ديگر پخش مي كردند. 
اين تكريم و احترام به خاطر شخص او نبود بلكه به خاطر علمي بود كه در سينه اش حمل مي كرد و در حافظه اش موجود بود و آنرا بدون هر گونه شك و ترديدي به مردم تقديم مي كرد و مردم در آن زمان به فراگيري سنت و استماع احاديث كه از لبان مبارك معصوم صلي الله عليه و آله و سلم  بيرون آمده بود، به عنوان دومين منبع قانونگذاري اسلامي اشتياق داشتند قرآن در سينه ها حفظ شده بود. . . ولي احاديث شريف نبوي در آن مقطع بين محدثين در هر جا و هر مقام پراكنده بود. . . و جمع آوري آنها احتياج به تلاش و كوشش فراواني داشت. ولي مسلمانان در يك جهت بودند و مشايخ بغداد در جهت ديگر، مسلمانان تلاش و كوشش مي كردند تا به احاديث آشنايي پيدا كنند ولي مشايخ در رقابت و مبارزه با امام بخاري چاره انديشيده كه در مسير مباركش مانع ايجاد كنند تا رهبري فكري جامعه و اهل علم بغداد منحصر به آنان باشد اين وضعيت در بغداد حاكم بود تا اينكه امام بخاري به اين شهر وارد شد. 
امام بخاري : به چيزي جز آنچه مشايخ بغداد فكر مي كردند مي انديشيد و اميد داشت با آمدن به بغداد به ثروت علمي خود بيفزايد و چقدر فرق است بين اين تفكر و آن تفكر. . و اين انديشه و آن انديشه. . . حفاظ حديث قبل از آمدن امام بخاري(رح) چاره اي انديشيدند و جلسه اي گرفتند و به تبادل آراء و نظريات پرداختند. . . تا اينكه براي كوبيدن اين امام بزرگوار نقشه اي كشيدند و نقشه عبارت از اين بود كه اسناد و متن يكصد حديث را تغيير دهند اسناد يك حديث را در اسناد حديث ديگر و اسناد متن را در متن ديگر ادغام كنند. . . اين احاديث را ده نفر و هر نفر ده حديث را بيان كند و هر وقت كه امام بخاري حلقه حديث خود را داير كرد اين احاديث را از او بپرسند. 
بدون شك امتحاني سخت و دشوار است و ميزان موفقيت هر كسي ولو اينكه حافظ باشد خيلي كم است اما عكس العمل امام در اين موقعيت چگونه بود؟ 
در مجلس گروهي از محدثين حضور دارند كه اين احاديث را به خوبي حفظ هستند. 
اگر چنانچه امام بخاري حديثي را كه متن يا اسناد آن مقلوب باشد را تاييد كند. . . هيبت و شوكتش از بين مي رود پس در (مقابله با آنها) حافظه اي قوي و ذهني حاضر و آماده لازم است و خداوند متعال اين مواهب را به او بخشيده بود. 

