 راضي‌ به‌ اين‌ است‌ كه‌ دوازده‌ نفر در يكسال‌ به‌ نوبت‌ با دختريا خواهر و يا مادرش‌ چنين‌ عملي‌ انجام‌ دهند؟ اگر مدت‌ صيغه‌ كمتر از يكماه‌ باشد تأمل‌ كنيد چه‌ خواهد شد!. 
آيا با شأن‌ انساني‌ يك‌ زن‌ متناسب‌ است‌ كه‌ زندگي‌ خود را چنين‌ بگذراند و از آغوش‌ مردي‌ به‌ آغوش‌ مرد ديگري‌درآيد؟ و تازه‌ اين‌ عمل‌ بنام‌ شريعت‌ محمد (ص‌) انجام‌ گيرد! و آيا اين‌ مغاير با گفته‌ پيامبر (ص‌) نيست‌ كه‌ فرمود: من‌مبعوث‌ شده‌ام‌ تا مكارم‌ اخلاق را كامل‌ كنم‌.
چه‌ كسي‌ اين‌ عمل‌ را براي‌ خواهر يا دخترش‌ مي‌پسندد؟
حديثي‌ از پيامبر (ص‌) نقل‌ مي‌كنيم‌ كه‌ بيانگر كمال‌ مكارم‌ اخلاقي‌ است‌. مردي‌ خدمت‌ پيامبر (ص‌) آمد و گفت‌: اي‌رسول‌ خدا به‌ من‌ اجازه‌ بده‌ تا زنا كنم‌. اصحاب‌ برافروخته‌ شده‌ و مي‌خواستند آن‌ مرد را تنبيه‌ كنند، رسول‌ خدا (ص‌)مانع‌ شدند و از آن‌ مرد پرسيدند آيا براي‌ مادرت‌ زنا را مي‌پسندي‌؟ مرد گفت‌: خير. پيامبر (ص‌) فرمودند بقيه‌ مردم‌ هم‌دوست‌ ندارند با مادرشان‌ زنا شود. آيا دوست‌ داري‌ كسي‌ با خواهرت‌ زنا كند؟ مرد گفت‌: خير. پيامبر (ص‌) فرمود بقيه‌مردم‌ هم‌ دوست‌ ندارند كي‌ با خواهرشان‌ زنا كند. سپس‌ از آن‌ مرد پرسيدند آيا زنا را براي‌ دخترت‌ مي‌پسندي‌؟ مردگفت‌: خير. پيامبر (ص‌) فرمود مردم‌ هم‌ دوست‌ ندارند كسي‌ با دخترشان‌ زنا كند. 
اين‌ حديث‌ نشانگر اين‌ است‌ كه‌ نبايد مزايا و منافع‌ شخصي‌ خود را در صورتي‌ كه‌ به‌ زيان‌ ديگران‌ منجر شود در نظربگيريم‌ و آنچه‌ را كه‌ براي‌ خود نمي‌پسنديم‌ نبايد براي‌ ديگران‌ بپسنديم‌. 
بياد گفتگويي‌ كه‌ ميان‌ دو نفر صورت‌ گرفته‌ بود افتادم‌ يكي‌ از اين‌ دو شيعه‌ بود و از صيغه‌ دفاع‌ مي‌كرد. وقتيكه‌ از اوپرسيده‌ شد نظرت‌ در مورد صيغه‌ چيست‌؟ آن‌ مرد گفته‌ بود: بسيار كار خوبي‌ است‌ و وقتيكه‌ به‌ او گفته‌ شده‌ بودخواهرت‌ را به‌ صيغه‌ من‌ دربياورد، آن‌ مرد خشمگين‌ شده‌، و با طرف‌ مقابلش‌ گلاويز شده‌ بود. 
