ر رضی الله عنه و هم به دوستی و برادری موجود در بین آن دو راد مرد بزرگ تاریخ ولی بهر حال این جمله ثابت می كند كه علی خیر خواه عمر بود وقتی حضرت عمر اراده فرمود كه برای جنگ با دشمنان اسلام شخصأ به میدان نبرد ایران برود حضرت علی فرمودند. «اگر تو بروی و شكست بخوری یا بمیری روحیه سربازان خراب می شود اما اگر در مدینه باشی می توانی در پی هر شكست بر ایشان نیروی كمكی و تازه نفسی بفرستی علی حریص بود كه عمر عمرش طولانی باشد نمی توان برای یك منافق مرتد عمر بیشتری را آرزو كرد. نه با هیچ منطقی علی چنان كاری نمی كرد علی دشمن منافقان و مرتدان بود علی حتی باكفار حرف نمی زد علی دخترش را به عمر داد این مگر ممكن است كه آدمی مثل علی دخترش را به كافری مرتد و منافق بدهد؟ این مگر امكان دارد كه آدمی مثل علی دخترش را به كسی بدهد كه نافرمانی خدا را در مهم ترین دستورات دین انجام داده است ؟ اگر رفتار حضرت علی در قبال خلفای راشدین دیگر را با گفتار مدعیان پیروی او بسنجیم تضادی بزرگ می بینیم و ناچاریم بگوئیم: یا آن رفتار از علی سر نزده.یا این اقوال دروغ است.ما همه موافقند به اینكه علی رضی الله عنه آنچه را بر شمرده ایم انجام داده است. 
( و تازه ما می گوئیم حتی پیوند های دوستی و برادری آنها حتی زیادتر از آنچه بود كه نوشتیم ) اما بهرحال همان قدری هم كه بین ما مشترك است كافی است پس می ماند این احتمال كه آن اقوال دروغ است بله آن حرفها دروغ است پذیرش این جمله تنها راه خلاصی از مخمصه تضاد است. 
اصلا این مسئله قابل درك و تصور نیست كه خداوند تبارك و تعالی حكم رهبری امت بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) را بنام علی صادر فرماید و علی بنا به صلاح دید خود از آن حق صرف نظر كند. 
اینجا مسئله حق مطرح نیست. مسئله وظیفه پیش میآید علی مؤظف بود كه به دستور الله (جل جلاله) عمل كند او مامور بود كه حكم خداوند (جل جلاله) را اجرا كند لذا اینكه می گویند (حق علی را خورده اند و علی سكوت كرد) جمله نادرست است.باید بگویند: (مانع انجام وظیفه حضرت علی شدند و علی سكوت كرد ) و این را چطور جرائت دارند كه بگویند؟ در این جا عالمان شیعه برای ساختن پاسخی به این ایراد می گویند: (حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) وقتی به علی دستور الهی را ابلاغ فرمود در ضمن اضافه كردند كه ( یا علی اگر با تو ناسازگاری كردند و تو را نپذیرفتند سكوت كن ) اگر این توجیه آنها را بپذیریم بهمرایش باید این را نیز باور كنیم كه برای اولین بار و آخرین بار خداوند (جل جلاله) حكمی صادر كردند و تنفیذ آنرا مشروط به پذیرش مردم نمودند و الا تا آنجا كه ما میدانیم در هیچ دستور الهی پذیرش مردم شرط اجرای آن از طرف مومنان نیست و مسلمانان موظفند چه مردم قبول كنند یا نكنند حكم الله (جل جلاله) را در روی كره زمین بمرحله اجرا در آورند و لو آنكه همه مردم دنیا یك طرف باشند مسلمان در طرف دیگر و لو آنكه جنگها شود و خونها بر زمین ریزد. حتی یك مورد هم در تاریخ نیست كه مومنان حكم الله را تنها به این دلیل كه مردم نپذیرفته اند معلق بگذارند و اگر این حرف عالمان شیعه را بپذیریم بهمراهش باید باوركنیم كه یك استثناء در سنت الهی پدید آمده است.برای توجیه سكوت به چه دلایلی كه نیاویخته اند علت این دور شدن از جاده منطق این است كه آنها این مسئله كه ( حق علی خورده شده است ) را محور ساخته اند و موضوعی غیر قابل بحث قرار داده اند. لذا دیگر پروای این را ندارند كه برای آراستن آن حتی نظام خلقت را نیز زیر سوال ببرند!
