 فرانسه، چنین اندیشه‫ای را رهبری کرد.
پس از انقلاب مردمی سال 1357 و سرنگونی شاه, روحانیت برای اولین بار مهار دولت را در ایران بدست گرفت. و به عبارت دیگر هم ثروت هنگفتی که از راه مذهب به روحانیت می‫رسید، و هم ثروت نفت به چنگ آنان افتاد.
در پی این تحول بسیار بزرگ که نویسنده آنرا مهمترین حادثه نیمه دوم قرن بیستم می‫داند، ایران تلاش سیاسی بسیار پیچیده‫ای برای برقراری نوعی توازن در دیپلماسی سیاسی و برپایی جامعه جهانی تشیع و اصدار مذهب شیعه به هدف تسلط بر جهان را شروع کرد.
رهبران جدید ایران با این توهم که همه جهان دشمن ایران است و تمامی ابرقدرتهای جهانی در پی ویرانی کشور هستند و با نوحه و گریه مظلوم نمایی خود، تلاش دارند ملت را واکسینه ساخته با کشورها و نیروهای منطقه چون ترکیه مقابله کنند.
ایران پس از انقلاب خود را در برابر کشورهای سنی نیرومندی چون عراق، عربستان سعودی و پاکستان یافت، برای همین سعی و تلاش زیادی بخرج داد تا با گسترش ایدئولوژی شیعه‫گری تأثیر و نفوذ خود را در این کشورها گسترش دهد. البته باید توجه داشت محرک واقعی سیاستها و استراتژی ایران جغرافیای سیاسی بود نه عقیده تشیع.
نویسنده شیعه‫های هزاره افغانستان، علویان ترکیه، شیعه در شبه قاره هند و پاکستان، شیعه در آسیای میانه و شیعه آذربایجان که 75 درصد جمعیت آن کشور را تشکیل می‫دهند را در سبد شیعه ایرانی دسته‫بندی می‫کند.
شوروی در زمان استالین سعی کرد مناطق آذری نشین شمال ایران را به منطقه آذربایجان که در سال 1828 م به اشغال خود درآورده بود اضافه نماید، و حرکتهای سیاسی کرد مخالف با نظام ایران را تقویت نماید. آذریها از نظر قومی و فرهنگی ترک هستند ولی مذهب شیعه آنها را از محیط بزرگ ترکی رانده است. با وجود هم مذهبی آذربایجانیها با ایران جغرافیای سیاسی باعث بروز تنش شدید بین دو کشور شده است، ایران در جنگ ارامنه با آذربایجان بر سر اقلیم قره‫باغ از ارمنیها بر ضد آذربایجان شیعه مذهب حمایت کرد!
هزاره‫ها طایفه مستقل فارسی زبان در افغانستان هستند که بر خلاف اکثریت سنی مذهب کشور به  تشیع گرویده‫اند. آنها در سال 1992 م تحالفی را با تاجیکها و ازبکها بر علیه پشتوها براه انداختند. این تحالف با همپیمان شدن با آمریکا توانست پس از حادثه 11 سبتامبر مهار سلطه را از طالبان برباید. و بدینصورت هزاره‫های شیعه در مرکز هرم بازی سیاست منطقه‫ای و بین المللی قرار گرفتند و رابطه آنها با ایران, نفوذشان را در افغانستان تقویت بخشید.
بنا به ادعای نویسنده شیعیان علوی یک چهارم جمعیت ترکیه را تشکیل می‫دهند، بر خلاف تشیع اثناعشری, شیعیان علوی ستیزه جو نبوده و در هاله‫ای از ابهام در پوستین خود بسر می‫برند، کمال اتاتورک دردوران دین ستیزی خود آنها را تقویت نموده و در مراکز سیاسی خود قرار داد.
شیعیان علوی از دیدگاه اثناعشریها کافر شمرده می‫شوند، و قومیت ترکی همراه با جغرافیای سیاسی آنها باعث شده شیعه ترکیه در محدوده کشور خود قرار گیرد و بر خلاف شیعیان افغانستان و عراق (بطور مثال) به عنوان امتداد سیاسی و ایدئولوژی ایران، و بازیچه سیاستهای روحانیت ایران قرار نگیرد.
اقلیت شیعه اثناعشری شبه قاره هند و پاکستان, امتداد سیاسی وایدئولوژی روحانیت قم است. البته در کنار آنها شیعیان اسماعیلی و بهره‫ها که آنها نیز اسماعیلیند ولی مرجعیت آغاقان را قبول ندارند – و هر دو از دیدگاه اثناعشریها کافر شمرده می‫شوند – قرار دارند. با وجود اینکه شیعه در این منطقه اقلیتی است ناچیز در مقابل سنیها ولی چالش بسیار بزرگی در مقابل برپایی دمکراسی و استقرار در هند و پاکستان به شمار می‫آید.
