 بديع الزمان خيلي اظهار خوشي واعجاب نمود0
-به حيث عضو درعاليترين مجلس علمي دولت عثماني كه آن ( دارالحكمة الاسلامية) بود، تعيين گرديد0
-وقتي متحدين دراستانبول داخل شدند و آنجا را اشغال نمودند، وي پيشاپيش مجاهدين برضد آنان قرار داشت0
-درسال1908م بعد ازدور شدن عبدالحميد به دسيسهء جميعت اتحاد وترقي- گروهي كه بخاطر پنهان ساختن دسايس وبدانديشي هاي شان درمقابل اسلام ومسلمانان، شعار (وحدت، آزادي،اصلاحات) را سرميدادند - بديع الزمان گروهي تشكيل داد بنام (الاتحاد المحمدي)، وي نيز عين شعارهاي اتحادي ها را سرميداد ولي به مفهوم اسلامي آن، فريبكاري آنان را كه درعقب شعارهاي خويش پنهان نموده بودند آشكارا مينمود وحقيقت ماسونيهء شان را برملا ميساخت0
-ماسوني ها (قره صو) يهودي را بخاطر مقابله باوي فرستادند، ولي ديري نگذشت كه قره صو از نزد وي خارج شد وچنين ميگفت:«نزديك بود كه اين مرد عجيب مرا با صحبت وگفتار خود دراسلام داخل نمايد»0
-درجنگ جهاني اول به حيث صاحب منصب درلشكر تركي داخل گرديد، وهر بيگاه به شاگردان وعساكر خود درعلوم قرآن درس ميداد0
-روسها وي را اسير نموده به سايبيريا تبعيدش نمودند، ولي توانست كه فرار نموده از راه آلمان به بلغاريا، از بلغاريا به تركيه و استانبول خود را رساند0
-وقتي مصطفي كمال اتاترك (1880-1938م) دراناضول اعلان نافرماني وبغاوت نمود، خواست كه بديع الزمان را نيز طرفدار خود سازد، بنابرآن قصر بزرگي ومقام هاي بلندي برايش وعده نمود، ولي وي قبول نكرد وبه صورت كلي سياست را ترك نموده اين شعار را به خود اخذ نمود( اعوذبالله من الشيطان والسياسة)، و مصروف عبادت وتربيه وتزكيهء نفوس گرديد0
-علماني هايي كه بعد از زوال خلافت برتركيه حكومت ميكردند، از دعوت وي درهراس بودند، وشديداً با وي مقابله ومعارضه مينمودند، همين بود كه زندگي اش را غرق حبس وتعذيب نمودند، كه گاهي از زندان به تبعيد نقلش ميدادند و گاهي از تبعيد به محاكمه مي بردندش0
-محكمه ها چندين بار حكم اعدام را در مقابل او صادر نموده بودند، ولي از ترس قيام نمودن، طرفداران وپيروانش از اجراء آن صرف نظر مينمودند.
-در سال (1327هـ) به سوريه رفت و در دمشق اقامت نمود، در مسجد اموي سخنراني نمود كه بنام (الخطبة الشامية) معروف گرديد.
-آخر عمر خودرا در اسبارطه، به دور از مردم سپري نمود، سه روز پيش از وفاتش بدون اجازهء رسمي، به (اورفه) رفت، كه آنجا فقط دو روز زندگي نمود، وفاتش در 27 رمضان سال 1379 هـ بود.
افكار و معتقدات :
-مفكورهء اين جماعت همان است كه خود مؤسس آن نوشته، حتى تقريبا ذكرى از ديگران را نمي يابي كه چيزهاي اضافي مهمي بر آن مفكوره از خود بجا گذاشته باشند.
-جماعت، قرآن كريم وحديث پيامبر (ص) را چراغ راه خويش قرار داده از هدايت آنها هدايت ميگرفتند وبراي آندو كار وفعاليت مينمودند.
-اين دعوت بخاطري به پاخاست كه عقيدهء اسلامي را در قلب پيروان خود زنده سازد، بنابرآن بر وي لازم بود كه با آن اوضاع مشكل و شرائط تنگ به تكتيك و مهارتي برخورد نمايد كه  مناسب آن اوضاع باشد، اوضاعي كه مجرد نسبت دادن خود به اسلام جرمي پنداشته ميشد كه قانون در مقابل آن مجازات ميكرد.
-بديع الزمان شخص متواضع و پرهيزگاري بود كه از جاهاي اشتباهي پرهيز مينمود و شعار هميشگي اش اين بود: ( دع ما يريبك الى ما لا يريبك) يعني آنچه تو را در اشتباه مي اندازد بگذار و به طرف آنچه برو كه ترا در اشتباه نمي اندازد.
