ر  وپليد  ميباشد.
-تمام آنان براي اين نظام طبقاتي نظر به عقيدهء ديني گردن نهاده اند.
-براي مرد جائز نيست كه از طبقهء بالاتر از طبقهء خود زن بگيرد.
-براي مرد جائز است كه از طبقهء پايين تر زن بگيرد، ولي به شرطي كه از طبقهء شودر يعني طبقهء چهارم نباشد.
-برا همه برگزيده ترين مخلوقات اند، حتى كه به پروردگارها ملحق شده اند، براي آنان حق است كه هرچه ميخواهند از مال هاي غلامان خويش بگيرند، يعني از طبقهء شودر.
-برهمي يكه كتاب مقدس را مي نويسد گناهانش مغفور و بخشيده ميشود، ولو كه هر سه عالم را با گناهان خود تباه كرده باشد.
-براي پادشاه – به هر اندازه  كه مشكلات بيايد – جائز نيست كه از برهمي ها كمك مالي و يا خراج بگيرد.
-اگر برهميي مستحق كشتن شود براي پادشاه فقط اين جائز است كه سرش را بتراشد، ولي ديگران كشته ميشوند.
-برهمي كه هنوز ده ساله است از شودريي كه به صد سال رسيده چنان تفوق و برتري دارد كه پدر بر پسرش ميداشته باشد.
-براي برهمي اين درست نيست كه در بلاد خود از گرسنگي بميرد.
-(مطابق قانون منو) طبقهء منبوذين ( يعني طبقهء پايين) پايين تر از چهار پايان و ذليل تر از سگان اند.
-اين از سعادت و نيكبختي منبودين است كه براهمه را خدمت نمايند، البته براي شان اجر و پاداشي هم نيست.
-وقتي يكي از منبوذين به طرف برهمي دست دراز نمايد و يا عصا بلند كند كه آنرا بزند دستش قطع ميشود، واگر به پاي خود بزند پايش بريده ميشود.
-وقتي يكي از منبوذين قصد مجالست را با برهمي نمايد پادشاه، نشين آنرا داغ نموده ازمنطقه تبعيدش مي نمايد.
-وقتي يكي از منبوذين ادعا نمايد كه وي برهمي را تعليم ميدهد، بايد روغن چوشانده در دهنش انداخته شود.
-كفارهء كشتن سك، گربه، بقه، چلپاسه، زاغ، بوم، و شخص طبقهء منبوذه برابر است.
-در اين اواخر در احوال منبوذين اندكي خوبي آمده، آنهم از ترس استفاده جوئي از حالات شان و داخل شدن شان در اديان ديگر، خصوصا نصرانيت كه با ايشان مقابله مينمايد و همچنان كمونستي كه توسط مفكورهء مقابلهء طبقات آنان را به سوي خود دعوت مينمايد.
چهارم : معتقدات شان :
معتقدات شان در كارما، تناسخ ارواح، انطلاق، و وحدة الوجود ظاهر ميشود:
1-كارما : «قانون جزاء» يعني نظام كاينات الهي به عدالت خالص استوار ميباشد، عدالتي كه حتما واقع شدني است يا در زندگي موجوده و يا در زندگي آينده، ممكن است جزاء يك زندگي در زندگي ديگر باشد، زمين همانطور كه دار آزمايش است دار جزاء و پاداش نيز ميباشد.
2-تناسخ ارواح: وقتي انسان وفات نمود جسدش فناء ونابود ميشود، روحش ميرود و در جسد ديگري كه مطابق اعمال وي در زندگي اولش است، داخل ميشود، و روح در اين جسد دورهء جديدي را شروع ميكند.
3-انطلاق: از عمل نيك و عمل فاسد و بد زندگي جديد  و دو باره به ميان ميايد، تا در اين زندگي روح نظر به اعمال گذشته اش در دورهء سابقه يا اجر و پاداش داده شود و يا غذاب كرده شود. 
* كسيكه در چيزي رغبت نكرده باشد و در آينده هم نكند، و از بند خواهشات آزاد شود نفسش مطمئن گردد، روح وي به سوي حواسش باز نمي گردد، بلكه ميرود تا با براهما متحد شود.
* بالاي اين اصل شان انتقاد ميشود كه تصوف و سلبيت را بهتر از اعمال صالحه گردانيده زيرا كه اين را طريق اتحاد به براهما پنداشته اند.
4- وحدة الوجود: تجريد فلسفي هندوان را به اين عقيده رسانيده است كه انسان توانائي خلق نمودن افكار سازمانها و مؤسسات را دارا ميباشد، همچنان ميتواند كه آنها را حفظ نمايد و يا خراب كند، بنابر اين انسان با پروردگارها متحد شده ونفس، عين قوت خالقه ميگردد.
