 در دن يا اين كار به ملك‌الموت (عزرائيل) واگذار شده كه داراي ياران، خادمان و ياوراني است، امّا مسئول و مأمور اصلي همان عزرائيل است. و در تفسير آيه‌ي42/زمر نيز مي‌گويد: در اين آيه نسبت عمل قبض روح به خداوند، نسبت حقيقي است.
- مقدم شدن مسنداليه(الله) بر مسند(يتوفّي) در آيه شريفه(42زمر) براي اين است كه حصر را برساند، و بفهماند كار قبض روح، فقط كار خداوند است. واگر آيه‌ي «قُل يتوفّاكم ملك الموت الّذي و كلّ بِكم» (سجده/11) با آيه‌ي «حتي اذا جاء احدَكُم الموتُ توفته رُسُلنا» (انعام/61 )، ضميمه شود، و هر سه آيه را با هم در نظر بگيريم، اين معنا بدست مي‌آيد كه: خداوند، اصل و اساس در گرفتن جان‌هاست، ولي «ملك‌الموت» و همچنين فرستادگان خداوند، كه ياران و همكاران ملك‌الموت هستند، و روح انسانها را مي گيرند،اين عمل را به تبعيت و با اجازه خداوند انجام مي‌دهند. پس باز اين هم كار خداوند است. علامه «ابن كثير دمشقي» ذيل تفسير آيه‌ي 61/انعام،مي گويد: از ابن عباس (رض) و چند فرد ديگر نقل شده كه: ملك‌الموت يا عزرائيل خود داراي ياران و دستيارهايي است كه روح انسانها را تاحلقوم مي آورند، آنگاه ملك الموت، آن را مي گيرد .
- در تفسير نمونه نيز چنين آمده است: ملك‌الموت، معني جنس دارد و به همه فرشتگان مرگ اطلاق مي‌شود، در هر حال و هر شرايط قبض روح (به فرمان خدا) صورت مي‌گيرد. اين است كه به خدا هم نسبت داه شده است.

