 در اروپا وامريكا كار ميگرفت، ولي وي تجديد نظر نموده نظريهء جديدي وضع نمود كه در آن نظريه، تطبيق علاج را از بسياري قيودي كه نظريهء فرويديه تعيين نموده بود، آزاد كرد.
-علي الرغم آنچه گذشت، فرويديهء جديد به بسياري از چيزهاي فرويديهء اصلي پابندي دارد، از قبيل:
1-اهميت قوتهاي انفعالي با وصف مقابل بودنش با انگيزهء عقلي، و عقب رويهاي اشراطيه و تكوين عادات.
2-انگيزهء لاشعوري.
3-شكست ومقاومت  واهميت آن در تحليل وقت علاج و تداوي.
4-توجه به كشش هاي داخلي وتأثير آن در تكوين نفس.
5-تأثير دومدار براي تجربه هاي اوائل طفوليت.
6-طريقهء مكالمهء آزاد، تحليل خواب ها، استعمال حقيقت نقل.
افكار و معتقدات:
اول : زير بناي نظريه:
-اصول سه گانه اي كه مدرسهء تحليليه بران اعتماد دارد: جنس - طفوليت - و شكست خوردن است، همين اشياء مذكور كليدهاي سيكولوجيهء فرويديه ميباشد.
-نظريهء شكست: اين نظريه ستون نظريهء تحليل نفسي و بخش اعظم آن شمرده ميشود. مطابق اين نظريه لابدي و ضروري است كه به دوران ابتداء طفلي و به هجوم هاي خيالي كه هدف از آنها خاموش شاختن ميلانهاي عشق ذاتي اوائل طفوليت ميباشد، بايد رجوع كرد، زيرا درعقب همين خيالات تمام زندگي جنسي براي طفل آشكار ميگردد.
-فرويد مكيدن  طفل  را كه انگشتانش را ميمكد نوعي از سرور و نشاط جنسي (دهن) ميداند، ومثل آن گزيدن اشياء به دهنش، حتي بول و غائط نمودن را نيز نوعي از سرور جنسي (مقعدي) ميداند، همانطور حركات منظم دست و پاي طفل را تعبيري از سرور جنسي طفوليت مي پندارد.
-لبيدو  Libido يك قوت جنسي و يا جوع جنسي ميباشد، اين يك نظريه ايست كه براساس تكوين  بيولوجي براي انسان اعتماد دارد، و انسان را يك حيوان بشري ميشمارد، چنين مي پندارد كه هر چيزي كه ما در سخنان خويش از دوستي آن و دوست داشتن انجام دادن آن سخن ميگوييم، آن چيز در دائرهء انگيزهء جنسي واقع ميشود، بنابرآن نزد وي غريزه جنسي نشاطي است كه لذت را مي خواهد، و آن غريزه ايست كه از وقت تولد شخص تا وقتي كه آلات رئيسيه، كه طفل را به جهان خارج ربط ميدهد خواسته هايش را پوره نكند همراه با وي ميباشد .
-دفع: ميگويد كه هر حركتي از خود محركي دارد، بناء در پهلوي افعال اراديه ايكه آنرا دوافع و آرزوها رهبري ميكند، افعال غير ارادي وعارضي هم وجود دارد، طور مثال : كلمهء بيهوده هم كه صادر ميشود يك آرزو را پوره ميكند، و هر فراموشي كه عارض ميشود آنرا رغبتي كه دوري همان چيز را ميخواسته، آورده است.
-نزد وي گاهي سبب شل شدن و كور شدن فرار از يك حالت سختي ميباشد كه انسان  را از تحقق بخشيدن آن عاجز ميسازد، و آنرا انقلاب و تبديل رغبت به عارضه جسدي نام مي نهند.
-خواب ديدن نزد وي  انحراف از رغبت اصلي است كه در عمق نفس پنهان ميباشد، و آن رغبت شكست خورده است كه صاحبش  در ميدان شعور با وي مقابله نموده آنرا به ساحهء لاشعوري نقل ميدهد و در خواب وقتي مانع ضعيف ميشود راه خروج را جستجو مينمايد.
-فرويد از دو اصل سخن ميگويد كه آندو لذت و واقع است، انسان به طبيعت خود توسط رغبتي كه دارد به سوي لذت عاجل ميل ميكند، لكن به حقائق طبيعي محيط به وي روي بروي شده از آن لذت اجتناب ميورزد وبرايش دردهاي بزرگي پيش ميشود، مگر آنكه آنرا برآورده سازد.