* روح مثل خدايان، ازلي، ابدي، دوام دار، و غير مخلوق است.
* علاقه و رابطه ميان انسان و خدايان مثل رابطه ميان شعلهء آتش و خود آتش، ومثل رابطه ميان هسته و درخت ميباشد.
 * تمام كاينات ظهور وجود حقيقي است و بس و روح انساني جزئي از روح عالي ميباشد.
پنجم : افكار و معتقدات ديگر :
-جسد بعد از موت سوزانيده ميشود، زيرا اين كار براي روح اجازه ميدهد كه به شكل عمومي و مستقيم بالا رود و به زود ترين فرصت به ملكوت اعلي برسد، همچنان سوزانيدن، روح را به صورت كامل از غلاف و پردهء جسم نجات ميدهد.
-وقتي روح نجات ميابد و بالا ميرود سه عالم در پيش روي قرار دارد.
* يا عالم عالي: كه عالم ملائكه است.
* يا عالم انسانها: كه مقر بني آدم است توسط حلول .
* و يا عالم دوزخ : كه آن جاي عاصيان و گنهگاران ميباشد.
-تنهايك دوزخ وجود ندارد، بلكه به هر نوع گنهگاران دوزخ خاصي وجود دارد.
-بعث و برانگيختن در عالم ديگر تنها براي ارواح خواهد بود، نه براي اجسام.
-برهمي به چهار مرتبه ترقي مينمايد:
* شاگرد: كه در زمان خردي اش ميباشد.
* مالك خاندان.
* رياضت و عبادت در جنگلات براي سالخوردگان.
* فقير: و آن كسي هست كه از سلطهء جسد بيرون شده و حالا روح بروي حكمفرما گرديده است، اين شخص به خدايان نزديك ميگردد.
-زني كه شوهرش وفات نمايد بعد از وي ديگر ازدواج نمي كند، بلكه در بدبختي هميشگي زندگي نموده مورد اهانت و تحقير قرار ميگيرد و مرتبه اش كمتر از مرتبهء خادم و مزدور ميباشد.
-گاهي زن بخاطر نجات از عذاب و بدبختي كه در انتظار وي است، بعد از وفات شوهرش خود را ميسوزاند،  در هند قانون جديد اين كار را تحريم نموده است.
-دين هندو عقد نكاح را ميان اطفال در حاليكه هنوز راه رفته نمي توانند جائز ميداند، و گاهي چنين اتفاق مي افتد كه پسر مي ميرد و دختر از ابتداء جواني بيوه ميشود، ولي قانون جديد هند آن را تحريم نموده قبل از جواني اجازه نمي دهد.
-شخص هيچ ارزش ندارد مگر در صورتي كه در جماعتي داخل باشد و آن جماعت در جماعت بزرگتر داخل باشد، زيرا توجه و اهتمام به جماعت ها ست، نه به اشخاص و افراد.
-چنين به نظر ميرسد كه سطح اقتصادي هندوان رو به پايين ميرود، زيرا بعضي طبقات آن مثل طبقهء براهمه، كار نمي كنند، بخاطري كه كار به منزله و مرتبهء عالي آنان سزاوار نمي باشد.
-نظام طبقاتي اساس تكافوي فرصتها را معطل ميسازد.
-هندويت حركت اصلاحات داخلي را كه در قالب ( بودائيه و جينيه ) ظاهر گرديده بود و همچنان حركت اصلاحي خارجي را كه در قالب اسلام انعكاس نموده بود نپذيرفته در مقابل هر دو مقاومت كرد و افكار و معتقدات خويش را حفظ نمود.
-رهبر هند ( گاندي) مي خواست كه دوري و فاصله اي را كه ميان طبقات و منبوذين وجود دارد گاهش دهد، ولي كوشش هايش به باد رفت، بلكه خودش قرباني كوشش هايش گرديد.
-گروه (سيك) نيز مي خواست كه يك دين مشترك از هندويت و اسلام تشكيل دهد، ولي ناكام گرديدند، زيرا به زودي درخود منحصر شده، گروه جداگانه اي گرديدند، حتى ازدواج را هم با ديگران ناجائز دانستند.
ريشه هاي فكري و اعتقادي:
-در قرن پانزدهم قبل از ميلاد ساكنان هند ازجملهء سياه پوستان اصلي بودند كه داراي افكار و عقايد ابتدائي بودند.
-بعد از آن جنگجويان آريائي آمدند، ودر راه به ايراني ها عبور نمودند، و معتقدات شان از بلادي كه به آن عبور نموده بودند متأثر گرديده بود، وقتي در هند مستقر شدند 