زند، عایشه و عبدالرحمن شد که این دو، خواهر و برادر ناتنی اسماء بودند. اسماء خواهرش عایشه را با تمام وجودش دوست می داشت و با مهر مادرانه و عشق خواهرانه از او مراقبت می کرد. مسئولیت سنگین امور منزل و دعوت و تبلیغ دین اسلام باعث شدند اسماء دیرتر از رسم معمول آن زمان ازدواج کند.

زمانی که پیامبر (ص) همراه ابوبکر هجرت کردند و برای چند روزی به غار ثور رفتند، اسماء هر چند کم سن و سال بود ولی با هوشیاری و تیزهوشی خود این راز را مخفی نگه داشت و باعث موفقیت بنیان اصلی هجرت و فراهم ساختن زمینه‌ی مساعد آن شد. و درایت و فهم ایشان در برخورد با فرعون، قریش، ابوجهل، بیش از پیش هویدا است. آن هنگام که صدای کوبنده و بی وقفه‌ ای سکوت در منزل ابوبکر را برهم زد و فریاد خشونت آمیز ابوجهل، قلب کوچک اسماء را کمی نگران کرد، ولی آرامش و استقامت خود را بازیافت و با صلابت تمام در را باز کرد، چهره‌ی عبوس ابوجهل جلوی در، ایشان را غافل گیر نساخت و حتی به چشمان پر از شرارت او توجهی نکرد در حالیکه از اسماء سوال کرد: دختر! پدرت کجاست؟ اسماء با آرامش و اطمینان پاسخ داد و گفت: نمی دانم. در این هنگام ابوجهل سیلی محکمی در گوش اسماء نواخت به طوری که گوشواره از گوشش افتاد ولی این بانوی شجاع از جلوی در تکان نخورد و مانند سد محکم در جای خود ایستاد و ابوجهل با حالت خواری و شکست رویش را برگرداند و از آنجا رفت. پس از آن ابوقحافه ـ پدر حضرت ابوبکر (رض) ـ که سالخورده و نابینا و مشرک و بت پرست بود، در را کوبید، اسماء با او نیز با فهم و درایت تمام برخورد نمود.

ابوقحافه سخنان بیهوده بر زبان جاری کرد، و سعی کرد از محل پیامبر و پسرش ابوبکر، اطلاع یابد و با خشم و عصبانیت گفت: من اطمینان دارم که ابوبکر حتی یک درهم نیز برای شما باقی نگذاشته و خود و خانواده اش را بدبخت کرده است، در اینجا هوش سرشار اسماء دوباره نمایان می شود فوراً به ام رومان و عایشه اشاره کرد که چیزی نگویند و خطاب به ابوقحافه گفت: پدر بزرگ من! تو اشتباه می کنی پدرم پول زیادی برای ما گذاشته است، کیسه ای را که پر از سنگ ریزه بود آورد و تکان داد، صدای سنگریزه ها شبیه صدای پول بود. با رفتار زیرکانه‌ی اسماء خشم ابوقحافه فرو نشست و آرام شد و از آنجا رفت.

اسماء مدتی قبل از هجرت، با «زبیر بن عوام بن خولید» پسر عموی پیامبر (ص) ازدواج کرد و از او باردار شد و در قبا وضع حمل نمود و اولین کودک مسلمان را به دنیا آورد، پیامبر او را عبدالله نام نهاد و ولادتش را مبارک خواند.

این بانوی عالیقدر در جنگ جمل شرکت نمود و در رکاب حضرت عایشه، طلحه و زبیر حرکت کرد، ولی در دوره تشدید اختلافات حضرت علی و معاویه جانب سکوت و بی طرفی را اتخاذ نمود. غم از دست دادن شوهرش آن هم نه در میدان جنگ، بلکه با خیانت «ابن جرموز» به شدت ایشان را رنجیده خاطر ساخت. همچنین زخمی شدن پسرش در جنگ جمل و خونریزی و بی هوش بودنش، غمی دیگر بر صفحه‌ی قلبش نشاند. ولی همه‌ی اینها باعث نشدند اسماء رسالت خود را، که همان تلاش همبستگی ایشان در راه تبلیغ آیین اسلام و دعوت به سوی آن بود، فراموش کند.

