 استغاثه و فريادرسي خواستن ازانبياء و اولياء تشويق ميكنند، و كسيكه اين كار شان را انكار كند وي را متهم به الحاد و بي ديني ميكنند، امجد علي در كتاب خود ( بهار شريعت) 1/122 ميگويد: « كسانيكه از استمداد و مدد خواستن از انبياء و اولياء  و قبرهاي شان منكر اند ، آنان ملحد اند».
-قبرها را تعمير و آباد ميكنند، پخته كاري مينمايند، رنگ ميكنند، بالاي  آنها چراغ ها و شمع هارا روشن ميكنند، به قبرها نذر به گردن ميگيرند، به آنها تبرك ميجويند، مجالس و جشن ها بر سر آنها برگذار  مينمايند، بالاي قبرها گل ها، چادرها و پرده هاي هر قسم ميگذارند، و اتباع خود را بخاطر تبرك جستن به طواف در اطراف قبر دعوت ميكنند.
-در تقديس و تمجيد شخصيت عبد القادر جيلاني غلو و افراط شديد مينمايند، و ديگر امام هاي صوفيه را نيز تعظيم ميكنند، و به آنان امور خيالي، و خارق العاداتي را نسبت ميدهند  كه دروغ بودن و خرافي بودن  آنها آشكار است.
-و ازجملهء عقايد پوچ وبي محتواي شان آنست كه دركتـاب«ملفـوظات» احمد 
رضاخان 3/276 آمده « زنان انبياء عليهم السلام نزد انبياءعليهم السلام برده ميشوند و آنان شب را بازنان خويش سپري مينمايند».
-قائل به اسقاط اند، و آن صدقه اي است كه از جانب ميت، به همان مقدار كه نماز، روزه، وغيره را ترك كرده باشد داده ميشود، مقدار صدقه: در مقابل هر نماز يا روزهء يك روز كه ميت آنرا ترك كرده باشد به اندازهء صدقهء  فطر است، گاهي در اين كار دست به حيله ميزنند، اول مقداري را كه يكساله كفارهء نمازو روزه اش شود توزيع مينمايند، بعد دو باره آن را به طور بخشش پس ميگيرند و بارديگر به توزيعش ميپردازند، و اين عمل را به اندازهء سالهايى كه  آن شخص اين فريضه را ترك كرده باشد تكرار ميكنند.
-بزرگترين عيدهاي شان همان مولود شريف است كه در آن اموال فراوان را مصرف مينمايند، و اين روز روز مقدس و مباركي  در نزدشان ميباشد، در آنروز  شعر خواني ها ميكنند كه در خلال آن  ضمن قصه هاي دروغ و خرافي پيامبر  را ستايش و توصيف مينمايند، و در آنروز كتاب ( سرورالقلوب في ذكر المولد المحبوب) را ميخوانند ، اين كتاب را احمد رضاخان تأليف نموده و آن را از خرافات  و افسانه ها پر كرده است.
-عرس ها: مراد از عرس زيارت قبور به طور دست جمعي، و اجتماع بر سر آنان ميباشد، مثل عرس شيخ شاه وارث، در شهر (ديوه)، عرس خواجه معين الدين چشتي، كه در آن مليونها انسان جمع ميشوند، و مردان با زنان خلط و يكجا ميباشند، و در نتيجهء آن مفاسدي رخ ميدهد كه عاقبت خوب ندارد.
-كسي كه روزه يا نمازرا ترك كند راه خلاصي برايش اميد است، ولي قيامت كلان و مصيبت  بزرگ نزد آنان متوجه كسي است كه از مجالس مولود شريف، يا فاتحه، و يا از مجلس عرس تخلف ورزيده باشد،  آنان مسلمانان غير بريلوي را به  اندكي سبب تكفير  ميكنند، و هيچ گروه اسلامي، و شخصيت اسلامي را از وصف كفر به دور نگذاشته اند، و در بسياري جاهاي  كتاب هاي شان بعد از تكفير شخص اين جمله  ميايد: « كسيكه وي را كافر نداند خودش كافر است»  تكفير ايشان ديوبندي ها، ندوي ها، رهبران تعليم و اصلاح، و آزاد كنندگان هند از چنگ استعمار را نيز شامل ميباشد همچنان تكفير شان شامل شيخ اسماعيل دهلوي است، وي از جملهء علمائي بود كه در مقابل بدعت ها و خرافات مبارزه ميكردند، محمد اقبال لاهوري، ضياء الحق رئيس جمهور پاكستان و تعدادي از وزيرانش را نيز تكفير ميكنند.