***
موفقيت امام در امتحان 
هزاران نفر منتظر بودند تا امام بخاري در حلقه درسش به روايت حديث بپردازد و به سوالات حاضرين پاسخ دهد هنوز دقايقي از  تقرير او نگذشته بود كه نفر اول از آن ده نفر بلند شد و از امام بخاري حديثي پرسيد كه از نظر سند و متن مقلوب بود امام در جواب فرمودند: (آنرا نمي شناسم) مي پرسيد تا ده حديث آن تمام شد و از امام در جواب مي فرمود: ((آن را نمي شناسم)). 
در لحظاتي كه آن مرد احاديث را مي پرسيد امام بخاري مي فرمود: ((آن را نمي شناسم)) او همچنين مي پرسيد حاضرين مجلس دو گروه شدند: گروهي مقلوب بودن احاديث را مي دانستند و به يكديگر نگاه مي كردند و اظهار امام بخاري را تاييد مي كردند. و گروهي به حديث آشنايي نداشتند و امام بخاري را به عجز و ناتواني و عدم شناخت متهم مي كردند. . . . درجه حرارت مجلس به اوج خود رسيده بود و امام بخاري همچنان با هيبت و وقار و سكون و آرامش به آنان نگاه مي كرد. 
اولين مرحله امتحان بدون اينكه امام بخاري اشتباه كند پايان يافت. گويا امتحان همچنان ادامه دارد. . . و كسي نمي توانست نتيجه آن را با كثرت سوالات پيش بيني كند سپس نفر دوم از آن ده نفر براي كوبيدن امام بخاري برخاست. بين او و امام بخاري نفس گفتگوي انجام گرفته با نفر اول صورت گرفت. اهل حديث تعجب و حيرت مي كردند امام بخاري نيز با موفقيت اين مرحله از امتحان را پشت سر گذاشت نفر سوم از آن ده نفر كه با نقشه مشايخ بغداد احاديث غلط را ارائه مي كردند برخاست و اينچنين يكي بعد از ديگري بلند شدند تا اينكه آن ده نفر تمامي يكصد حديث مقلوب را ارائه كردند. . . امام بخاري جزء جمله ((آن را نمي شناسم)) چيزي نمي گفت. 
وقتي كه امام بخاري متوجه شد ديگر كسي نيست تا از او حديثي بپرسد رو به نفر اول كرد و گفت اولين حديثي كه نقل كردي صحيحش اين است. صحيح حديث دوم را نيز بيان كرد و به تصحيح احاديث يكي بعد از ديگري ادامه داد تا اينكه ده حديث تمام شد هر متني را با اسناد آن و هر سندي را با متن آنها تصحيح كرد. با ديگران نيز اينچنين كرد يعني متون احاديث را به اسناد آنها و اسانيد را به متون آنها مطابقت داد. 
مجلس به يك باره تكان خورد و اهل حديث در بغداد به قدرت حافظه امام و به دقت روايت حديث او اقرار كردند. . . و در بغداد و هر جاي ديگر به آنچه كه در مجلس امام بخاري اتفاق افتاده بود، نقل كلام مي شد. 

***
ده ساعت نوشتن روزانه: 
مردم درباره هياهويي كه اهل حديث بغداد براي امتحان او بكار برده بودند همه جا سخن مي گفتند، او را داناتر از آنچه تصور مي شد يافتند، از شگفتي هاي وجودي او صحبت مي كردند كه چگونه در مقابل حافظان هم عصر خود بر جايگاه بالاتري ايستاده است. 
بغداد پر از پرهيزگاران و صالحين بود گروهي از آنان امام بخاري را در خواب ديدند، كه گام به گام پشت سر نبي اكرم صلي الله عليه و آله و سلم  در حركت بود. . . و قدمهايش را بر قدمهاي رسول صلي الله عليه و آله و سلم  مي گذاشت. 
همچنين امام بخاري در خواب ديد كه باد بزني در دست دارد و مگسها را از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم  مي راند. مردم اين خواب را اينچنين تعبير كردند كه دروغِ دروغ پردازان را از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم  دور مي كند يعني احاديث ضعيف و موضوع را از احاديث صحيح جدا مي كند و تشخيص مي دهد. 
مهم اينكه در بغداد چيزي جز بيان فضل، علم، حفظ و والايي مقام امام بخاري نبود امام بخاري فارغ از آنچه كه مردم به آن مي انديشيدند. . . خوابي مقطع داشت، ساعتي از خوابش نمي گذشت كه بلند مي شد و چراغ را روشن مي كرد و بعضي از احاديث را مرور مي كرد سپس مي خوابيد او در سحرگاهان از خواب بيدار مي شد و تا دميدن سپيده نماز شب مي خواند و قرآن تلاوت مي كرد و روزش را براي تدوين حديث شروع مي كرد. همان طوري كه گفتيم براي نوشتن هر حديثي غسل مي كرد و دو ركعت نماز بجاي مي آورد و از بعضي از دوستانش در نوشتن احاديث كمك مي گرفت، گاهي نوشتن احاديث روزانه ده ساعت طول مي كشيد و فقط در موقع نماز، وقت غذا از املاء و نوشتن احاديث باز مي ايستاد. 
امام وقتي كه احساس مي كرد شخصي كه براي او حديث املاء مي كند كسل و خسته است به او مي گفت: 
زماني كه مردم در عشرتگاهها وقت خود را هدر مي دهند و در مزارع خويش به كشاورزي مشغول هستند و در كارگاههاي خويش كار مي كنند تو با پيامبر و اصحاب و تابعين زندگي مي كني و به اين سخن خستگي و كسالت را از او بر طرف مي كرد. 

***
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="text" href="w:text:4.txt">اهداء </a><a class="folder" href="w:html:5.xml">بخش نخست كتاب</a><a class="folder" href="w:html:26.xml">بخش دوم كتاب</a></body></html>امام بخاري و ابن حنبل (رح):
 زندگي امام بخاري در بغداد منحصر به نوشتن حديث نبو