در آسیای میانه نیز مجموعه‫های کوچکی از اسماعیلیان در اقلیم واخان و پامیر افغانستان که از نظر تاریخی به چین برمی‫گردند وجود دارند که همه آنها تابع مرجعیت آغاقان می‫باشند.

شیعه عرب
شیعه‫ های عرب در عراق، سوریه، لبنان، یمن و کشورهای حوزه خلیج پراکنده‫اند. شیعیان عراق و کشورهای خلیج و لبنان چون ایرانیها اثناعشری، و شیعیان یمن زیدی، و شیعیان سوریه؛ علوی هستند. البته تعدادی از شیعیان سوریه و لبنان درزی، و برخی از اسماعیلیها در یمن و سعودی بسر می‫برند.
بنا به ادعای نویسنده شیعیان اکثریت جمعیت عراق را تشکیل می‫دهند. در دهه هفتاد نظام بعثی حاکم بر عراق  تلاش داشت به آنها در سیاست و اقتصاد میدان دهد ولی انقلاب ایران و در پی آن جنگ ایران و عراق باعث بروز تنشهایی خونین بین برخی از شیعیان و نظام حاکم شد.
اقلیتهای شیعه در کویت، سعودی، بحرین، قطر، عمان و نفوذ آنها در روابط اجتماعی، مذهبی و قومی در منطقه‫ای که حجم زیادی از نفت جهان را تأمین می‫کند باعث شده مسأله شیعه به یک چالش سیاسی اجتماعی بسیار عمیق تبدیل شود که بطور مستقیم در روابط منطقه‫ای و بین المللی تأثیر گذار باشد.
شیعیان بحرین از زمان شاه که در پی تسخیر بحرین بود، و این تلاشها پس از انقلاب همچنان ادامه دارد، چالش جدیدی بشمار می‫آیند.
شیعیان یمن حالتی خاص دارند، آنها زیدی بوده با اهل سنت هیچگونه دشمنی ندارند. زیدیها بیش از 500 سال بر یمن حکمرانی کرده‫اند و در آرامش کامل با سنیهای هموطن خود بسر برده‫اند.
علویها بنا به آمار نویسنده 13 درصد از جمعیت سوریه را تشکیل می‫دهند، شیعیان درزی و اسماعیلی نیز یک درصد جمعیت را و هر دو طائفه اثناعشریها مرا مردود می‫شمرند. پس از آمدن استعمار به منطقه از آنها به عنوان اهرمهای قدرت خود استفاده نمود. و حکومت سوریه را به آنها واگذار کرد تا با شعور به ضعف خود در مقابل اکثریت سنی مذهب همیشه به استعمارگران وابسته باشند.
جمعیت شیعیان درزی کمتر از یک ملیون است و بیشتر آنها در سوریه و لبنان سکونت دارند. پیش از این رهبران درزیها در لبنان بر درزیها و اثناعشریها و موارنه حکومت می‫کردند، و با تغییر سیاست منطقه در قرن بیستم, کفه ترازو به نفع موارنه‫ها سنگین شد.
با پیروزی انقلاب 57 در ایران، با ثروتهای هنگفت ایرانی دو جنبش "امل" و "حزب الله" در لبنان شکل گرفتند تا شیعه را به عنوان چالشی بزرگ در میدان سیاست لبنان و همچنین منطقه مطرح سازد.
پس از تصویر این نقشه جدید سیاسی اجتماعی شیعه که در پایان قرن بیستم شکل گرفته، نویسنده با طرح این پرسش کتابش را به پایان می‫رساند که:
آیا در تشیع نوعی انفجار و تمرد بروز خواهد کرد؟ و آیا شیعه در مقابل پیشرفتهای نوین و نوگرائیهای روز انعطاف نشان داده، از پوست زمخت خود بیرون خواهد پرید؟! - و یا همچنان با لجاجت از باورهای کینه‫توزانه خود پاسبانی نموده، باعث فتنه‫آفرینی و آتش افروزی می‫گردد؟!
