رآن بخاطر اينكه دين در اذهان شان تكميل شود، و فراغي كه از عدم اعتراف شان به خداي واحد پيدا شده بود پرشود، به شكل و صورت ( مهاويرا ) معبودي به خود ساخته و بيست و سه جيني ديگر را نيز به آن يكجا كرده اند.
-طبيعت مسالمت آميزي كه دارند ايشان را مجبور ساخته تا به آلههء هندوان ( بغير از آلههء سه گانه) اعتراف نموده، وبه آنها احترام و تعظيم نمايند، ولي در تعظيم به درجهء تعظيم براهمه نمي رسند، همچنان ايشان براهمه را به اعتبار اينكه يك گروه معظم در بين هندوان اند، احترام و تعظيم ميكنند.
-در دين ايشان نمازي و قربانيي وجود ندارد، و به نظام طبقاتي قائل نيستند، بلكه به ضد آن قيام كرده اند، در ميان ايشان صرف دو طبقه وجود دارد: طبقهء خاصه و طبقهء عامه، ولي به طبقهء خاصهء خويش كه از جملهء رهبانان اند هيچ نوع امتيازي قائل نيستند، و اين امرسبب شده كه راهبان در مشقت، قرباني و تكليف  زيادي قرار گيرند.
سوم: بعضي از معتقدات شان:
1-كارما:
-كارما نزد آنان يك موجود مادي است كه با روح خلط شده آنرا احاطه مينمايد، و روح  جز به طريق رياضت و محروم بودن از لذتها، از آن نجات نمي يابد.
-انسان تا وقتيكه كارما  به روحش تعلق داشته باشد فقط تولد ميشود و ميميرد، و تا وقتيكه از كارما جدا نشده باشد نفسش پاك نمي شود، وقتي از كارما جدا شد رغباتش ختم ميشود و زندهء جاويد در نعمت هاي نجات باقي خواهد ماند.
2-نجات:
-مقصد از نجات دست يافتن به سرور هميشگي كه خالي از غم، درد و اندوه است، و نيز پـاك شدن از اوسـاخ مادي حيـواني ميباشد كه غـايت آن دور شدن از
 تكرار تولد  و مرگ و تناسخ ميباشد.
-راه رسيدن به نجات همانا انجام دادن كارهاي خوب و دوري جستن از بديها، گناهان و معاصي است، و به آن وقتي انسان خواهد رسيدكه از موانع  مشكلات زندگي بشري، توسط كشتن عاطفه ها و شهوات، عبور نمايد.
-مقام شخص نجات يافته بالاتر از خلاء كوني بوده و نجاتش ابدي و سرمدي ميباشد.
3-تقديس و احترام هر زنده جان:
-هر زنده جان را تقديس و احترام عجيبـي مينمايند.
-بعضي از راهبان شان باخود جاروب ميداشته باشند كه با آن راه خود و جاي نشستن خودرا بروبند تا مبادا زنده جاني را پايمال كنند.
-بعضي از آنان بر روي خود پرده اي را مي اندازند واز عقب آن تنفس ميكنند تا مبادا زنده جاني كه در هوا باشد به حلق وي فرو رود و از بين برود.
-كار زراعت را نمي كنند تا كرم ها وحشرات خردي كه در زمين زندگي مينمايند به قتل نرسند.
-حيوانات را ذبح نمي كنند و گوشت آنرا نمي خورند، از همين جهت آنان بنام (نباتي ها) ياد ميشوند.
-در معارك و جنگها، بخاطر اينكه خون كسي نريزد و زنده ها كشته نشوند، شركت نمي ورزند، به همين جهت ايشان هميشه در صلح زندگي ميكنند و از شدت و تندي به دور هستند.
4-عواطف:
-بايد تمام عواطف و احساسها كشته شود ، راهب به دوست داشتن و بدبيني، به غم و خوشي، به سردي وگرمي ، به خوف و حياء، به خير وشر، و به گرسنگي و تشنگي احساس ندارد ، بنابرآن واجب است بروي كه به درجهء خمود وجمود و غفلت برسد، بحدي كه تمام عواطف انساني را درنفس بكشد.
-بعضي از آنها را چنين مشاهده ميكني كه موي جسدش كنده ميشود ولي هيچ نوع دردي از آن احساس نمي كند0
5- عريان بودن :
-بهترين و بلندترين كشتن عواطف رسيدن به مرحلهء برهنگي است كه آن از بارزترين شعاير جينيه به شمار ميرود ، كسي كه به اين مرحله رسيد در جاده ها بدون لباسي كه بدنش را بپوشاند ، سير ميكند و به شرم وحياء احساس نمي كند. -راهبها برهنه زندگي ميكنند و اين عمل شان از مفكورهء فراموشي عار وحياء سر چشمه ميگيرد ، كه اين عمل ، ايشان را [به نظرخودشان] به مرحلهء نجات و جاويداني ميرساند0
-اگر شخص برهنه به حياء، خوبي و بدي احساس كرد آن شخص هنوزهم به دنيا تعلق و بستگي دارد كه اين خود مانع از رسيدنش به كاميابي و نجات است.