ج ) نتيجه گيري:
1- در آيه 11 سوره سجده وكالت امور قبض روح از طرف خداوند، به ملك‌الموت، بيان شده است. كلمه‌ي «وكالت» داراي بار معنايي خاصي است، كه در عرف اقوام گذشته و ملل امروزي جايگاه ويژه داشته و محلي ارزشمند از نظر حقوقي يافته است.
راغب اصفهاني كلمه‌ي وكيل را اين گونه تعريف مي‌كند:
التَّوكيلُ، انْ تَعتَمدَ علي غَيرِك و تجعَلَهُ نائباً عَنكَ . يعني بر گماشتن، اعتماد به كسي، و كسي را در انجام كاري، نائب و جانشين قراردادن است.
در فرهنگ معين هم به اين معني آمده است. توكيل، برگماشتن، وكيل كردن كسي ، اجراي كاري را بعهده شخصي واگذاشتن.
در امر وكالت چند موضوع قابل بحث است:
الف- اختصاص داشتن امر و كار به صورت مطلق به موكل.
ب- آزاد بودن در واگذاري انجام آن به كسي، يا به كساني.
ج- در انجام وكالت، يا امر مورد وكالت خارج از قدرت و توانايي موكّل است، كه آن را به وكيل مي‌سپارد. يا اينكه امر، امر چندان مهمّي نيست كه موكّل وقت را درگير اين كار كند. يا امر مهم است ولي جايگاه موكّل چنين اقتضاء مي‌كند كه امر را به موكل واگذارنمايد.
د- در وكالت، موكّل حدود و اختيارات را براي موكّل كاملاً مشخص و معلوم و تعريف مي‌كند.
هـ - امر وكالت به كسي يا كساني واگذار مي شود؛ ولي موكّل حق تعيين سرپرست امر را دارد. حال، در اينجا امر قبض روح در اختيار خدا و مختص به قدرت او است و آن را به موكّل كه همان ملك‌الموت است، واگذار نموده است. و اين كار ، منطقي و امري است كه جاي هيچ شبهه و ترديدي نمي‌باشد. در اينجا ملك‌الموت سرپرستي تيمي را بر عهده دارد كه وظيفه مهم قبض روح انسانها را بر عهده دارند.
اين آيه خط كلي را براي ساير آيات ديگر محرز و مشخص مي‌كند، چون اين مأموريت به عزرائيل واگذار شده است، حال او خود شخصاً كار را انجام دهد؛ چنانچه در آيه‌ي 11 سوره‌ي سجده بيان شده؛ چه سرپرستي تيمي را بر عهده داشته باشد كه در آيات 27 سوره محمد و 61 سوره انعام آمده است.
2- در آيه 42 سوره زمر، اشاره به بيان عمر و اَجل انسان است و نكته‌ي ديگري كه در آيه‌ جاي تأمل است، اين است كه در هر شرايطي حيات شمادر قبضه‌ي قدرت و تصرف خداوند است، حيات و ممات شما در اختيار اوست و اگر او بخواهد از خواب بيدار نمي‌شويد.
3- در آيه11 سوره سجده، اشاره به وكالت مأموريت ؛ در آيه 27 سوره محمد، اشاره به قدرت خداوند در دگرگوني حيات؛ و در آيات ديگر انجام مأموريت توسط ملائكه و فر شتگان الهي مد نظر است و هيچ تناقضي در مفهوم و دلالت آيات وجود ندارند.
4- حيات و مرگ اختيارش در دست خداست. زمان و اجل هر موجود زنده‌اي را خداوند مسجل نموده و فرمان اجرايي آنان توسط اراه و مشيت خداوند صورت مي‌پذيرد. و بكارگيري فرشتگان جهت اجراي مأوريتيهاي مختلف، از جمله قبض روح از عظمت و كبرياي پروردگار است. در امور دنياي هيئت حاكمه‌اي با صدهاهزار نفر در وزارتخانه‌هاي مختلف و ارتش نظام اجرايي مملكتي را مي‌چرخانند حال اداره‌ي جهان عظيم در خور آن نيست كه خداوند متعال فرشتگان را در اجراي فرامينش بكار گيرد، و اقتدار فرمانروايي مطلقش را به نمايش بگذارد. و اگر خداوند فرشتگان را مأمور قبض روح نموده، و در جاي ديگر قرآن، قبض روح را به خدا نسبت داده شد، هيچ منافاتي با هم ندارند چون در اصل فرمان و زمان قبض روح جانداران توسط فرامين صادر شده، و كليد همه امور در دست اوست.
آري، خدا دستور مي‌دهد، عزرائيل دريافت مي‌كند و فرمانبرداراني از جنس او، ياريش مي‌دهند.
والسلام

منابع:
1- دكتر مصطفي خرمدل، تفسير نور، نشر احسان، چاپ دوم،1380.
2- محمدعلي صابوني، صفوه التفاسير، ترجمه: سيدمحمدطاهر حسيني.
3- سيد قطب، في‌ظلال القرآ

ن، دوره‌ي 6 جلدي.
4- طباطبايي، تفسير الميزان.
5- راغب اصفهاني، مفردات.
6- فرهنگ معين.
7- مجموعه سخنرانيهاي استاد ناصر سبحاني.
8- ابن كثير(م 774هـ)تفسير القرآن العظيم، دار الفكر، چاپ جديد(1414هـ/1994م).
9- امام فخرالدين رازي، تفسير الكبير.
آيا به سرعت سپري شدن ايام و كوتاه شدن روزها از نشانه هاي قيامت است؟

