ن سرچشمه گرفته.
ريشه هاي فكري واعتقادي:  
-شواهدي در دست نداريم كه ثابت سازد براي مذهب بودايى ريشه هاي فكري و اعتقاديى وجود دارد، ولي كسيكه اديان وضعي قبل از وي و يا معاصر وي را  مطالعه كند ميان آنها و ميان بودايى همانندي هايى در بعض از جوانب ميابد ، مثل:
1-هندويى: در قول به تناسخ و توجه به طرف تصوف.
2-كنفوشيه: در عقيدهء توجه به انسان و رها سازي وي از دردها.
3-مناسب است كه مشابهت و همانندي بزرگي كه ميان بودايى و نصرانيت وجود دارد  نيز ملاحظه كرده شود، خصوصا ميان اموريكه تعلق به ولادت عيسى u و زندگي اش و اموريكه تعلق به زندگي بودا  ميگيرد، و اين مشابهت تأكيد مينايد كه نصرانيت دربسياري از معتقدات خود متأثر از بودايى است.  
انتشار و جاهاي نفوذ:
-دين بودايى در ميان تعـداد زيادي از اقوام آسـيايى پخـش و منتشر گرديـده 
است، وچنانكه قبلا گفتيم بودايى دو مذهب بزرگ دارد.
1-مذهب شمالي: كتب مقدس اين مذهب به زبان سنسكريتي تدوين شده و اين مذهب در چين، جاپان،تبت، نيبال، و سومطره رائج است.
2-مذهب جنوبي: كتب مقدس اين مذهب به زبان بالي مدون ميباشد، و اين مذهب در برما، سيلان و سيام  نفوذ دارد.
مراجع:
1-الملل و النحل ج 2                               محمد عبد الكريم شهرستاني.
2-مقارنة الأديان ( الديانات القديمه)              محمد أبوزهره.
3-في العقايد و الأديان                               د. محمد جابر عبد العال الحيني. 
 4-Encyclopaedia Britannca, Vol. 3,p 369-414 (Press 1976)
 
جماعت تبليغ
تعريف:
جماعت تبليغ يك گروه اسلامي كه دعوتش متوجه به تبليغ فضائل اسلام براي هركسيكه وصول به وي ممكن باشد است، بر پيروانش لازم ميسازد كه بخشي از وقت خودرا براي تبليغ و دعوت مصرف نمايند، اين جماعت  بدور از تشكيلات حزبي و مسائل سياسي است، و ميتوان گفت كه اين جماعت خيلي موافق به حالت مسلمانان هند ميباشد، چون آنان در يك جامعهء بزرگ اقليت كمي را تشكيل ميدهندٍ.
تأسيس و افراد برازنده:
اول: مؤسس اين جماعت شيخ محمد الياس كاندهلوي ( 1303-1364هـ) است، وي در كاندهله كه قريه اي  از قريه هاي سهارنفور هند است تولد شد، تعليمات ابتدايى خود را  در همان قريه فرا گرفت، بعد به دهلي رفت و دروس خود را در مدرسهء ديوبند تكميل نمود، مدرسهء ديوبند بزرگترين مدرسهء احناف در شبه قارهء هند به شمار ميرود كه سال 1283هـ/ 1867م تأسيس شده است.
مشايخ و استاذان شيخ الياس:
-علوم ابتدايى خود را نزد برادر بزرگ خود شيخ محمد يحيى فرا گرفت،  وي  در مدرسهء مظاهر العلوم سهار نفوذ مدرس بود.
-شيخ رشيد احمد گنگوهي ( 1829- 1905م) شيخ محمد الياس سال 1315هـ با وي بيعت طريقه نمود.
-بار ديگر بيعت خودرا با شيخ خليل احمد سهار نفوري تجديد كرد.
-با شيخ عبد الرحيم رائي فوري يكجا شد و از علوم و تربيهء وي استفاده نمود.
-بعضي از علوم خود را نزد شيخ اشرف علي تهانوي ( 1280- 1364هـ) (1863-1943م)  فرا گرفت، وي ملقب به «حكيم الامت» است نزد آنان .
-شيخ محمود حسن ( 1268-1339هـ) (1851-1920م) كه از علماء بزرگ مدرسهء ديوبند و مشايخ جماعت تبليغ بود، نيز استاذ وي ميباشد.
دوستان نزديكش:
-شيخ عبد الرحيم شاه ديوبندي تبليغي: وي زمان زيادي را در راه تبليغ با شيخ الياس و پسرش شيخ محمد يوسف بعد از وي صرف نموده بود.
-شيخ احتشام الحسن كاندهلوي: شوهر خواهر شيخ محمد الياس و معتمد خاص وي، كه بخش بزرگي از عمر خودرا در راه پيشبرد امور جماعت و همراهي شيخ محمد الياس سپري نمود.