ادعاي شيعه مبني بر اين‌كه‌ كليه‌ي كتابهاي آسماني نزد ائمه وجود دارد
صاحب اثر: دكتر ناصر بن عبدالله بن علي القفاري 

شيعه ادعا مي‌كند كه نزد ائمۀ اثني‌عشريه هر كتابي كه از آسمان نازل شده وجود داشته، و آن‌ها كتابها را با لهجه و زبان‌هاي مختلف قرائت مي‌كردند، صاحب «الكافي» براي اين موضوع فصلي را جدا كرده به عنوان «بابي در مورد اين‌كه‌ نزد ائمه كل كتابهايي وجود دارد كه از آسمان نازل شده وآن‌ها را با زبان‌هاي مختلف مربوط به آن مي شناشند»([1]) ودر ضمن آن مجموعه‌اي از روايات خود را ذكر كرده است. صاحب «بحارالانوار» نيز همان كار را انجام داده و فصلي جدا كرده را به عنوان «همانا كتابهاي انبياء نزد ائمه صلوات الله وسلامه عليهم هست وآن‌ها را با زبان‌هاي مختلف آن‌ها مي‌خوانند»([2]) و در اين فصل بيست و هفت حديث را از آن‌ها ذكر نموده است.
در اين روايات كه از ائمه نقل كرده‌اند مي‌گويند: «هر كتابي كه نازل شده باشد نزد اهل علم است و ما اهل علم هستيم».([3]) «همانا صحف ابراهيم و الواح موسي پيش ما است».([4]) «همانا علم تورات و انجيل و زبور و بيان آنچه در الواح موسي بود نزد ماست».([5]) و روايتي ديگر مي ايد كه منظور از الواح را تفسير مي‌كند كه همان الواح موسي است واين روايات آن‌ها را به زبرجد بهشت توصيف نموده و اين‌كه‌ بيان هر چيزي كه تا قيام رستاخيز خواهد بود در آن‌ها ذكر شده و با زبان عبري نوشته شده و رسول خدا صلی الله علیه و سلم آن‌ها را به امير المؤمنين سپرده وبه او گفته: اينها را بگير همانا علم اولين‌ها و واپسين‌ها در آن است و اين لوحه‌هاي موسي است كه پروردگارم مرا امر فرمود آن‌ها را به تو بدهم.گفت: اي رسول خدا! بخوبي نمي‌توانم آن‌هارا بخوانم، گفت: جبرئيل به من امر فرمود كه به تو دستور دهم امشب آن‌ها را زير سرت بگذاري وقتي كه صبح ايد همه را مي‌داني. علي گفت: آن‌ها را زير سرم قرار دادم وقت صبح كه رسيد همه‌ي آنچه در آن‌ها بود ياد گرفته بودم. پس رسول خدا صلی الله علیه و سلم به او امر كرد كه ازآن‌ها نسخه برداري كند، و علي روي پوست گوسفند آن را نوشت و آن كتاب «جفر» حاوي علمي بود كه بوسيله‌ي آن از حوادث اينده مي‌توان خبر داشت و حاوي علم و دانش گذشتگان و ايندگان بود و گفت اين علم نزد ماست.([6])
وقتي كه اين روايت مضمون و معناي «جفر» را به الواح موسي تفسير مي‌كند، روايتي ديگري دارند كه پا را ازاين هم فراتر نهاده و مي‌گويد: اباعبدالله گفت: نزد من جفر سفيد وجود دارد... كه زبور داود، تورات موسي، انجيل عيسي، صحف ابراهيم، حلال و حرام و مصحف فاطمه در آن است، گمان نمي‌كنم كه قرآن در آن باشد، و در آن هرچه نياز مردم باشد هست و ما نيازي به هيچ كس نداريم حتي حكم تازيانه و نصف تازيانه و خونبهاي خراشيدن در آن هست.([7]) مثل اين‌كه‌ شارح پنداشته كه همه چيز در آن پوست گوسفند نوشته شده باشد، همان‌گونه كه روايت سابق آن را تفسير نمود، لذا گفته: ظاهراً (جفر) ظرفي است كه تمام اين صحيفه‌ها درون آن قرار داشته نه اين‌كه‌ همه روي آن نوشته شده باشد.([8]) در حالي كه صريح روايت قبل مخالف اين است چون با نص صريح گفت: همانا علي (در پوست ميش آن را نوشت)و معني آن اين است كه محال است اين همه چيزها در پوست گوسفند جا داشته باشند، در حالي كه تنها يكي از آن‌ها كه الواح موسي بود به تنهايي حاوي علم اولين و آخرين بود، و اين بيانگرآن است كه اين ادعا را كسي ساخته و جعل نموده كه بسيار نادان بوده و نتوانسته بخوبي آن را جعل كند.
هر عاقل و خردمندي بخوبي مي‌داند كه اگر ائمه علم اولين و آخرين انسان‌ها وحوادث را مي‌دانستند صورت تاريخ تغيير مي كرد. و اين پندار واهي مبني بر اين‌كه‌ كليه‌ي كتابهاي آسماني نزد ائمه بوده تنها بر مبناي شك و نظريه نبود، بلكه از محدوده‌ي آن هم خارج 