-دوري از سياست و آنرا از وسوسه هاي شيطان پنداشتن، البته اين مفكوره وقتي برايش پيش شد كه چندين بار بين كمال و بديع الزمان مقابله و مصادمه رخ داده بود،  مصطفى كمال ميخواست  كه شيخ را در صف خود بياورد، همين بود كه سعيد نورسي در سال 1921م انقره را ترك نموده به (وان) رفت و سياست را پشت سر انداخته از آن اينطور استعاذه مينمود ( اعوذ بالله من الشيطان و السياسة) و اين تاريخ، فاصله اي ميان دو مرحله شمرده ميشود: سعيد قديم و سعيد جديد.
-بديع الزمان وقتيكه در محبس ( اسكشير) محبوس بود، براي محكمه گفت: « شما از من پرسيديد كه آيا به طريقه هاي صوفيان سروكار و تعلق دارم يا نه؟ من در جواب ميگويم: اين زمانهء ما زمان حفظ ايمان است، نه حفظ طريقه، بسيار كساني اند كه آنان بدون طريقه داخل جنت ميشوند، ولي هيچ يكي بدون ايمان داخل جنت نمي شود».
-وي ميگفت : «به خدا سوگند كه على الرغم مكاري و دسيسهء وزير پليد بريطانيا، نفس  خود را براي قرآن وقف نموده زندگي خود را فداي آن خواهم كرد» مرادش از وزير بريطانيائي همان وزير مستعمرات بريطاني غلادستون بود كه گفته بود: «خيلي وقت شده كه قرآن همراه مسلمانان باقي مانده است، و آنان [تا وقتيكه قرآن همراه شان باشد] در مقابل ما قرار خواهند داشت، بنابرآن بر ما لازم است كه قرآن را از زندگي شان دور سازيم».
-همچنان از اقوال وي است: « اگر براي من هزار روح هم باشد در فدا نمودن آن براي حقيقتي از حقايق ايمان تردد نخواهم نمود ... من تنها بر ملت اسلام اعتراف مينمايم . من اين سخنان را در حالي براي شما ميگوييم كه در پيش روي برزخي كه شما آنرا زندان ميگوييد قرار دارم، و منتظرگروپي ام كه مرا به آخرت ميبرند ...».
-همچنان وي ميگفت: « همانطور كه به شيخ با وقار مناسب نيست كه لباس رقاصان را به تن نمايد براي استانبول  نيز مناسب نيست كه اخلاق اروپا را به تن نمايد».
-اتهام هاي  مهمي كه در محاكم متوجه بديع الزمان مي شد در اشياء  ذيل ممكن است خلاصه شود:
1-فعاليت در راه نابود ساختن دولت علماني و انقلاب كمالي.
2-برانگيختن روحيهء دينداري در تركيه.
3-تشكيل گروه مخفي.
4-حمله بر مصطفي كمال اتاترك.
-ليكن چنان با برهان و منطق فصيح  از اين تهمت ها جواب ميداد كه محاكم را جاي دعوت خود گردانيده بود و تعداد پيروانش در آن افرايش ميافت [ يعني توسط جواب هاي  منطقي اش تعدادي براي او جذب ميشد].
-مؤسس، فعاليت و دعوت خودرا  در راه مقابله و مقاومت در مقابل موج علماني وقف نموده بود، آن موج علماني كه در اشياء ذيل انعكاس مينمود:
* الغاء و نابود كردن خلافت عثماني.
* تبديل نمودن قوانين اسلامي به قوانين مدني ، وبه طور مشخص به قانون سويسرا.
* الغاء تعليم ديني.
* منع نوشتن به حروف عربي و لزوم آن به حروف لاتيني.
* تبديل اذان از كلمات عربي به كلمات تركي.
* الزام نظريهء طوراني و اينكه  ( ترك اصل تمدنها است).
* الزام نمودن بالاي مردم كه بر سر خود كلاه نمايند [يعني در عوض دستار].
* تبديل نمودن رخصتي رسمي روز جمعه به روز يكشنبه.
* مخصوص ساختن پوشيدن جبهء سياه [يكنوع لباس است] و دستار سفيد به رجال دين.
* ترجمهء قرآن كريم به لغت تركي و توزيع آن در مساجد كه اينكار  سال 1350هـ/1931م  صورت گرفت.
* تحريم تجليل از عيد قربان و عيد فطر  و لغو نمودن تاريخ هجري،  و آوردن تغييرات در نظام ميراث.
* غرب گرائي و مشابهت با آنان در عادات،  تقاليد و ديگر رسوم هاي شان.
* محو ساختن عقيدهء اسلامي در قلوب مردم عام، خصوصا در قلوب طبقهء نوجوان.
-جوانان جماعت، 