اسماء در همه‌ی احوال فرزندانش را بر پایبندی به اسلام و شریعت الهی در نیات و گفتار و انجام همه‌ی امور، سفارش کرد. یکی از زنان مؤمن و پارسا و خدا ترس بود و در تمامی کارها تسلیم قضا و قدر و خواست خداوند بود. زمانی که پسرش عبدالله شهید شد حجاج بن یوسف پیکر او را به دار آویخت تا احساسات اسماء جریحه دار شود و نزد او برود و او را التماس کند، ولی این بانوی قوی و شجاع از این کار خودداری نمود. هر روز زیر آن درخت که پیکر عبدالله به دار آویخته شده بود، می رفت و برای او دعا و طلب مغفرت می کرد. وقتی حجاج دید در مقابل اقتدار و شخصیت ایمانی اسماء چاره ای جز تسلیم ندارد، پیکر عبدالله را پایین آورد و به آرزوی شوم و پلید خود نرسید.

اسماء نیز چند روز بعد، دار فانی را وداع گفت و جان به جان آفرین تسلیم نمود.

رحمت و مغفرت خدا بر اسماء ذات النطاقین باد که به حق نمونه ی مادری است که می توان به او اقتدا کرد و الگوی والا و پاکیزه ای است که برای همیشه زنده می ماند.

منبع: من اعلام الصحابیات، محمد علی قطب
ترجمه: نشمین ویسی
برگرفته شده از: پایگاه اطلاع رسانی اصلاح
<?xml version='1.0' encoding='UTF-8' standalone='yes' ?><html><body><a class="text" href="w:text:254.txt">وحدت مسلمانان </a><a class="text" href="w:text:255.txt">چرا ارث زن نصف ارث مرد است؟ </a><a class="text" href="w:text:256.txt">عدالت سیاسی در اسلام و محورهای آن</a></body></html>وحدت مسلمانان 

حمد وستايش ذاتي راست كه آفريدگار امت ها و پروردگار عرب و عجم و همه ی نژاد ها وقبيله هاست، خداونديكه سفيد و سياه و سرخ و زرد و شب و روز و رنگ و زبانهاي گوناگون را علامة قدرت و عظمت خويش گرادنيد. و درود فراوان و بي پايان بر حضرت محمد مصطفي (ص) رهبر و رهنما و پيشواي جهانيان و سردار و سرور عالميان باد. اما بعد:

هر امتي زماني را مي پيمايد كه در خواب غفلت فرو مي‌رود و از خود بي‌خود و نا آگاه مي‌گردد. ولي روزي فرا مي رسد كه از اين خواب گران بر مي خيزد و به خود مي آيد و پرنشاط مي شود، مي تواند پيشوا و پيشتاز ديگر امت ها گردد و از شان وشوكت بلندي بر خوردار گردد مشروط براينكه با كمال اخلاص مطيع و فرمانبردار رب العزت بوده، الفت، محبت، و يكپارچگي افراد جامعة مسلمان را نگهدارد و به ريسمان ناگسستني خداوند چنگ بزند، راه و روش و كردار گذشتگان نيك و صالح را سرمشق زندگي خويش قرار داده، واز دوستي و رابطة محكمي كه ميان آنان وجود داشت اندرز بگيرد. ليكن اگر هر گروهی خويش را برتر و بلند تر بر ديگران بپندارد، بلآخره دوستي و محبت ايماني از ميان برداشته شده دشمني و عداوت جاگزين آن گرديده، راحت طلبي و عياشي ميان آنها رائج مي‌گردد، وبلا فاصله همه دست آورد ها، شان و شوكت و عظمت را از دست خواهند داد، بنده در سفر هايي كه به بعضي از كشورها ي آسيائي و افريقائي واروپائي داشتم از چشم ديدها وآنچه را شنيدم به اين نتيجه رسيدم كه يگانه سبب وعلت بي اتفاقي ها وكشمكش ها وخونريزي ها ميان مسلمانان همانا حقير شمردن بعضي نژاد و توده ها، وتكبر، خود خواهي، وخود پسندي برخی دیگر، چه از نگاه نژاد، رنگ، جنس و وطن مي‌باشد.
در مقابل، دشمنان اسلام بویژه اروپائي ها اختلافات و دشمني هاي قديمي خويش را كه باعث جنگ هاي خونيني ميان آنها گرديده بود، كنار گذاشتند وحالا مي خواهند باهم برادر ويكپارچه زندگي نمايند. علما ودانشمندان آنها با وجود اختلافات نژادي، مذهبي وديني كه ميان آنان وجود دارد كوشش دارند تا همة اين اختلافات را فراموش نموده و همه كشور هاي اروپائي را متحد و متفق و يكپارچه سازند.
متأسفانه ما مسلمانان بخود نيامديم ومشغول دشمني واختلافات بي اساس و بي مورد هستيم، حتي عده اي بخاطر ايجاد تفرقه و نفاق دست بكار هستند و به اين راه دعوت ميدهند.
نژاد پرستي امروزي در مرحلة خطرناكي قرار دارد، زيرا اين مرض كشنده ومهلك انواع واشكال مختلفي را بخود گرفته ودامنة آن در همه جا گسترش يافته است.
نژاد پرستي عهد جاهليت ـ قبل از اسلام ـ منحصر به قبيله وافتخار به نسب بود تا اينكه با گذشت زمان، آهسته آهسته از هم پاشيد، واگر صفحات تاريخ درخشان اسلام را بنگريم، از ابتداي عهد عباسي ها اكثر شاهان و سپه سالاران مسلمانان از نژاد هاي مختلفي بودند. كه همه در راه پيشبرد اهداف مقدس ووالاي اسلام فداكاري وجانبازي هاي چشمگيري از خود نشان دادند، بلكه اغلب آنان از بردگان آزاد شده اي بودند كه در ساية پرچم اسلام پرورش يافته بودند، ولی روزي آوازي بلند نشد كه باعث اختلاف وتفرقه ميان مسلمانان گردد، همه برادر وار كوشا بودند تا دامنة سرزمين اسلامي هر چه بيشتر وسعت يابد وشان وشوكت دولت اسلامي پايدار باقي بماند، نژاد پرستي امروزي به اوجش رسيده است وشايد هم افزايش يابد واز پيامد هاي اين سرطان مهلك جنگ، خونريزي، عداوت ودشمني است. كشور هائيكه گرفتار اين مرض هستند وسالها مشغول جنگ و درگيري ميان هم بودند عواقب وخيمي را پيشرو دارند.

خداوند كشتن نفس انساني را از هر نژاد، دين و آئيني كه باشد بدون حق حرام قرار داده است و حتی اگر كافري هم به عهد و پيمان يكي از مسلمانان- هرچند فرد عادي هم باشد- داخل حريم مسلمانان گردد، جان مال وي در امان مي‌باشد وكشتن او روا نيست. مگر اينكه بخاطر اشغال و تصرف و يا توطئه چيني وتجسس علیه كشوري اسلامي داخل گردد، درين حالت جنگ و يا كشتن او به حکم امام روا مي‌باشد.
اين مطلب شخص يا گروه يا كشوري را هدف قرار نداده است زيرا با تأسف نژاد پرستان در هر زمان ومكاني وجود دارند حتي اقليت هاي مسلمان كه در كشور هاي غير اسلامي زندگي دارند وانتظار ميرود تا آنها از همه بيشتر متحد ومتفق باشند ولي آنها نيز دچار اين مرض هستند. تا جائيكه خون يكديگر را مي ريزند وزندگي آرام ومطمئن خود را قرباني قوم پرستي ونژاد پرستي نموده اند .

وصلي الله علي نبينا محمد وعلي آله وصحبه وسلم.

منبع : کتاب اسلام و نژادپرستی
مؤلف : عبدالعزیز قاره
مترجم : قریب الله مطیع
چرا ارث زن نصف ارث مرد است؟ 

قبل ازاينكه در اين مورد صحبت به ميان آورويم بايد بد انيم كه ما پيرو وفرمانبر الله سبحانه هستيم ، وكلمه طاعت الهى در قرآن بمعني اطاعت بدون چون وچرا است ، لذا قبل از همه چيز بايد فرمانبر ومطيع امر الله باشيم ولو در ظاهر امر بر خلاف ميل ما جلوه کند...

