 راهي كه ميان اصفهان و همدان قرار دارد، درقريهء ( انجودا ) استقرار يافت، و تا وفات خود در نصف اول قرن هشتم هجري، همانجا باقي ماند، از نسل وي سلسله اي از ائمه در قرن نهم به ظهور رسيد كه خاندان آغاخان نيز از آن جمله است. بعد از شمس الدين، حشاشون به دو بخش تقسيم شدند:
* بعض شان امامت محمدشاه را اعلان نموده به  امامت وي وبه امامت ائمه اي كه از نسل وي آمدند اعتراف نمودند، سلسلهء  شان در نصف قرن دهم هجري ختم شد كه آخرين آنان امام ظاهر شاه سوم معروف به (دكني) بود، وي به هند هجرت نموده آنجا در سال 950هـ وفات كرد و سلسله قطع شد، ولي تاحال هم پيرواني از ايشان در مصياف و قدموس در سوريه وجود دارد.
* پيروان  سلسلهء ديگر به امامت قاسم شاه اعتقاد دارند، ولي فرقهء اول نسبت به اين فرقه تعداد زيادي را تشكيل ميدهند، اين ها به بلندي هاي نهر جيحون هجرت نموده بودند. 
حشاشون در بلاد شام:
-از ميان آنان در بلاد شام نيز رهبراني ظهور نمود,مثل:بهرام استر آبادي و اسماعيل فارسي داعي، ايشان توسط جلب رضوان بن تتش والي حلب به مذهب خويش استفادهء زيادي نمودند،تعداد زيادي از اسماعيليهء فارس به آنسوكوچ نمودند و اين كار سبب قوت وشوكت شان در بلاد شام گرديد.
-شخصيت ديگري نيز تبارز نمودكه وي عبارت است از: شيخ الجبل سنان ابن سليمان بن محمود معروف به رشيد الدين، وي در بصره نشأت نموده علوم خود را در قلعهء الموت فرا گرفته بود وهمصنفي وليعهد، حسن ابن محمد بود كه همين وليعهد وقتي حكومت برايش رسيده بود سنان را به كوچ كردن به بلاد شام امر كرده بود.
-وي به بلاد شام انتقال نموده اسماعيليه را به اطراف خود جمع كرد  و به اين صورت داراي نفوذ و قوت گرديدند، مردم به امامت وي اعتراف نمودند، ولي بعد از مرگش دوباره به طاعت امامان قلعهء الموت باز گشتند، وي شخص مخفي بود و آنان  وي را از جملهء بزرگترين شخصيات خويش، على الاطلاق  ميدانند.
-تعدادي از قلعه ها را تصرف نمودند، با زنگيها مقاوت نمودند، و چندين بار قصد ترور صلاح  الدين ايوبي را كردند.
-وي جانشينان ضعيفي از خود به جاگذاشت كه به سهولت توسط ظاهر بيبرس ختم شدند.
-ازجملهء قلعه هاي شان در شام : قلعهء بانياس، حصن قدموس، حصن مصياف، 
الكهف، الخوابي، المنيقه، و القليعه است.
افكار و معتقدات:
1-عقايد شان نسبت به ضروربودن امام معصوم كه منصوص عليه و پسر بزرگ امام سابق باشد، باديگر اسماعيليه موافقت دارد.
2-هر رهبري كه از رهبران حشاشون ظهور ميكنند به حيث حجت و داعي براي امام مستور شمرده ميشود، البته به استثـناء حسن ثاني و پسرش كه اين دو ادعا كردند كه خود شان امام هستند و از نسل نزار ميباشند.
3-رشيد الدين سنان بن سليمان كه امام حشاشون در بلاد شام بود، بر علاوه از عقايد اسماعيليه  كه به آن اعتقاد دارند، عقيدهء تناسخ را ايجاد نموده  ادعا كرد كه وي غيب را ميداند.
4-حسن ثاني بن محمد: برپا شدن قيامت را اعلان نموده شريعت را لغو كرد و مكلفيت را ساقط ساخت.
5-حج در نظرشان ظاهرا بسوي بيت الحرام (بيت الله)  بوده ولي در حقيقت بسوي امام زمان است، چه ظاهر باشد چه مخفي و مستور.
6-در بعضي از مراحل شعار شان اين بود: ( در وجود هيچ  موجود نيست و كل چيز مباح است). 