-استاذ أبو الحسن علي حسني ندوي: مدير دار العلوم ندوة العلماء لكهنو هند، و نويسندهء بزرگ اسلام، وي خيلي روابط محكمي با جماعت تبليغ داشت.
دوم: شيخ محمد يوسف كاندهلوي ( 1335هـ/1917-1965م) ، وي پسر شيخ محمد الياس و جانشين وي ميباشد، در دهلي تولد شده و در طلب علم خيلي سفر نموده است، و بعد از طلب علم بخاطر دعوت و نشر آن سفرهاي زيادي كرده، چندين بار به سعودي مسافرت نموده و از پاكستان با هر دو بخشش چندين بار بازديد نـموده بود، در لاهور وفـات نمود و جسدش از آنجا  نقل داده شد و  در
 جوار پدرش در نظام الدين دهلي دفن گرديد.
-وي كتاب ( اماني الأحبار) شرح معاني الآثار طحاوي ، وكتاب مشهورش (حيات الصحابه) را تأليف كرده است، و پسري از خود بجا گذاشت به بنام (شيخ محمدهارون) كه وي منهج و طريقهء پدررا تعقيب مينمايد.
-شيخ محمد زكريا كاندهلوي ( 1315-1364هـ/1944م)، وي پسر كاكا و شوهر خواهر –شيخ محمد يوسف است، تربيه و رهنمايى شيخ يوسف را نيز وي بدوش داشت ، وي را به ريحان هند و بركت عصر توصيف ميكردند، شيخ الحديث  وناظر اعلي جماعت بود، فعلا در صفوف جماعت فعاليتي نمي نمايد.
-شيخ محمد يوسف بنوري: مدير و شيخ الحديث مدرسهء عربيه در نيوطاون كراچي و مدير مجلهء ماهانهء اردو زبان، و از علماء جماعت، و نيز عضو پارلمان مركزي پاكستان بود.
-مولوي غلام غوث هزاروي: از علماء جماعت، و نيز عضو پارلمان مركزي پاكستان بود.
-مفتي محمد شفيع حنفي : ( مفتي اعظم پاكستان) مدير مدرسهء دارالعلوم لا ندهي كراچي، و جانشين حكيم الامة اشرف علي تهانوي و از جملهء علماء جماعت التبليغ.
-شيخ منظور احمد نعماني: از علماء جماعت، و از ياران شيخ زكريا، و دوست استاذ أبوالحسن ندوي، واز جملهء علماء ديوبند بود.
سوم : انعام الحسن: وي امير سوم جماعت است كه بعد از وفات شيخ محمد يوسف اين وظيفه را بدوش گرفت و تا الحال برين منصب قرار دارد، وي با شيخ محمد يوسف، در دروس و سفرهايش همراه بود، بناء آندو در سن باهم نزديك و در حركت و دعوت باهم مشابه بودند.
-شيخ محمد عمر بالنبوري: از همراهان شيخ انعام  و مشاورين  نزديك وي بود.
-شيخ محمد بشير: امير جماعت در پاكستان، مركز عمومي شان  در پاكستان «ريوند» است كه در اطراف لاهور قرار دارد.
-شيخ عبد الوهاب : يكي از مسئولين بزرگ مركز در پاكستان.
افكار و معتقدات:
-مؤسس اين جماعت براي جماعت شش اصل مقرر نموده و آن را اساس دعوت خويش گردانيده است،  و آن شش اصل عبارت اند از:
1-كلمه طيبه  لا إله إلا الله محمد رسول الله .
2-اقامت و برپا داشتن نمازها.
3-علم و ذكر.
4-اكرام هر مسلمان.
5-اخلاص.
6-خروج و برآمدن در راه خداوند U.
طريقه و روش در نشر دعوت شان قرار ذيل است:
 1-چند فردي از ايشان خودرا براي دعـوت يكي از قـريه ها نامزد مينمـايند،
 بعد هر كدام ازين افراد  براي خود فرش خواب بسيطي و به اندازهء كفايت توشه و مصرف  ميگيرد، ولي بايد غالبا خوراك شان خشن و بدور از تنعم باشد.
2-وقتي كه به قريهء مطلوب رسيدند خود را تنظيم نموده بعض شان مؤظف به تنظيف مكان اقامت شان ميشوند، و افراد باقيمانده به كوچه و بازار و دكان هاي قريه ذكر كنان گردش ميكنند و مردم را به شنيدن تبليغ و يا ( بيان) طوري كه خود شان ميگويند دعوت مينمايند.
3-هنگاميكه وقت بيان فرا رسيد همهء شان بخاطر شيدن آن جمع ميشوند، بعد از ختم بيان كساني كه حاضر اند آنان را به چند بخش تقسيم ميكنند و حلقه حلقه ميسازند، و هر دعوتگر براي بخشي از آنان وضوء را، يا سوره فاتحه را يا نماز را يا تلاوت قرآن كريم را و يا . . . تعليم ميدهد و اين كار را چند روز تكرار 