جواب: شايد سؤال كننده به آنچه بخاري در حديث شماره 1036 از ابوهريره روايت مي كند، اشاره دارد. آنجا كه رسول الله صلي الله عليه و سلم مي فرمايد:{لا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى يُقْبَضَ الْعِلْمُ ، وَتَكْثُرَ الزَّلازِلُ ، وَيَتَقَارَبَ الزَّمَانُ ، وَتَظْهَرَ الْفِتَنُ ، وَيَكْثُرَ الْهَرْجُ وَهُوَ الْقَتْلُ الْقَتْلُ ، وحَتَّى يَكْثُرَ فِيكُمْ الْمَالُ فَيَفِيضَ}(قيامت برپا نمي شود تا اينكه اين علامات پديدار گردند: از بين رفتن علم، زياد شدن زلزله، نزديك شدن زمان، ظاهر شدن فتنه، زياد شدن آشوب و فتنه كه همان قتل مي باشد و زياد شدن بيش از اندازه مالهايتان.) و امام احمد در حديث شماره 10260 از ابوهريره روايت نموده كه رسول الله صلي الله عليه و سلم فرمودند:{لا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى يَتَقَارَبَ الزَّمَانُ ، فَتَكُونَ السَّنَةُ كَالشَّهْرِ ، وَيَكُونَ الشَّهْرُ كَالْجُمُعَةِ ، وَتَكُونَ الْجُمُعَةُ كَالْيَوْمِ ، وَيَكُونَ الْيَوْمُ كَالسَّاعَةِ ، وَتَكُونَ السَّاعَةُ كَاحْتِرَاقِ السَّعَفَةِ} (تا زمان نزديك نگردد و سال مانند ماه، ماه مانند هفته، هفته مانند روز، روز مانند ساعت و ساعت مانند آتش گرفتن شاخه هاي درخت خرما نگردد، قيامت برپا نمي شود.) ابن كثير- رحمه الله- مي فرمايد: اسناد آن به شرط مسلم صحيح است. الباني در صحيح الجامع شماره 7432 آن را صحيح دانسته است.
اين دو حديث دلالت مي كنند بر اينكه از نشانه هاي قيامت نزديك شدن زمان است. علماء در معني نزديكي زمان اختلاف داردند و در اين مورد سخن بسيار است. از بهترين اين سخنان اين سخن است كه: نزديك شدن زمان را بر نزديكي حسي و نزديكي معنوي حمل مي كنند.

نزديكي معنوي:
منظور از نزديكي معنوي اين است كه بركت زمان از بين مي رود. و اين در دورانهاي آينده واقع مي شود.
اين قول را قاضي عياض، نووي و حافض ابن حجر- رحمهم الله- اختيار كرده اند.
نووي مي گويد: مراد از كوتاه شدن روز، عدم بركت در آن است. مثلاً روز مي گذرد در حاليكه از آن به اندازه يك ساعت فايده مي برند.
حافظ مي گويد: و حق اين است كه مراد از بين رفتن بركت از تمام چيزها و حتي زمان است كه از نشانه هاي نزديك شدن قيامت مي باشد.
از نزديكي معنوي همچنين مي توان به آساني ارتباط بين مكانهاي دور و سرعت رفت و آمد بين اين مسافتها كه از آن به نزديكي زمان تفسير مي شود، اشاره كرد. فاصله هايي كه در گذشته در چندين ماه طي مي شدند اغراق نيست اگر بگوييم حالا در بيشتر از چند ساعت طول نمي كشد.
شيخ بن باز در تعليق فتح الباري (2/522)مي گويد: نزديكي كه در حديث ذكر شده به نزديكي بين شهرها و قاره ها و كمي مسافت به آنها به سبب اختراع هواپيماها و ماشينها و تمام چيزهايي كه مانند آن هستند، تفسير مي شود. الله اعلم.