اینجا شاید كسی بگوید: « كه برخی از فرامین اسلام گاهی معطل می شوند، آن هنگام كه دیده شود ضرر انجام كاری از نفع آن بیشتر است ». و علی چون ضرر اقدام مسلحانه را بیش از فایده اش میدید لذا سكوت كرد». 
اما بلا فاصله می پرسیم كه چه خیری و چه فایده ای میتواند در رهبری یك امت نو پا توسط مرتدان و منافقان باشد؟ پس راهی نمی ماند جز آنكه بپذیرم آنها منافق نبودند و در این صورت نمی توانیم اتهام عظیم انكار و نافرنانی و پنهان نمودن حكم الهی را به آنها نسبت دهیم. با این تضاد كاری نمی شود كرد جز آنكه قبول كنیم از پای بست فرض مذهب تشیع نا درست است یعنی حقی جابجا نشده و علی (رضی الله عنه) جانشین رسمی پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) نبودند خداوند می فرماید: (أَفَلا يتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً) (النساء:82) « آیا در قران تدبر نمی كنند و اگر قرآن از جانب كس دیگری غیر از الله بود حتما در آن اختلاف و تضاد فراوان میافتند» و این یك شاخص مهم برای شناسائی كلام حق وكتب حق از كلام وكتب باطل است. هر جاكه دیدید عقیده یا مذهبی برای توجیه باورهای خود دچار و دوگانه گوئی می شود یقین كنید كه آن مذهب ریشه در دین الهی ندارد. خداوند در قرآن به ما امر میكند كه با منافقین بجنگیم: 
( يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ) سورة التوبة آية 73 « ای پیامبر با كفار و منافقین جنگ كن» و امر می فرماید كه به آنها سخت گیر باشیم (و غلظ علیهم ) سورة التوبة آیه 73 یعنی« و برآنها سخت گیرباش و درشتی كن» و دستورمی دهد كه برسر قبرآنها حاضر نشویم.(وَلا تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَداً وَلا تَقُمْ عَلَى قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ ) سورة التوبة اية 84 «و نماز نخوان برجسد احدی از آنها و بر سر قبرشان  نایست و برایشان طلب آمرزش نكن زیرا كه آنها كافر شدند به خدا و پیامبرش و در حال بدكاری مردند) 
نه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و نه علی رضی الله عنه هیچكدام از این كارها را در حق اصحاب نكردند و هر كسی خلاف اینرا بگوید دیگر خیلی دروغگو است زیرا چگونه ممكن است علی اصحاب را كافر بداند و با این وصف حضرت عمر ایشان را در شورای شش نفری نامزد كند؟ شش نفری كه قرار شد از بین خود یكی را برای جانشینی عمر برگزینند چگونه ممكن بود علی عمر را منافق بداند و عمر او را به مجلس خود راه داده و به نصایح او گوش فرا دهد. و بدانها عمل كند.مخلص كلام اینكه علی نه با خلفای پیش از خود جنگید و نه به آنها سخت گیری كرد و نه از حاضر شدن بر سر قبر و مراسم تدفین آنها روی گردان بوده است اگر اصحاب منافق بودند معنیش این است كه علی به سه فرمان مذكور در آیات فوق عمل نكرده و نافرمانی خدا را مرتكب شده است و كی جرأت دارد اینرا بگوید؟پیروان علی میگویند علی بخاطر مصالح اسلام سكوت كرد و این خاموشی را تا پایان خلافت سه خلیفه پیش از خویش ادامه داد پیروان علی چرا از علی پیروی نمی كنند؟ حالا كه علی و عمر هر دو درگذ شته اند دیگرچه مصلحتی دركار است؟ چرا پس ازسه قرن این بحث ها زنده شد.؟ آیا بهتر نبود حالاكه علی بسفارش پیامبر بنا بگفته شما مهر خاموشی بر لب زد و اقدامی نكرد شما هم همانكار را میكردید؟ در زمان حضرت عثمان اسلام در اوج قدرت بود حضرت علی سكوت كر