-فرويد وجود دو غريزه را در انسان تخمين ميكند كه تمام روشهاي انسان كه از وي صادر ميشود در آندو داخل است، و آندو عبارت اند از غريزهء حيات و غريزهء موت، غريزهء حيات مشتمل بر مفهوم لبيدو  وبخشي از غريزهء حفظ ذات بوده و غريزهء موت مفكورهء تجاوز و تخريب را كه اساسا به سوي ذات متوجه بوده و از آنجا به ديگران نقل ميشود، رهبري ميكند.
-نزد وي جنگ عبارت است از كوشش اجتماعي براي بقاء ذات و نفس ، كسيكه محاربه نمي كند وي خودرا براي تجاوز هاي داخلي تقديم نموده، كه به اثر مقابلات داخلي خود را فناء ميسازد، بناء بهتر براي وي آنست كه ديگران را فناء و نابود سازد، خود كشي مثال واضح براي شكست خوردن شخص در حفظ زندگي خود ميباشد، اين مفهوم برائتي ميدهد كه ضماير يهود به آن راحت حاصل مينمايد، يعني كسانيكه روش خصمانه و تباه كن دارند.
-لاشعور: منبع انگيزه هاي  ابتدائي جنسي، و مقر رغبات و آرزوهاي انفعاليهء شكست خورده ميباشد، رغبات و آرزوهائي كه در لغزش هاي زبان ، خطا هاي كوچك، و پراكنده گوئي ها و هنگام بعضي پديده هاي غامض در سلوك انسان ظاهر ميشود. آن يك منبعي است كه داري قوت ميكانيكي دفع كننده ميباشد، و جاي ساده نيست كه صرف در آن افكار و ياد داشت هاي غير  مهم جمع شود.
-(هي) : آن عبارت است از مجموعه اي از انگيزه هاي جنسي كه نزد طفل در حالت ولادتش موجود ميباشد و به شعور رهبري كننده ضرورت دارد، و آن غريزه هائي است كه تمام جنس بشر در آن شريك هستند، و آن عبارت از باطن نفس بوده و از (انا) زاده شده  ولي مخلوط با آن در اعماق باقي ميماند، يعني تا وقتيكه (انا) لاشعور ميباشد، و آن مشتمل بر تمام قواي دافعه ميباشد، هر گاهي كه همين رغبات شكست خوردند به سوي (هي) بازميگردند.
-(انا) اندكي بعد از تولد طفل احساسش به واقعتهاي خارجي زياد ميشود، و بخشي از مجموعهء انگيزه ها (هي) جدا شده به ذات تبديل ميشود، وظيفهء مهم آن اختيار واقع است كه توسط آن طفل ميتواند خواهشات خويش را به يك روش منظمي كه مرتبط به حقائق واقعي و متقضيات آن باشد، تبديل كند، و آن عبارت از ظاهر نفس است كه به محيط ارتباط دارد.
-(انا عالي) آن عبارت از وجدان و ضميري است كه روش شخص را رهبري مينمايد و بخش بزرگ آن لاشعور ميباشد و ما آنرا ضمير و وجدان اخلاقي ميناميم، و آن نواهي و اوامري ميداشته باشد كه آنرا  بالاي (انا) لازم ميگرداند، و از علائم خاص انسان ميباشد، زيرا آنها امور ضروري است كه از جهان داخلي صادر ميشود.
-نقل: و آن اينكه گاهي مريض در وقت معالجه محبت و يا بدبيني هاي شكست خوردهء خودرا از اعماق ياد داشت هاي خود به طبيب نقل ميدهد. باري بروير با محبت يكي از زناني كه تحت معالجه اش قرار داشت متعرض شد و آن زن عواطف و محبت هاي شكست خوردهء خود را به وي نقل ميكرد، كه در نتيجه همين واقعه سبب انصراف و بازگذشت بروير از اين طريقه شد، ولي فرويد كار خودرا در معالجهء يكي از زنان با نقل عواطف آن بار ديگر ادامه داد تا خودرا به واقعيت برساند.
-فرويد از «عقدهء اوديب» خيلي استفاده نموده است، يعني افسانه ايكه چنين ميگويد: شخصي در حاليكه نمي دانست پدر خود را به قتل رسانيده با مادر خود عروسي نمود و فرزند به دنيا آورد، وقتي از حقيقت كار خود خبر شد هر دو چشم خود را كور كرد، از اين قصه فرويد در بسياري از سقوط هاي نفسي استفاده سوء نموده آنرا مركز تحليلات مختلف خويش قرار داده است.
-شخصيت انسان نتيجهء مقابلات ميان سه قوت است: انگيزه هاي غريزي، واقع خارجي ، وجدان، اينها امور رئيسي اند كه به شكل ثابتي، در حوالي سال هاي پنجم و يا ششم عمر، براي به پايان رسيدن موقف اوديببي، حدود تعيين ميكنند.
دوم: آثار منفي فرويديه :
-در كتب و تحل