 پير قدكوتاه، كاتوليكي متعصب، كه تربيه وي را بدوش داشت صورت گرفت، وي آنرا گاهي باخود به كليسا هم ميبرد، و اين امر سبب شد كه در آينده بر ضد مسيحيت نيز عقده داشته باشد.
-به حيث يك فرد يهودي نشأت نمود، و دوستانش از غير يهوديان بسيار كم بود، زيرا با غير يهودي انس و الفتي نداشت.
-سال 1873م داخل دانشگاه شد، و در عقب آن از اين امر خيلي شديدا بد ميبرد كه بخاطر يهودي بودن خود احساس حقارت و خجالت نمايد، ولي با وجود آنكه مقام هاي بلندي را نصيب شده بود همين احساس موهوم  ومقهور در وي وجود داشت.
-سال 1885م فيينا را به قصد پاريس ترك گفته آنجا به مدت يك سال نزد شاركوت شاگردي نمود، استاذش عمليهء تنويم مغناطيسي را، براي معالجهء هستيريا انجام ميداد، وقتي براي فرويد تاكيد نمود كه در حالتي از حالات امراض عصبي براي مريض اضطراب و حركتي در زندگي جنسي اش ضروري ميباشد،  فرويد خيلي به ديدهء اعجاب به سويش ديد.
-سال 1886م دوبارهء به فيينا بازگشت نموده آنجا به بررسي حالات عصبي به صورت عموم و هستيريا به صورت خاص پرداخت، و از تنويم مغناطيسي نيز استفاده مينمود.
-بخاطر آنكه با مدرسهء نانسي آشنا شود ، بار ديگر به فرانسه رفت، ولي وقتي دانست كه، آنان در تنويم مغناطيسي به فقيران كاميابتر اند نسبت به اغنيائي كه به پول شخصي خود تداوي مينمايند، آنگاه آرزويش به خاك زده شد.
-بار ديگر فيينا آمده و تنويم مغناطيسي را شروع كرد، ولي پيروزيش معتدل و ميانه بود.
-با جوز يف بروير  ( 1842- 1925م) كه يك طبيب نمساوي و از رفيق هاي فرويد بود، شروع به همكاري نمود، وي در اصل ماهر فيزيولوجي بود، ولي به كار طبي انتقال نموده بود، زيرا وي نيز از جملهء كساني بود كه تنويم مغناطيسي را استعمال مينمودند.
-هر دويشان شروع به استعمال طريقهء «تحدث» بامريضان نمودند، و كاميابي هائي هم به دست آوردند، و تحقيقات خويش را سال هاي 1893 و 1895م به نشر رسانيدند، و طريقهء تداوي شان بعد از آن مركب از طريقهء «تحدث» و تنويم بود، ولي ديري نگذشت كه بروير ازهمه طريقه ها صرف نظر نمود.
-فرويد به كار خود ادامه داد، طريقهء تنويم را ترك كرد و طريقه تحدث را اختيار نمود، از مريض ميخواست كه به پهلو خواب شده تمام خاطره ها و سرگذشت هاي خويش را به وضاحت بيان نمايد، اين طريقهء خود را ( ارتباط آزاد) نام نهاد، در اين روش خود طوري عمل مي نمود كه تمام قيد هارا از افكار و ياد داشت ها دور ميكرد، اين طريقه اش از طريقهء قبلي كاميابتر بود.
-از مريض ميخواست كه خوابي را كه در شب گذشته ديده آنرا به وي قصه نمايد، و از آن در تحليل خود استفاده مينمود، كتابي تأليف نمود بنام «تفسير الاحلام» كه آنرا سال  1900م  به نشر رسانيد، بعد از آن كتاب ( علم نفس مريضان براي زندگي يوميه) را تأليف كرد، و بعد از آن يكي بعد از ديگري كتاب هايش تأليف ميشد، و تحليل نفسي از آنوقت به بعد حيثيت يك مكتب واضح سيكولوجي را به خود گرفت.
-در فيينا مركز دائرهء علمي را تشكيل نمود و تعدادي از مردم از سويسرا  و از عام اروپا به آن دائره پيوستند، و آن مفضي به اين شد كه در سال 1908م اولين مجلس تحليل گران نفسي برگذار گردد، ولي اين دائره ديري دوام نكرد و به دائره هاي مختلف تقسيم گرديد.
-سال 1895م  به گروه ( بناي برث)  «يعني پسران عصر» پيوست كه در آنوقت درسن سي و نو سالگي عمر خويش قرار داشت، اين گروه در ميان اعضاي خويش جز يهودي كس ديگر را نمي پذيرد، وي در طول چندين سال براي حضور در اجتماعات اين گروه مواظبت و پابندي نموده سخنراني هائي در بارهء تعبير خواب ها مينمود.