-شيخ الإسلام ابن تيميه را نيزتكفير نموده وي را مختل و فاسد العقل ميگويند، با وي شاگردش ابن قيم را نيز يكجا ميسازند.
-در روي زمين در ظاهر وباطن آن دشمني براي آنان بدتر وشديدتر از شيخ محمد بن عبد الوهاب يافت نمي شود وي را به كفر وبدترين تهمت ها متهم مينمايند، اينهمه بخاطر آنكه وي در مقابل خرافات قاطعانه مبارزه كرده ومردم را به توحيد خالص دعوت مي نمود.
-آنان هميشه در پارچه ساختن صفوف مسلمانان، ناتوان ساختن قوت شان وداخل كردن شان در راهگمي هاي اختلافات بي فايده ميكوشند، كه از آن جمله است بدعت بوسه كردن هردو انگشت ابهامه در وقت اذان وماليدن آن به چشم وشمردن آن از امور اساسي، به نظر آنان اين عمل را فقط كسي ترك ميكند كه دشمن پيامبر  باشد، ميپندارند: كسيكه اين كاررا كند هرگز چشم درد نمي شود، كتاب شان (منير العيين في تقبيل الإبهامين) را مطالعه كنيد.
ريشه هاي فكري و اعتقادي:
-اين فرقه از حيث اصل در زمرهء اهل سنت، و ملتزم به مذهب احناف اند، ليكن عقايد خويش را به عقايد ديگري  خلط و مزج نموده اند كه آن عقايد مأخوذ از نصرانيت است، مثل جشن گرفتن از روز ولادت پيامبر ، كه آن به تأسي از جشن هايى است كه در اول سال ميلادي از طرف نصراني ها برگذار ميشود، و شخصيت پيامبر  را بالا ميبرند تاباخرافاتي كه  به شخصيت عيسى  نسبت داده شده برابر شود.
-چون ايشان در قارهء هند زندگي مينمايند ، و در قارهء هند ديانت هاي مختلف وجود دارد، بنابرين عقايدي از هندوها و بودايىها نقل كرده و به عقايد اسلامي آنان خلط گرديده است.
-به پيامبر  و اولياء صفاتي را نسبت ميدهند كه مشابه به صفاتي است كه  شيعه ها آن را به امامان معصوم- به نظر خود شان - خويش نسبت ميدهند.
 -عقايد غالي هاي صوفيه و قبرپرستان و شركيات شان نيز به اين فرقه منتقل شده، همچنين افكارشان در بارهء حلول، وحدت و اتحاد نيز به اينها منتقل گرديده و اين امور بخشي از عقيدهء شان گرديده است.
 انتقاداتي كه بر بريلوي ها وارد ميشود:
 -افراط و غلو شديد در تصوير شخصيت پيامبر  و سائر انبياء  عليهم السلام، و خلط ساختن آن به عقايد مشركين.
-ساقط كردن فريضهء حج.
-دوري شان از حق در  تاخت و تاز و افتراآت شان بر شيخ الإسلام ابن تيميه و بر شيخ محمد بن عبد الوهاب و بر هركس ديگري كه دعوت به سوي توحيد خالص مينمايند.
-سرعت و بيباكي شان در تكفير مسلمانان به مجرد مخالف بودن آنان در نظريه.
-كوشش هميشگي شان در پارچه ساختن وحدت مسلمانان و تضعيف قوت شان.
-به رغم آنچه گذشت اين فرقه به كساني ضرورت دارد كه راه را براي شان روشن سازند، و از چشمان پيروان اين فرقه پرده هاي جهل و خرافات را دور نمايند، تا به جادهء مستقيم قرار گيرند.
انتشار  و جاهاي نفوذ:
-اين فرقه از بريلي ولايت اوتراپرديش برخاست تا در همه قارهء هند (هند و پاكستان ) منتشر گردد.
-در بريطانيا نيز وجود دارند، و آنجا فرقهء شان بنام ( جمعيت أهل السنة) و( جمعيت تبليغ الإسلام) ياد ميشود، وكارشان در آنجا فقط تخريب كارهاي ديگران، و ايجاد وحشت و پراگندگي ميان شان ميباشد، به سبب كار آنان بود كه حادثهء خونين سال1980م ميان مسلمانان واقع شد( الغار ديان،اغسطس1980م)را مطالعه كنيد.
مراجـع:
1-البريلوية عقايد و تاريخ                           احسان الـهي ظـهير-ط1-1403هـ/ 
                                                           1983م–اداره السنة –لاهور پاكستان.
2-بريلويه                                               رسالة ماستري– كه به جامعه اسلامي امام 
                                                            محمد بن  سعود، كليه اصول الدين در 