بايد پرسيد ارزش‌ و كرامت‌ و عفت‌ و حيائي‌ كه‌ اسلام‌ به‌ زن‌ بخشيده‌ كجا و صيغه‌ كجا؟ صيغه‌ كرامت‌ زن‌ را پايمال‌ مي‌كندو موجب‌ مي‌شود كه‌ زن‌ بي‌ ارزش‌ و كالايي‌ براي‌ تجارت‌ باشد. اهل‌ بدعت‌ و نوآوران‌ در دين‌ از صيغه‌ بعنوان‌ مجوزوسندي‌ براي‌ لگدكوب‌ كردن‌ و تجارت‌ زن‌ آنهم‌ تحت‌ نام‌ پيروي‌ از مذهبشان‌ و دوستي‌ اهل‌ بيت‌ استفاده‌ مي‌كنند.اسلام‌ مرتبت‌ و جايگاه‌ زن‌ را بالا برد اما اينها مي‌خواهند زن‌ را در گرداب‌ ذلت‌ و بي‌ ارزشي‌ بيندازند.
شيعيان‌ انديشه‌ ازدواج‌ موقت‌ را براي‌ جذب‌ جوانان‌ به‌ مذهبشان‌ بكار مي‌گيرند زيرا كه‌ امتياز ويژه‌اي‌ است‌ كه‌ ساير فرِو مذاهب‌ اسلامي‌ آن‌ را مردود مي‌دانند. ازدواج‌ موقت‌ مجوزي‌ است‌ باي‌ جذب‌ كساني‌ كه‌ ايمان‌ و اراده‌ ضعيفي‌ دارندو آنهايي‌ كه‌ براي‌ ارضاء تمايلات‌ جنسي‌ خواهان‌ آزادي‌ مطلق‌ جنسي‌ اند. يعني‌ آنچه‌ كه‌ به‌ زبان‌ آورده‌ و اظهار كرده‌ مي‌شود با اعتقاد قلبي‌ و باطني‌ شخص‌ مغاير باشد و به‌ عبارتي‌ يعني‌ تجويز دروغگويي‌.
اهل‌ سنت‌ معتقدند كه‌ دروغگوي‌ علامتي‌ از عالم‌ نفاق است‌ و آن‌ را حرام‌ مي‌دانند. الا در بعضي‌ از حالات‌ و شرايط‌سخت‌ و دشوار و استثنايي‌ كه‌ جان‌ و زندگي‌ مسلمانان‌ از جانب‌ كفار در معرض‌ خطر قرار داشته‌ باشددر چنين‌ شرايطي‌اسلام‌ به‌ مؤمن‌ اجازه‌ داده‌ است‌ كه‌ براي‌ خلاصي‌ و نجات‌ از شكنجه‌ كفار، مغاير خواست‌ و ميل‌ باطني‌ اش‌ اظهار به‌ كفرنمايد البته‌ به‌ شرط‌ اينكه‌ قلباً به‌ آنچه‌ مي‌گويد موافق‌ نباشد. خداوند متعال‌ مي‌فرمايد: «من‌ كفر بالله من‌ بعد ايمانه‌ الامن‌ اكره‌ و قلبه‌ مطمئن‌ بالايمان‌» سوره‌ نحل‌ آيه‌ 106 (هر كه‌ كافر شود بخدا بعد از ايمان‌ مگر آنكه‌ جبر كرده‌ شود بروي‌ و دلش‌ آراميده‌ باشد به‌ ايمان‌.)
خداوند به‌ لطف‌ و مهرباني‌ اش‌ و علمش‌ نسبت‌ به‌ تفاوت‌ قوت‌ و ضعف‌ بندگانش‌ در مقاومت‌ اين‌ اجازه‌ را داده‌ است‌،كه‌ مؤمن‌ در شرايطي‌ كه‌ بيم‌ جانش‌ مي‌رود اظهار به‌ كفر كند. اما بهتر اين‌ است‌ كه‌ مؤمن‌ استقامت‌ و پايداري‌ كند و ازاظهارات‌ كفرآميز ظاهراً و باطناً خودداري‌ كند. دو شرط‌ اساسي‌ در اين‌ رابطه‌ حتماً بايد مورد نظر قرار گيرند. شرط‌ اول‌:اين‌ مجوز صرفاً براي‌ شرايط‌ سخت‌ و دشوار است‌ و نه‌ در حالات‌ عادي‌. 