-احساس كردن به حياء متضمن تصور گناه است و عدم احساس به حياء معنايش عدم تصور گناه است، پس كسيكه ميخواهد زندگيى داشته باشد كه از دردها خبري نداشته باشد بايد برهنه زندگي كند و لباسش آسمان و هوا باشد.
6-خود كشي تدريجي:
- راهبان و نساك ايشان بخاطر آنكه گرسنگي را  احساس نمي كنند و بخاطر قطع علايقي كه ايشان را به زندگي مرتبط ميسازد، طعام را و هر چيزي را كه غذاي جسم باشد ترك ميكنند و اين كار مفضي به خود كشي تدريجي از طرف گرسنگي ميشود.
-رسيدن به اين مرحله به اين معناست كه شخص از زير سلطهء جسد فاني خود بر آمده، حالا وي موي بدن خود را ميكند وجسد خود را به پديده هاي مشكل طبيعي پيش ميكند وگرسنه ميسازدش تا آنكه بميرد.
-خود كشي و انتحار مرتبه ايست كه به آن جز رهبان هاي خاص الخاص جيني كس ديگر نمي رسد، آنان بخاطر رغبت و ميل به نجات و خلود اين كار را ميكنند، و به اين مرتبه وقتي ميرسند كه سيزده سال را در مبادي و تعاليم مشكل رهبانيت اين دين سپري نمايند.
-مردم عام جينيه بر اين اكتفاء ميكنند كه كسي را نكشند، گوشت نخورند، و از ضرر رسانيدن به انسان و حيوان دوري جويند و بالاي رغبات مادي غلبه حاصل كنند.
چهارم : افكار و معتقدات ديگر آنان:
-روح تا آنوقت در بند مرگ و ولادت گرفتار است كه به مرحلهء نور وسعادت برسد، وقتي به اين مرحله رسيد لذتي را ميابد كه هيچ لذت دنيايى به آن برابر شده نمي تواند.
-به راه نور انسان توسط تطبيق  أشياء ذيل خواهد رسيد:
1-اعتقاد درست به رهبران بيست و چهارگانه جينيه و دور شدن از اوساخ گناهاني كه به نفس انسان چسپيده است.
2-علم درست: كه توسط  آن شناخت كائنات از ناحيهء مادي و روحي حاصل ميشود.
3-اخلاق درست: توسط آراسته بودن به نيكي ها، خالي بودن از بدي ها، عمل به عفت و پرهيزگاري.
-مراتب علم جيني پنج است:
1-ادراك به طريق حواس.
2-علم از طريق وثائق مقدسه.
3-علم به وجدان محدود كه آن توسط روح، بعد از پاك شدنش از اوساخ، درك ميشود.
4-علم به  وجدان محيط كه آن توسط روح، بعد از گذشتنش از زمان و مسافه، درك ميشود.
5-علم به اشياء پوشيده در ضميرها و به تصورات مخفي، كه  انسان به اين مرتبه نمي رسد مگر بعد از رياضات شاقه و مشكل.
-(مهاويرا) سه مرتبه اش را از اول با خود داشت و دو مرتبهء ديگرش نيز برايش حاصل گرديد تا مرشد و داعي مذهب خود شد.
-براي جامعـهء جيـني معبد چيز ضروري بـوده آباد كردن آن از جملهء فرائض  
ديني بالاي شان بشمار ميرود.
ريشه هاي فكري و اعتقادي:
-جينيه قيامي است بالاي هندويت كه از آلهه و طبقات آن انكار ميورزد، ولي از روش عام و شعاير بارز آن خود را آزاد كرده نتواست، بنابرآن براي خود معبوداني اتخاذ نموده است.
-افكار جينيه اصلا بر افكار هندويت استوار است مثل اعتقاد به انطلاق، كارما، نجات، تناسخ، تكرار تولد، دعوت به سوي امور سلبي، ولي با اندكي رنگ آميزي اين عقايد به رنگ جينيه و تطوير وتغيير آن تا با عقايد جينيه ملائمت و موافقت نمايد.
-جينيه ادعا ميكند كه فلسفهء وي به جيني اول باز ميگردد، كه وي در تاريخ هاي خيلي قديم ميزيسته وهمچنان به جيني هائي باز ميگردد كه يكي بعد ديگري آمده اند