 قدرت و امکان اعطاي عمر، کافي نيست و دليل نمي‌شود، بلکه دليل بر وقوع لازم است، آري خدا قدرت داشت که پيغمبر اسلام را هزار سال عمر دهد ولي نداد. ممکن بود ابوذر پر در بياورد و خدا به او پر بدهد أما نداد. بسياري از چيزها براي خدا مقدور و ممکن است ولي انجام نداده است. هرمقدوري را خدا انجام نمي‌دهد و نداده. مدعي بايد دليل بر وقوع بياورد که آن مقدور واقع شده وگرنه صرف امکان فايده ندارد.

دليل ديگر ايشان، اخبار متواترة از امامان و رسول خدا (ص) است بر امامت مهدي و غيبت و ظهور او. جواب اين است که اين اخبار در قرن دوم و سوم جعل و منتشر شده است. و از زمان رسول خدا (ص) تا زمان حضرت عسکري چنين اخباري، آحاد هم نبوده، چه برسد بتواتر. زيرا قرائن جعل از قبيل تناقض‌گوئي و ضد و نقيض و اختلاف در آنها و هم مجهوليت راويان آن‌ها، و هم مخالف بودن متن بسياري از آنها با کتاب خدا و عقل بسيار است. 

ثانياً، بادعاي علماي شيعه، اين اخبار از قول اصحاب رسول و ائمه نقل شده که آنان از ائمة خود روايت کرده‌اند. ولي ما مشاهده مي‌کنيم که تمام اصحاب ائمه که راويان اين اخبارند، خودشان از اين اخبار خبر نداشته‌اند. و لذا ما صد و چهل نفر از راويان ائمه چه اصحاب خاص ايشان و چه اصحاب غيرخاص ايشان را که اخبار رسيدة از ايشان را ديده‌ايم، مي‌بينيم که خودشان امام پس از امام وقت خودشان را نمي‌دانستند و مکرر مي‌آمدند از امام وقت خود سؤال مي‌کردند که اگر حادثه‌اي رخ داد، پس از شما به چه کس رجوع کنيم و يا پس از شما امام بعد از شما کيست و هر وقت يکي از ائمه فوت مي‌کردند، همان اصحاب متحير مي‌ماندند که به چه کس رجوع کنند و امام بعد کيست، و هر امامي که فوت مي‌شد ميان اصحاب او اختلاف مي‌شد، مثلا حضرت صادق که فوت شد، پس از مريدان او هفت فرقه شدند، فرقه‌اي فطحي و به عبدالله افطح مراجعه کردند و فرقه‌اي اسماعيلي و به محمد بن اسماعيل مراجعه کردند، فرقه‌اي ناووسي و فرقه‌اي محمدي و به محمد بن جعفر براي امامت بيعت کردند و... و... و... و همين دليل است بر اينکه اخبار واردة انحصار ائمه به دوازده نفر و يا اخبار واردة در حق مهدي و اينکه او دوازدهمي است و غايب خواهد شد و چنين چنان مي‌شود، تمام پس از گذشت زمان ائمة عسکريين جعل شده است. شما به احوال زراره و هشام بن حکم وهشام بن سالم رجوع کنيد و تحير آنان را ملاحظه فرمائيد. و بعلاوه راوياني که غيبت مهدي را نقل کرده‌اند،کساني منحرف بودند، و در توحيد و وحي و ساير عقايد اسلامي، مطالبي مملو از کفر و شرک و بر خلاف قرآن نقل و به ائمه نسبت داده‌اند، و ما مقداري از روايات ضد قرآني و شرک ايشان را در کتاب بت‌شکن نقل نموده‌ايم، بنابراين اخباري که چنين مردم جعالي، نقل کنند از درجة اعتبار ساقط است.

ثالثاً، بهترين خبر اماميه که تمام علماي ايشان به آن تمسک جسته‌اند خبر لوح جابر است و ما آن خبر را سنداً و متناً رسيدگي کرديم، معلوم شد 28 قرينه و نشانة جعل در آن وجود دارد و آن خبر را کليني در کافي و ديگران ذکر کرده‌اند. و ما در نقد بر کافي، و نيز درکتاب خرافات وفور، قرائن جعل آنرا ذکر کرده‌ايم، مراجعه شود. خبر لوح که بهترين خبر ايشان است وقتي چنين باشد، ديگر از اخبار ديگرشان چه توقع داري. البته پس از بررسي ثابت شد که تمام نصوصي که راجع به امامت وارد شده، همه مجعول است. شما به کتاب بررسي نصوص امامت مراجعه کنيد.

