مام چيزهائي كه درآن شبه وجود دارد ترك كند، چه در سخن باشد، چه در عمل و چه در قلب.
-زهد: يعني دنيا بر پشت دستش باشد و قلب وي معلق به چيزي باشد كه در دست خداوند قرار دارد، يكي از آنان در بارهء زاهد چنين ميگويند:  « فلاني راست ميگويد، خداوند قلبش را از دنيا پاك كرده و دنيا را به دستش و به ظاهرش قرار داده است» گاهي انسان در يك زمان هم غني ميباشد و هم زاهد، زيرا مراد از زهد فقر نيست، بنابرآن هر فقير زاهد نيست همانطور كه هر زاهد فقير نمي باشد.
-توكل: ميگويند كه توكل ابتداء است وتسليم درميان وتفويض آخرين ميباشد، گرچه كه اعتماد بر خداوند نهايت است، سهل تستري ميگويد: «توكل عبارت است از رفتن با خداوند هر جا كه ميخواهد »0
-محبت: حسن بصري: ( ت 110هـ ) ميگويد: « علامهء محبت موافقت با                   محبوب، رفتن با وي در تمام راه هايش و درتمام امور، نزديكي جستن به وي با تمام وسائل، و دوري جستن از تمام كارهائي كه وي را درطريقه اش ياوري نمي كند، ميباشد»0 
-رضا: يكي از آنان ميگويد: " رضا به خداوند بزرگ جنت دنيا است، و آن اينست كه قلب بنده تحت حكم الله (ج) سكونت داشته باشد0 ديكري ميگويد: "رضا آخرين مقامات است كه بعد ازآن درپي احوال ارباب قلوب ميرود و به مطالعهء غيبيات وتهذيب اسرار، براي صفاء اذكار وحقائق احوال، مي پردازد ».
سوم : مكاتب صوفيه :
-مكتب زهد: پيروان اين مكتب نساك، زهاد، عابدان، وگريه گران ميباشند، و از آنجمله اند: رابعهء عدويه، ابراهيم بن ادهم وسفيان ثوري0
-مكتب كشف ومعرفت: اين مكتب به آن مفكوره بنا نهاده شده كه تنها منطق عقلي در تحصيل معرفت و درك كردن حقايق موجودات كفايت نمي كند، و به رياضت نفسي، انسان به جائي ميرسد كه پردهء جهل و ناداني از چشم بصيرتش دور شده، حقايق نفس الامري وحقيقي در آئينهء دلش نقش بسته آشكارا ميگردد، رهبر اين مكتب ابوحامد غزالي ميباشد0
-مكتب وحدة الوجود: رهبر اين مدرسه و مكتب محي الدين ابن عربي ميباشد و از جملهء پيروان متآخرين وي جمال الدين افغاني بود ( رسالهء الواردات را مطالعه نماييد) مبناي اين مكتب بر آنست كه: خداوند در هر چيز وجود دارد، خداوند هر چيز است، بنابراين  همه چيزي كه در كاينات موجود است  قابل تقديس  وتعظيم ميباشد، ابن عربي ميگويد: « از محققين ثابت شده كه در وجود جز خدا هيچ چيز ديگر وجود ندارد، ما اگر چه موجود هستيم ولي وجود ما توسط وجود وي است، بنابرآن در صحنهء وجود جز حق ديگر هيچ موجودي ظاهر نشده، و وجود همانا حق است و آن يكي است، لذا هيچ چيزي در آنجا وجود ندارد كه مثل خداوند باشد، زيرا ممكن نيست كه اصلا دو وجود موجود باشد، چه مختلف باشند وچه مماثل وهمانند»0
-مكتب اتحاد وحلول: زعيم ورهبر اين مكتب حلاج بود، در اين مكتب اثرات تصوف هندي ونصراني به چشم ميرسد، زيرا در اين مكتب صوفي چنين تصور ميكند كه خداوند در وي حلول كرده و او با خداوند يكي ومتحد شده است، از جملهء سخنان ايشان اين است:(أنا الحق) « من حق هستم » و (مافي الجبة إلا الله ) «درميان لباسم جز خدا كس ديگر نيست » و أمثال آن، از سخنان شطحياتي كه بر زبان شان در حالت نشه به شراب شهود- چنانچه ميگويند- جاري ميشود.
چهارم : طرق صوفيه :
1-قادريه: كه منسوب به عبدالقادر الجيلاني ( 470-561هـ) است، وي در بغداد مدفون ميباشد و هر سال تعداد زيادي از پيروانش بخاطر تبرك به وي، آنرا زيارت ميكنند، وي به بسياري از علوم زمانش آشنا بود، پيروانش به وي كرامت هاي زيادي را نسبت ميدهند، چهل و نو فرزند داشت كه از آنجمله يازده تن آن تعاليم وي را آموختند و آن را در جهان اسلام به نشر رسانيدند.