شرط‌ دوم‌: اين‌ مجوز صرفاً در مواقع‌ مواجهه‌ مؤمن‌ با كفار است‌ و نه‌ در مقابل‌ مسلمانان‌. همچنانكه‌ گفتيم‌ بهتر اين‌ است‌كه‌ مؤمن‌ تقيه‌ نكند و در وهله‌ اولي‌ بايد كه‌ بر ايمانش‌ مقاومت‌ و پايداري‌ كند گرچه‌ منجر مرگش‌ شود اما مسلماني‌ كه‌ درمقابل‌ شكنجه‌ كفار نتواند تا به‌ آخر مقاومت‌ كند مي‌تواند بر طبق‌ اين‌ مجوزي‌ كه‌ خداوند برايش‌ قائل‌ شده‌ است‌ عمل‌كند. اما شيعه‌ تقيه‌ را هم‌ در شرايط‌ سخت‌ و دشوار و هم‌ در شرايط‌ معمولي‌ و ايمني‌ و آسايش‌، چه‌ در مواجهة‌ بامسلمان‌ باشد و چه‌ در مواجهه‌ با كفار جائز مي‌دانند و تقيه‌ را اصلي‌ از اصول‌ مذهبشان‌ قرار داده‌اند. بر طبق‌ عقيده‌شيعيان‌ چنانچه‌ كسي‌ تقيه‌ نكند بي‌ دين‌ است‌. اين‌ موضوع‌ در كتب‌ مختلف‌ شيعه‌ آمده‌ است‌. مثلاً در باب‌ اصول‌ كافي‌ج‌2 ص‌217 و 223 كليني‌ مي‌نويسد امام‌ جعفر صادق فرمود: (نه‌ دهم‌) دين‌ در تقيه‌ است‌ و دين‌ ندارد كسي‌ كه‌ تقيه‌نكند. اسلام‌ امر به‌ راستگويي‌ و صداقت‌ و مردانگي‌ و پافشاري‌ بر حق‌ كرده‌ و ترس‌ و بزدلي‌ و ذلت‌ را نكوهش‌ مي‌كند امابر طبق‌ عقيده‌ شيعه‌ تقيه‌ ركني‌ از اركان‌ دين‌ است‌ و وسيله‌اي‌ است‌ كه‌ با آن‌ به‌ خدا تقرب‌ مي‌جويند و اين‌ نكته‌ ايست‌ كه‌هيچ‌ دين‌ و آئيني‌ آن‌ را نمي‌پذيرد. و هر دين‌ و آئيني‌ اعم‌ از مسيحيت‌ و يا زرتشتيان‌ يا بت‌ پرستان‌ دروغگويي‌ را زشت‌ وناپسند و مذموم‌ مي‌دانند و پيروانشان‌ را از آن‌ نهي‌ مي‌كنند. تقيه‌ اثرات‌ منفي‌ و مخربي‌ بر شخصيت‌ انسان‌ مي‌گذارد ومنجر به‌ ايجاد خصائل‌ و عادات‌ نكوهيده‌اي‌ در شخص‌ مي‌شود از جمله‌ اين‌ خصلتهاي‌ منفي‌ دوروئي‌ و دوگانگي‌شخصيت‌ و مغايرت‌ بيان‌ و عمل‌ و ظاهر و باطن‌ است‌. تعاليم‌ و دستورات‌ اسلام‌ مسلمانان‌ را از اين‌ گونه‌ خصلتهاي‌منفي‌ نهي‌ و آنان‌ را سفارش‌ به‌ صداقت‌ و اتخاذ موضع‌ صريح‌ كرده‌ است‌. كما اينكه‌ آموخته‌ايم‌ كه‌ از مشخصات‌ بارزمسلمانان‌ اين‌ است‌ كه‌ فريب‌ نمي‌دهند و فقط‌ به‌ حق‌ عمل‌ مي‌كنند. 
در جايي‌ يكي‌ از آخوندهاي‌ شيعه‌ سوگن