7-يكي از وسائل شان ترور منظم بود، طوريكه اولا اطفال خودرا به طاعت كوركورانه و اعتقاد به هر چه كه براي شان گفته ميشد تربيه ميكردند، وقتي بازوي شان قوي ميشد آنان را به سلاح معروف وقت خصوصا به خنجر آشنا ميساختند، پنهان كاري و اختفاء را نيز براي شان مياموختند، حتى فدائي قبل از اينكه يك كلمه از اسرار خود را فاش كند بايد خودرا به كشتن دهد. به همين طريق گروه فدائي را تربيه كرده بودند كه توسط آن عالم اسلامي را تهديد ميكردند.
8-توسط سلسله اي از قلعه ها و حصارها از خود دفاع ميكردند، و در هر جاي بلند قلعه اي به خود درست كرده بودند، و هر قلعه اي را كه ميديدند در تصرف آن ميكوشيدند.
9-كمال الدين بن العديم مؤرخ در بارهء شان ميگويد: در سال (572هـ/1176م) باشندگان جبل السماق در گناهان و فسوق فرو رفتند و خويش را متطهرين( پاك شونده گان) نام نهادند، در مجالس شراب نوشي، زنان و مردان خلط شده حتى مرد از خواهر و دختر خود پرهيز نمي كرد، زنان لباس مردان را پوشيدند و بعضي از آنها اعلان ميكرد كه  سنان پروردگارش است.
ريشه هاي فكري واعتقادي:
-اصول اساسي شان اصول شيعه و در قدم دوم اسماعيليه است.
-بعد از مـوت امـام المستنصر بالله امامت را به پسر بزرگش نزار ادعا كردند كه 
وي قبل از تسليم شدن امامت با پسرش كشته شد.
-مفكورهء تربيه كردن فدائيان را حسن بن الصباح از امام خود المستنصر، در وقت ملاقاتش با او، اخذ نموده بود.
-قتل و ترور يگانه وسيلهء ديني و سياسي، در راه استحكام عقايدشان و ايقاع رعب وخوف در دلهاي دشمنان شان، بود.
-مفكورهء تناسخ كه رشيد الدين سنان به سوي آن دعوت مي كرد از نصيريه اخذ شده بود.
انتشار و جاهاي نفوذ:
-دعوت شان از كرمان و يزد به طرف وسط ايران و اصفهان پيش رفت، بعدا به خوزستان و بعد به دامنهء كوه ديلم رسيد و در قلعهء الموت مستقرشد، از جانب شرق به مازندران و قزوين رسيدند و مناطق رودبار ، لاماسار و كوهستان را تصرف كردند، و بسياري از قلعه ها و حصارهايى را در طول وعرض بلاد تصرف نمودند، كه از جملهء قلعه هاي شان: بانياس، مصياف، قدموس، الكهف، الخوابي و سلميه بشمار ميرود.
مراجــع:
1-الحشاشون                         تأليف برنارد لويس، برگرداننده به عربي محمد 
                                       العزب موسى- دارالمشرق العربي الكبير-بيروت
                                       -ط1-1400هـ/1980م.
2-طائفة الاسماعيليه:                  د. محمد كامل حسين.
تاريخها نظمها،و عقايدها
3-اسلام بلا مذاهب                 د. مصطفى الشكعة.
4-اصول الاسماعيلية و                برنارد لويس. 
الفاطمية و القرمطية
 
داروينيه
تعريف:
حركت فكري داروينيه منسوب به پژوهشگر انگليسي تشارلز داروين ميباشد، 
شخص مذكور كتابش را  ( اصل الأنواع ) سال (1859م) به نشر رسانيد، مفكورهء نشوء و ارتقاء را در آن مطرح نموده توسط آن ارزشهاي ديني را متزلزل ساخته آثار سلبي را بر فكر جهاني بجاگذاشت.
تأسيس و افراد برازنده :
-تشارلزداروين كه صاحب همين مدرسهء فكري بود، پژوهشگر انگليسي است، در سال 1859م كتابش را بنام « اصل الانواع» به نشر رسانيد، وي در اين كتاب نظريهء خود را پيرامون نشوء و ارتقاء مورد بررسي قرار داده و اصل حياة [زندگي انسان] را مكروبي ميپندارد كه چندين مليون سال قبل در آب گرم جمع شده اي وجود داشته، و اين مكروب مرحله به مرحله پيشرفت نموده در يكي ازمراحل به شكل بوزينه در آمده و آخر به صورت انساني تكميل گرديده است، اين شخص باهمين نظريهء خود عقيدهء ديني را كه انسان در ابتداء منسوب به سوي آدم و حواء  عليهما السلام هستند، به دور انداخته است.
-آرثركيت: دارويني متعصبي است، ولي اعتراف دارد كه اين نظريه تاحال دلائلي ندارد، بنابرآن به تحرير جديدي ضرورت دارد، وي ميگويد: «نظريهء نشوء  و ا