نزديكي حسي :
منظور از نزديكي حسي اين است كه زمان به صورت محسوس كوتاه مي شود. ساعات شب و روز به سرعت مي گذرند و بين گذشت اين ساعت ها فاصله پيدا نمي شود، و واقع شدن آن امري غير ممكن نيست. براي تأييد آن به زمان دجال مي توان اشاره كرد كه در آن روز به اندازه سال، ماه و هفته طول مي كشد. در نتيجه همانگونه كه ايام طولاني مي گردند، كوتاه نيز مي شوند كه آن به خاطر اختلال در نظام عالم و نزديك شدن پايان دنيا است.
حافظ در الفتح از ابن ابي جمره نقل مي كند كه گفت:"مراد از نزديك شدن زمان در حديث {لا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى تَكُونَ السَّنَةُ كَالشَّهْرِ}، به كوتاه شدن آن اشاره دارد. با اين حساب پس كوتاه شدن بايد حسي باشد و بر معناي معنوي نيز حمل مي گردد. اما در حسي فاصله منظور نمي باشد. و شايد آن از اموري باشد كه باعث نزديك شدن قيامت مي گردد. اما از نظر معنوي پس براي آن مدت و فاصله منظور مي باشد كه علماء ديني آن را مي دانند. و اهل دنيوي نيز اگر زيرك و عاقل باشند آن را خواهند دانست كه ايشان نمي توانند مانند گذشته كارهاي بزرگي را كه انجام مي دادند، انجام دهند. به خاطر آن دچار شك و ترديد مي شوند ولي علت آن را نمي توانند درك كنند. شايد علت آن به سبب ضعف ايمان باشد كه به آشكار نمودن بيش از حد كارهاي خلاف شرع مي پردازند. و شديدتر از آن خوراكيهايي است كه در آن شكي و شبهه اي وجود ندارد كه حرام مي باشند و بسياري از مردم كاري به حلال و حرم آن ندارند و در بدست آوردن آن تمام تلاش خود را به كار مي گيرند و عقل خويش را به كار نمي گيرند. نتيجه و ماحصل بحث اين مي شود كه بركت در زمان ، روزي و در گياهان به خاطر ايمان قوي و تبعيت از اوامر خداوند و دوري از نواهي او مي باشد. و دليل بر اين مدعا قول الله تعالي مي باشد:"وَلَوْ أَنَّ أَهْل الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَات مِنْ السَّمَاء وَالأَرْض"«اگر اهل قريه اي ايمان بياورند و تقواي خدا داشته باشند بركات آسمان و زمين را بر ايشان مي گشاييم.»"
و سيوطي در الحاوي للفتاوي(1/44) در باره معني اين حديث كه ذكر شد اين طور گفته است:"گفته شده منظور از آن كوتاه شدن به صورت حسي مي باشد. ساعات شب و روز نزديك برپا شدن قيامت كوتاه مي شوند. و گفته شده به صورت معنوي مي باشد كه مراد از آن به سرعت گذر كردن زمان و از بين رفتن بركت از تمام چيزها حتي زمان است...و قولهاي ديگري نيز در اين باره وجود دارد. و الله اعلم."
اين سه قول از بين رفتن بركت، سهولت ارتباط و نزديك شدن به صورت حسي، بينشان تعارضي نيست و مانعي بر اينكه حديث بر همه آنها دلالت كند، وجود ندارد. الله تعالي اعلم.
سخنان ديگري نيز در باره زمان گفته اند كه درجه قوت آنها به مانند آنچه ذكر شد، نيست.

از آن جمله مي توان به موارد زير اشاره نمود:
خطابي گفته كه منظور از آن لذت بردن از زندگي است. حافظ از زبان او نقل مي كند كه مي گويد: مي خواهد آن را زمان خروج مهدي- الله اعلم- كه راستي در زمين پديدار مي شود، عدل پيروز مي گردد و مردم از زندگي لذت مي برند و مدت آن كوتاه مي باشد، پديد آورد. و ايام خوش مردم در زمان كوتاهي سپري مي شود كه اگر مدت آن به درازا كشد و طولاني شود، مكروه و ناپسند مي گردد در نتيجه مدت آن كوتاه مي باشد. سپس حافظ مي گويد: مي گويم كه خطابي در آنچه ذكر كرده به سوي تأويل رفته است. زيرا در زمان نقصان پديد نمي آيد. و گر نه كسي كه حديث را ضمانت كرده آن را در زمان ما به وجود مي آورد. در نتيجه ما از اين حديث به جاي نقصان در زمان، زودگذري ايام را درك مي كنيم. زيرا كه زمان ما با زمان قبل از ما هيچ فرقي ندارد. و منظور از اين حديث لذت بخش بودن زندگي نيست. و حق آن است كه مراد از آن از بين رفتن بركت مي باشد.
ابن بطال مي گويد: مراد نزديك شدن عمر انسانها به خاطر كمي عبادت مي باشد تا اينكه به خاطر غالب بودن فسق و گناه و ظاهر شدن انسان هاي فاسد، كسي نيست كه امر به معروف و يا نهي از منكر كند(1).
و اين تأويل خلاف ظاهر حديث است و اين جمله به وسيله حديث ديگري از رسول الله صلي الله عليه و سلم رد مي شود كه فرمودند:"السَّاعَةُ حَتَّى يَتَقَارَبَ الزَّمَانُ،فَتَكُو