خداوند عزوجل در سوره نساء أيه : 13 و14 بعد از تقسيم ميراث زن ومرد ميفرمايد :
تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ وَمَن يطِعِ اللّهَ وَرَسُولَهُ يدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (13) وَمَن يعْصِ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيتَعَدَّ حُدُودَهُ يدْخِلْهُ نَارًا خَالِدًا فِيهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُّهِينٌ (14)
يعني آن (چه گفته شد،) حدود ومقررّات الهى است وهركس از خدا ورسولش پيروى كند خداوند او را به باغهايى وارد مى‏كند كه از زير درختانش نهرها جارى است، آنان هميشه در آن مى‏مانند، و اين است كاميابى و رستگارى بزرگ.
چند فايده از اين آيه مباركه :
1- احكام ارث، از حدود الهى است، پس نبايد از مرز آن گذشت.
2- اطاعت از رسول خدا به منزله‏ى اطاعت از خداست.
3- سعادت و رستگارى، در گرو حركت در مسير الهى است، نه كام‏گيرى بيشتر از ارث.
ترجمة آيه :14
و هركس خدا ورسولش را نافرمانى كند واز حدود الهى تجاوز نمايد، خدا او را وارد آتشى مى‏كند كه هميشه در آن مى‏ماند وبراى او عذابى خواركننده است.
چند فايده از اين آيه مباركه :
1- آنان كه به وصيت‏نامه عمل نمى‏كنند، يا بدهى متوفّى را نمى‏پردازند، يا با انكار حقّ يا ندادن سهم بعضى وارثان، سعى در تصاحب اموال مى‏كنند، براى هميشه در عذاب و قهر الهى‏اند. «تلك حدود اللّه… تعدّ حدود اللّه»
2- ملاك سعادت وشقاوت، اطاعت يا نافرمانى نسبت به خدا و رسول اوست، نه چيز ديگر. «من يطع‏اللّه … و من يعص‏اللّه»
3- نافرمانى رسول خدا، نافرمانى خداست. «يعص اللَّه و رسوله»
4- نافرمانى مستمرّ، سبب خلود است. «من يعص‏اللّه… يدخله ناراً خاداً فيها» «يعص» فعل مضارع و رمز استمرار است.
5- متجاوزان به حقوق ديگران، در رديف كفّار، گرفتار عذاب جاويدان مى‏شوند. «خالداً فيها»
6- قهر خدا، هم عذاب جسمى دارد، هم خوارى روحى. «عذاب مهين»
وباز اينكه نه تنها دين مبين اسلام در ارث دادن زن جنبه تعادل را حفظ كرده بلكه از طرف ديگر از حقوق زن دفاع کرده چون در قوانين جهاليت حتى زن را هم به ارث ميبردند .
الله سبحانه وتعالي در ايه : 19 سوره نساء ميفرمايد :
يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ يحِلُّ لَكُمْ أَن تَرِثُواْ النِّسَاء كَرْهًا وَلاَ تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُواْ بِبَعْضِ مَا آتَيتُمُوهُنَّ إِلاَّ أَن يأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُّبَينَةٍ وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِن كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَ ى أَن تَكْرَهُواْ شَيئًا وَيجْعَلَ اللّهُ فِيهِ خَيرًا كَثِيرًا
ترجمه اين ايه ى كريمه :
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! براى شما حلال نيست كه زنان را به اكراه به ارث بريد و بر آنان سخت نگيريد تا بعضى از آنچه را به آنان بخشيده‏ايد، خود ببريد، مگر آنكه مرتكب فحشاء آشكار شوند و با آنان به نيكويى رفتار كنيد و اگر از همسرانتان خوشتان نيامد چه بسا شما چيزى را خوش نداشته باشيد، ولى خداوند، خير فراوان در آن قرار داده باشد.
(بر خلاف سنّت جاهليت، كه گاهى زن نيز به ارث برده مى‏شد، ممكن 