یدانستید و میگفتید محال است پیامبر انجام دهد رهبر شما و رئیس نظام شما انجام داد. 
می گویند: اگر خمینی جانشینی انتخاب نكرد برای این بود كه قانون اساسی وجود داشت مجلس خبرگان بود و در سایه دستورات آن رهبر انتخاب می شد كه شد. در جواب می گوییم ( یعنی قانون اساسی شما از قرآن دقیق تر بود در قرآن آمده كه مسلمانها امور خود را با شوری اداره كنند و بر اساس آن دستور، مردم در امر خلافت شوری كردند و اكثریت قریب به اتفاق بر حضرت ابوبكر متفق شدند. و آنكس هم كه قبول نكرد نه كودتا كرد نه دست به شمشیر برد. یا سكوت كرد یا به سفر رفت. و این قانون شورا است. البته قصد ندارم وارد سیاست شوم تنها هدفم این است تابیان كنم كه اهل تشیع نمی توانند به عقاید خود جامه عمل پوشانند حتی وقتى حكومت از آن آنها هم باشد نمى توانند. چون با جوهر عقیده آنها، تضاد عجین شده و هر كس میداند كه در عمل دو چیز متضاد واقع نمی شوند. و لو آنكه بصورت تئوری بتوان آنرا بیان نمود.اما نمی خواهیم از جواب به این سوال كه چرا پیامبر خلیفه ای برنگزید طفره برویم ما دلایل زیادی داریم كه عدم انتخاب جانشین توسط پیامبر را توضیح میدهد از آن جمله.
(1) پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) قوم را بدون راهنما رها نكرد زیرا در بین آنها قرآن باقی ماند و این كتاب آسمانی دارای این خصوصیت بود و هست و خواهد بود كه كتابی آسان و قابل فهم و استفاده برای همه است خداوند(جل جلاله ) 4 بار دریك سوره این آیه را تكرارأ آورده است.(وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ)  سورة القمر آية 17 22 ـ 32 ـ40 (و براستیكه آسان گردانیدیم قرآن را برای پند گیری پس آیا هست كسی كه پند گیرد؟) و این هم ویژگی خاص قرآن است كه نه دستخوش تحریف شده و نه می شود و نه خواهد شد گمان نمی كنیم در این باره كسی جرات كند حرف دیگری بزند پس قرآن و عملكرد رسول خدا كه در كتب حدیث جمع شده چراغی فروزان برای رهنمای امت بودند و این سخن اساسأ غلط است كه بگوییم ( امت چون رمه ای بی چوپان رها شده اند ). 
(2) دوماً در قرآن و سنت امر شده كه مسلمانها در امور خویش با یكدیگر مشورت كنند خداوند (جل جلاله) در قرآن میفرماید:) َوأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ) سورة الشوری آية 38 ( مومنان) كارهایشان را در بین خویش با مشوره انجام میدهند ) و آنها نیز پس از رحلت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین كردند وعملأ نیز موفق شدند. باید دقت كنیم كه در عدم انتخاب جانشین مستقیم، حكمت بزرگی وجود دارد برای درك آن نیاز به توجه و فهم است: هنگامیكه حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) درقید حیات بودند چند بار برای خود جانشین و نائب برگزیدند مثلأ وقتی برای غزوه ای تشریف میبردند كسی را به جانشینی در مدینه میگذاردند یا برعكس هنگامیكه خودشان با لشكر نمی رفتند كسی را از جانب خود امیر لشكر میكردند. دریكی از این جنگها خالد بن ولید فرمانده سپاه بود او به كفار حمله كرد یكی از كفاركه مرگ خود را نزدیك میدید داد زد: ( لااله الاالله محمد رسول الله ) اما حضرت خالد اعتنایی نكرد و او را كشت وقتی حضرت خالد برگشت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) واقعه را كه شنیدند بشدت ناراحت شدند و چهره شان سرخ شد و بارها به خالد فرمودند ای خالد آیا قلبش را شكافته بودی و دیده بودی كه دروغ می گوید آنقدر این جمله را تكرار كردند تاحضرت خالد در دلش گفت. (ای كاش بس میكردند )بعد حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور دادند كه دیه خون آن فرد را به اهلش بدهند بعد فرمودند. ( خدایا من ذمه خون آن شخص را قبول نمی كنم ) چرا حضرت این حرف را زدند؟ از اول نیز ذمه خون آن شخص بگردن حضرت خالد بود از اول هم به حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) ربطی نداشت؟ نه اینطور نیست بهرحال خالد امیرمنتخب حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) بود و به زبان دیگر جانشین ایشان در بین لشكر بود پس دستور خالد مثل دستور پیامبر بود و عمل او عین عمل رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم).لذا حضرت خالد خطا كرد حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) عكس العمل نشان دادند و خطای خالد را اصلاح كردند حالا تصوركنید خالد جانشین آن حضرت پس ازوفات نیز می بودند و فرض كنید.كه این واقعه پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) اتفاق می افتاد هیچكس نمی توانست به خالد این برگزیده پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) اعتراض كند و این عمل حتی بصورت قانون درمیاید. و تصور كنید خالد نیز برای خود جانشینی برمیگزید و او هم فقط یك خطا میكرد و به همین ترتیب تا امروز این جانشینان رسمی بنظر شما چند خطا میكردند همه این خطا ها قانون میشد؟ شیعه متوجه این نكته شده كه سعی كرده جانشینان پیامبر را معصوم از خطا معرفی كند اما این نادرست است زیرا اولأ عملأ خلاف این اتفاق افتاده و خالد(رضی الله عنه) برگزیده رسمی پیامبر اشتباهی كرد كه رسول خدا را به خشم آورد و ثانیأ انسان درصورتی می تواند از خطا مصؤن بماند كه بوحی مرتبط باشد و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) هم اگر با وحی سر وكار نداشت دچار خطا می شدند بطور مثال ایشان می خواستند سرقبر منافقین نماز بخوانند كه این آیه نازل شد:(وَلا تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَداً وَلا تَقُمْ عَلَى قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ) (التوبة:84)  و (ای محمد ) برسرمرده هیچیك از ایشان (منافقان ) نماز مگذار و نایست برسر قبرشان بدرستیكه آنها كافر به خدا و رسولش شدند و مردند در حالیكه فاسق بودند ) یا این آیه نازل شد: (عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ) (التوبة:43) خدا ترا ببخشد چرا تا زمانی كه برایت واضح نشده بود كه از بین اجازه گیران كی راست گو وكی دروغگو است به آنها اجازه دادی كه به جنگ نیایند!. ومثل این زیاد است. خداوند (جل جلاله) چون كه عمل رسول خود را اسوه مؤمنان مقرر فرموده بود لهذا در هر مورد ایشان را مخاطب میكرد و رفتارشان را درست و بی خطا وصاف می كرد تا برای ما مرجع باشد و مرجع شد و ما میگوییم ایشان معصوم بودند، یعنی ازخطاء وگناه بری بودند.اما جانشین پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم) این امتیاز را نداشت و مثلأ اگر علی جانشین رسمی ایشان می شد این احتمال وجود داشت كه خطای كند كه بعدأ بصورت قانون در آید و تازه گاهی خطاها در سلسله جانشینها می توانست 180 درجه باهم فرق كند و ما را دچار سردرگمی نماید به این صورت كه این احتمال وجود داشت كه امام حسن كاری كند كه امام علی خلاف آنرا كرده و یا امام حسین كاری كند كه حسن نكرده و به این صورت عوض یك رهبر 100 رهبر داشتیم كه هركسی به فتوای خود عمل میكرد و مسلمانان حیران می شدند وعملأ هم تاریخ شیعه با این مشكل روبروست كه توضیح دهد. چرا علی با معاویه جنگید و پسرش با معاویه صلح كرد عالمان شیعه برای توجیه این رفتار متضاد مجبور شد