رابعاً، ما در احوال رجال اين اخبار بررسي کرديم اکثراً غير از مجهولين آنان، از کذابان مشهور و جعالان و دشمنان اسلام بوده‌اند. اينان خواسته‌اند که اسلام را تضعيف کنند، ديدند بهترين وسيله براي تضعيف، تفرقة بين مسلمين است بواسطة ساختن مذاهب، و ساختن مذهب بهترين وسيله‌اش جعل اخبار است براي تقويت هر مذهبي. و لذا آمدند اين اخبار را جعل کردند و مسلمين را به جان يکديگر انداخته‌ و ايجاد عداوت و کينه بين ايشان نموده‌اند، و پيروان هرمذهبي مانند شيعيان مردمان خوش‌باور و ساده و از همه جا بي‌خبرند و دکانداران ايشان براي سوءاستفاده و بهره بردن نه بررسي کردند که خودشان مطلع شوند و نه گذاشتند پيروانشان به تحقيق بپردازند، و لذا يک دين اسلام را صدها مذهب نموده و چنان عداوتي بين ايشان ايجاد کردند که هيچ کدام حاضر نيستند به کتب مذهب ديگر مراجعه و تحقيق کند و اگر کسي خيرخواهي کند و براي بيداري ايشان چيزي بنويسد همان دکان‌داران مذهبي او را تکفير و تفسيق کرده و آن قدر به او تهمت مي‌زنند که کسي جرئت نکند به کتاب و نوشتة او نظر کند.

خامساً، ما در کتاب عرض اخبار اصول بر قرآن و عقول، دليلهاي بسياري آورديم که خود ائمة اهل بيت و سادات بزرگوار آل رسول از اين اخبار مهدي و اخبار انحصار ائمه به دوازده نفر اطلاعي نداشتند. شما مراجعه کنيد و انصاف دهيد.

باب ما فيه من سنن الأنبياء

(آنچه در مهدي است از روش و اوصاف انبياء)
مجلسي و سايرين در اينجا، بابي باز کرده‌اند براي آنکه مهدي داراي روش و اوصاف انبياء است. ديگر فکر نکرده هر مسلماني و هر کس پيرو انبياء است چند وصفي از اوصاف انبياء را داراست و اصلاً روش مسلمين تماما بايد روش انبياء باشد و سنن انبياء براي مؤمنين مورد پيروي است.

آن وقت مجلسي و مانند او رواياتي آورده‌اند از قول کسانيکه منکر امامت مهدي و منکر امامت دوازده امام بوده‌اند!!. آيا قول و روايات آنان حجت است؟! نه والله، و آيا هر دين‌داري بايد از اين جعالان و بي‌دينان پيروي کنند؟!، نه والله. مثلاً در اين باب روايت دوم از محمد بن جمهور کذاب و ابن عمير جعال است و روايت چهارم از احمد بن هلال است که مورد لعن ائمه و رياکار بوده و از عثمان بن عيسي است که مال موسي بن جعفر را اختلاس کرد و با اينکه قيم به امور موسي بن جعفر بود خيانت کرد و تمام اموالي که نزد او بود همه را خورد و مذهب واقفي را جعل و بنا کرد. و منکر امامان پس از موسي بن جعفر گرديد، و آنان را کذاب و بي‌دين خواند. حال آيا علماي شيعه روايت او را مدرک قرار داده‌اند براي اوصاف مهدي که همان اوصاف در بسياري از اشخاص مي‌باشد.مثلا روايت هفتم از چند نفر غالي است که آنان روايات کرده‌اند از علي بن ابي‌حمزة بطائني رئيس مذهب واقفيه و او روايت کرده که در مهدي سنتي از موسي است که ترسيد و فرار کرد از فرعون، و سنتي است از عيسي که مردم دربارة او چيزهايي تهمت زدند و سنتي از يوسف است که به زندان رفت، و سنتي از محمد است که قيام به شمشير نمود و آنقدر از دشمنان خدا مي‌کشد که خدا راضي شود.

بايد گفت: اولاً، بسياري از بندگان همين اوصاف و روش را دارا بوده و مي‌باشند، مثلا از سلطان و زمامداران زمان خود مي‌ترسند و از چنگ او فرار مي‌کنند و بسياري از مردم هستند که مبتلا به تهمت مردند، مثلا خود نويسنده که چون حقايقي را بيان کردم مورد هزاران تهمت دکانداران مذهبي شدم و بسياري از بندگان خدا هستند که مانند حضرت يوسف بي‌تقصير به زندان رفته‌اند، و بسياري از س