2-رفاعيه: كه منسوب به سوي احمد رفاعي ( ت- 580هـ) است، وي از بني رفاعه كه قبيله اي از عرب است ميباشد، گروه وي از شمشير و نيزه در اثبات كرامات استفاده مينمايند، وي پرهيزگار بوده خيلي رياضت نفساني داشت، طريقه وي در غرب آسيا نشر شده است.
3-احمديه: كه منسوب به احمد بدوي (596-657هـ) است، وي بزرگترين اولياء مصر به شمار ميرود، در فاس تولد شده، بعدا حج نموده به عراق كوچ كرد، و تا وقت وفاتش در طنطا باقي ماند، و قبرش در آنجا زيارت ميشود، در اسپكاري ممتاز بود، به عبادت روي آورد و از ازدواج امتناع ورزيد، اتباع و پيروانش در تمام اطراف مصر منتشر ميباشند، آنان در مصر شاخه هائي هم دارند مثل: بيوميه، شناويه، اولاد نوح، وشعبيه، علامهء شان دستار سرخ است.
4-دسوقيه:كه منسوب به سوي ابراهيم دسوقي ( 633-676هـ) است، طريقهء آنان به سوي خروج از نفس و خواهشات وي دعوت ميكند، سرمايهء شان دوست داشتن همهء خلق، وتسليم و سكون زير اراده و فرمان شيخ است، اين طريقه به سوي علم و عمل فرا ميخواند و گوشه نشيني را مستحب نمي داند، مگر در صورتي كه به امر شيخ باشد.
5-اكبريه: كه منسوب به سوي شيخ اكبر محي الدين بن عربي است، طريقهء وي بر خاموشي، گوشه نشيني، گرسنگي بيخوابي بناء نهاده شده است، اين طريقه داراي سه صفت است:  شكيبائي در مقابل مشكلات و مصيبت، شكر در نعمت، و رضاء به قضاء و تقدير.
6-شاذليه: كه منسوب به ابو الحسن شاذلي ( 593-656هـ) است، وي در قريه اي نزديك به قريهء مرسيه تولد گرديده، به تونس انتقال نمود، چند بار حج كرده، در بارهء وي گفته اند: «وي طريقه را براي خلق آسان كرد» زيرا طريقهء وي آسانترين و نزديك ترين طريقه بوده و به كثرت علم و ذكر بناء نهاده شده است، و در آن مجاهدت و كوشش زياد وجود ندارد، طريقهء وي در مصر ، يمن، و بلاد عرب نشر گرديده است، مردم شهر ( مخا) به ولايت وي ايمان وعقيده عميق و راسخ دارند، طريقهء وي همچنان در مراكش، غرب الجزاير، شمال غرب افريقا به صورت عموم به نشر رسيده است.
7-بكداشيه : ترك هاي عثماني خودرا به اين طريقه منسوب ميدانستند، اين طريقه تا حال در البانيا منتشر ميباشد، و به تصوف شعيه ها نزديك تر است نسبت به تصوف سني ها، اين طريقه در نشر اسلام ميان تركها و مغولها نقش مهم داشته است، و بالاي پادشاهان عثماني سلطهء بزرگ داشت.
8-مولويه: اين طريقه را شاعر فارسي جلال الدين رومي ( ت- 672هـ) كه در قونيه مدفون ميباشد، ايجاد نموده است، اين گروه از گروه هاي ديگر، به داخل كردن رقص و بازي در حلقات ذكر، امتياز كرده ميشوند، آنان در تركيه و آسياي غربي منتشر گرديده اند، در ايام حاضر براي آنان جز چند تكيه خانه در تركيه و حلب ودر بعضي مناطق شرقي، چيز ديگري باقي نمانده است.
9-نقشبنديه: كه منسوب به شيخ بهاء الدين محمد بن محمد بخاري، ملقب  به شاه نقشبند ( 618-791هـ)است، اين طريقه مثل طريقهء شاذلي خيلي آسان ميباشد، در فارس، بلاد هند و آسياي غربي به نشر رسيده است.
10-ملامتيه: مؤسس آن ابوصالح حمدون بن احمد بن عمار معروف به قصار (ت- 271هـ) ميباشد، بعضي از آنان به هدف مقابله و مجاهده با نفس و نواقص وي مخالفت نفس را جائز دانسته اند، افراطي هاي آنان در اين اواخر در تركيه  پيدا شده اند كه به اباحيت و لا ابالي رسيده اند، و هر كاري را بدون مراعات و در نظر داشت اوامر و نواهي شريعت انجام ميدهند.
پنجم : شطح