-وي با تيودور هرتزل كه سال (1860م) تولد شده، آشنائي داشت و فرويد يكي از كتاب هاي خود را با تحفهء شخصي چيز ديگري به وي فرستاد، همچنان هر دويشان به طور مشترك در راه تحقيق بخشيدن مفكورهء واحد سعي و تلاش مينمودند، آنهم درخدمت صهيونيزمي كه به آن تعلق داشتند، آن مفكورهء واحد عبارت بود از مفكروهء «دشمني باطبقهء اشرافي» كه هرتزل به طريق سياسي آنرا به نشر ميرسانيد، و فرويد تحليل نفسي مينمود.
دوم: بعضي دوستان و شاگردانش:
-از جملهء دوستانش : ساخس، رايك، سالزمان، زيلبورج، شويزي، فرانكل، ووينلز، و سيمل  ميباشند كه همهء شان يهودي بودند.
-لارنست جونز، مؤرخ سيرت فرويد، كه وي به اعتبار تولد مسيحى، به اعتبار مفكوره ملحد و به اعتبار شعور و وجدان يهودي ميباشد، كه بر وي لقب «يهودي افتخاري» نهاده اند.
-ولهلهم ستكل، و فرنز وتلز: دو عضو مهم گروه فرويد ميباشند، مگر ايندو روي اختلافات سطحي كه در بعضي نظريات و روشها داشتند در مقابل وي خروج نمودند.
-اوتورانك (1884-1939م) وي نظريه اي را وضع نمود كه در اصل بالاي افكار اصلي فرويد بنا نهاده شده است ولي بابعضي ازتعديلات مهم.  از وي اين پندارش معروف است كه مي پنداشت: صدمهء عميق ميلاد بر انسان چنان تأثير ميگذارد كه بعد از آن تلاشش بخاطر بازگذشت وزن ونمويش قطع نمي شود.
-الفرد آدلر: در فيينا تولد شده (1870-1937م) در اوائل، به گروه فرويد پيوست ولي بعدا از وي جدا شد و مكتبي تشكيل داده آنرا بنام « علم نفس الفردي» نامگذاري نمود، و انگيزه هاي جنسي را كه نزد فرويد بود تعدادي از آن را به انگيزه هاي اجتماعي تبديل نموده بر ارادهء قوت و كوشش هاي احساس تاكيد نمود.
-كارل جوستاف يونج ( 1875-1961م) وي در زوريج تولد شده ومسيحى ميباشد، فرويد وي را به حيث رئيس گروه عالمي تحليل نفسي تعيين نمود، ولي وي با اين اعتقاد كه اين مدرسهء تحليل، يك جانبه بوده و كامل نيست، در مقابل استاذ خود خروج نمود، و خروجش بالاي فرويد تأثير بزرگي كرد، وي نظريهء (سيكولوجياتحليليه ) را وضع نموده  و به اين امر اشاره نموده كه قوت دافعهء بزرگتري وجود دارد كه آن قوة حياة است، و بر دوران اخبار لاشعوري كه متصل به رگ ويا عنصر است تاكيد نمود.
سوم : فرويدي هاي جديد:
-وقتي  فرويديهء جديد، كه مركز آن مدرسهء طب عقلي واشنطن بود، تشكيل شد، دوري و انسلاخ بزرگي از فرويديهء اصلي به ميان آمد، همچنان معهد اليام ألانسون هوايت در ايالات متحدهء امريكا از مراكز فرويديهء جديد ميباشد، فرويديهء جديد مدرسه ايست كه در تأكيد بر عوامل اجتماعي امتياز دارد، ومعتقد است كه علائم اساسي انسان علائم ايجابي ميباشد، ايشان به نقل دادن تحليل نفسي به سوي علم اجتماع، بخاطر تحقيق و بررسي از اصول انگيزه هاي بشري در جواب گوئي درخواست هاي وضع اجتماعي، اصرار ميورزند، از شخصيات بارزشان:
* هاري ستاك سليفان (1892-1949م)وي به تشخيص و جداسازي مظاهر تفاعل بين مريض و ديگران، و انعكاسات آن  برناحيهء نفس، ميلان داشت.
* اريك فروم: بين (1941-1947م) ظاهر گرديد، وي انسان را در درجهء اول يك  مخلوق اجتماعي ميدانست، در حاليكه فرويد وي را مخلوقي ميدانست كه غرق در ذات خود بوده محرك وي انگيزه هاي جنسي ميباشد.
* ابرام كاردينر: كه در سالهاي ( 1939-1945م) ظاهر شده و طريق بررسي تفاعل را بين مؤسسات اجتماعي و شخصيت فردي  در پيش گرفت.
* كارن هورني : به مدت پانزده سال از طريقهء فرويديه