديگر اينکه ائمه همه وفات کرده‌اند، بنابراين جملات: «ومد في أعمارهم، وزد في أجالهم». «طولاني کن عمرهاي أئمه را و زياد کن در اجلهاي ايشان» غلط است. معلوم مي‌شود مهدي علماي شيعه زبان عرب را هم نمي‌داند و دعاي غلط مي‌خواند.

خبر پانزدهم بحساب مجلسي، روايت کرده است مهملي که شايد وجود خارجي نداشته بنام الفهام، گويد: حديث کرد مرا مهمل ديگري بنام احمد بن محمد بن بطه. تعجب است در تمام اين ابواب يک روايت که از هر جهت صحيح باشد وجود ندارد. در اين خبر گويد: احمد بن محمد بن بطه (مرد مهمل، خرافي بوده و) داخل مشهد نمي‌شده و از پشت شبکه زيارت مي‌کرده است (حال کدام مشهد معلوم نيست و چرا داخل نمي‌شده و چرا از پشت شبکه زيارت مي‌کرده؟! اصلاً زيارت قبر در شرع اسلام مذموم است. معلوم مي‌شود مرد خرافي بوده) سپس آن مرد خرافي گفته: روز عاشورائي که از راه خلوت بود آمدم و ديدم مردي نزديک در نشسته و گفت: کجا مي‌روي و نام مرا گفت؟ من جواب گفتم: مي‌خواهم از پشت شبکه زيارت کنم مي‌آيم حق تو را قضا مي‌کنم (حال چه حقي معلوم نکرده!). پس آن شخص مي‌گويد: چرا داخل نمي‌شوي؟ در جواب گفته: براي آنکه خانه، مالک دارد و من بغير اذن او داخل نمي‌شوم. بهرحال اين راوي مهمل معلوم نيست چه مي‌خواهد و چه مي‌گويد!.

خبر شانزدهم، روايت کرده علي بن عبدالله الوراق که نام او در رجال نيست و شايد وجود نداشته، و او روايت جعل کرده از قول سعد (کدام سعد معلوم نيست)، او از احمد بن اسحاق روايت کرده که احمد بن اسحاق گفته است من مهدي را ديده‌ام که صورتش همچون ماه شب چهارده بود. (حال گفتن و ديدن او چه مدرکي مي‌شود او خود مدعي نيابت است، مدعي کلامش دليل نمي‌شود. و عجب‌تر از همه اين است که احمد بن اسحاق را يکي از نواب صاحب الأمر شمرده‌اند، در حاليکه در ص 87 ج 52 بحار در خبر سعد بن عبدالله ذکر کرده که احمد بن اسحاق در زمان حضرت امام حسن عسکري در حلوان فوت کرده و او را دفن کرده‌اند). معلوم مي‌شود اين نويسندگان از دروغ و ضد و نقيض واهمه‌اي ندارند.

خبر هفدهم، روايت کرده است مظفر علوي که خود مدعي سفارت بوده، از ابن العياشي مجهول و او از پدرش که او نيز مجهول است، و او روايت کرده از آدم بن محمد که مهمل است و نامي از او در رجال نيست، و او روايت کرده از علي بن الحسين بن هارون که او نيز مهمل است، و او روايت کرده از جعفر نام مهملي و او روايت کرده از مجهولي بنام يعقوب بن منفوس که او گويد: من مهدي را در دامان پدرش ديدم (حال بايد گفت: اين مظفر علوي اگر خودش سفير امام است ديگر مهدي را خودش بايد ديده باشد نه اينکه ديدن او را از چندين نفر واسطة مهمل و مجهول نقل کند. واقعا اين چه بازي است!).

خبر هيجدهم، روايت کرده مرد مهمل مجهولي بنام علي بن الحسن بن فرج از مجهول ديگري بنام محمد بن حسن کرخي که او گفته: شنيدم مردي از اصحاب ما مي‌گفته: من صاحب الزمان را ديده‌ام. أما نام آن مرد را بيان نکرده که معلوم شود صادق بوده يا کاذب؟ حال بايد از مجلسي و امثال او پرسيد: آيا مرد بي‌نام و نشان چنين و چنان گفته چه مدرکيتي دارد و چه چيزي را ثابت مي‌کند؟!!.

خبر نوزدهم، روايت کرده ماجيلويه مجهول از محمد عطار مجهول از معاويه بن حکيم و محمد بن ايوب بن نوح و محمد بن عثمان العمري که خود وکيل و سفير امام بوده که اينان گفته‌اند: ما چهل نفر بوديم که حضرت حسن عسکري پسرش را در منزلش به ما نشان داد و گفت: اين امام شما است و متفرق نشويد پس از من که در دين‌هاي خود هلاک مي‌شويد، آگاه باشيد که پس از امروز ديگر او را نخواهيد ديد. 

(حال جاي پرسش از چند چيز است: اول اينکه گفته: اين امام شما است پس از من متفرق نشويد که در دين‌هاي خود هلاک مي‌شويد! بايد گفت: مگر اينان چند دين داشته‌اند که فرموده: «أديانکم: دينهاي خود». دوم، مگر مهدي اصول و يا فروع دين است که عدم معرفت به او هلاکت است، مهدي اگر راست باشد بايد تابع دين باشد نه اصل آن و نه فرع آن. سوم، فرموده: پس از امروز او را نخواهيد ديد در صورتيکه محمد بن عثمان مدعي سفارت بوده، و در خبري گفته: من او را ديدم گردن او مانند نقره است، و نيز در جاي ديگر گفته: من در طواف او را ديدم. اينکه ضد و نقيض شد. بهرحال مي‌گويند: دروغگو حافظه ندارد. خود همين محمد بن عثمان در خبر بعدي که خبر بيستم باشد، گويد: من او را ديده‌ام گردن او مانند گردن من است).

خبر بيستم، راوي نقل کرده از محمد بن عثمان که امام را ديده و گردن او مانند گردن خودش بوده است. حال اگر سؤال کني اين خبر ضد خبر نقل نوز