َزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلاَّ خَسَاراً }
• { وَإِنْ يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ }
• { وَأَنَّهُ تَعَالَى جَدُّ رَبِّنَا مَا اتَّخَذَ صَاحِبَةً وَلا وَلَداً }
{ قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ * لا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ * وَلا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ * وَلا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدتُّمْ * وَلا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ * لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ }
• { قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ * اللَّهُ الصَّمَدُ * لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ * وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ }
• { قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ * مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ * وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ * وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ * وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ }
• { قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ * مَلِكِ النَّاسِ * إِلَهِ النَّاسِ * مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ * الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ * مِنْ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ }

دعاهاى وارده‌ در سنت
• (( أعوذ بكلمات الله التامات من شر ما خلق )).
• (( أعوذ بكلمات الله التامة من كل شيطان وهامة ، ومن كل عين لامة )). 
• (( أعوذ بكلمات الله التامة التي لا يجاوزهن بر ولا فاجر من شر ما ينزل من السماء ، ومن شر ما يعرج فيها ، ومن شر ما ذرأ في الأرض ، ومن شر ما يخرج منها ، ومن فتن الليل والنهار ، ومن شر طوارق الليل والنهار إلا طارقاً يطرق بخير يا رحمن )) . 
• (( أعوذ بكلمات الله التامة من غضبه وعقابه ، ومن شر عباده ومن شر همزات الشياطين وأن يحضرون )) . 
• (( اللهم إني أعوذ بوجهك الكريم ، وكلماتك التامة من شر ما أنت آخذ بناصيته )) .
• (( اللهم أنت تكشف المأثم والمغرم ن ، اللهم إنه لا يهزم جندك ولا يخلف وعدك ، سبحانك وبحمدك )) . 
• (( أعوذ بوجه الله العظيم الذي لا شيئ أعظم منه ، وبكلماته التامات التي لا يجاوزهن بر ولا فاجر وبأسماء الله الحسنى ما علمت منها وما لم أعلم من شر ما خلق و ذرأ و برأ ، ومن كل ذي شر لا أطيق شره ، ومن شر كل ذي شر أنت آخذ بناصيته،إن ربي على صراط مستقيم)) 
• (( اللهم أنت ربي لا إله إلا أنت عليك توكلت وأنت رب العرش العظيم ، ما شاء الله كان وما لم يكن ، ولا حول ولا قوة إلا بالله ، أعلم أن الله على كل شيئ قدير ، وأن الله قد أحاط بكل شيئ علماً ، وأحصى كل شيء عدداً ، اللهم إني أعوذ بك منه شر نفسي ، وشر الشيطان وشركه ، ومن شر كل دابة أنت آخذ بناصيتها ، إن ربي على صراط المستقيم )) . 
• (( تحصنت بالله الذي لا إله إلا هو وإليه كل شيء ، وتوكلت على الحي الذي لا يموت ، و استدفعت الشر بلا حول ولا قوة إلا بالله )) 
• (( حسبي الله ونعم الوكيل ، حسبي الرب من العباد ، حسبي الخالق من المخلوق ، حسبي الرزاق من المرزوق ، حسبي الله ، هو حسبي الذي بيده ملكوت كل شيئ وهو يجير ولا يجار عليه ، حسبي الله وكفى ، سمع الله من دعا ، وليس وراء الله مرمى )) 
• (( حسبي الله لا إله إلا هو عليه توكلت وهو رب العرش العظيم )) 
• (( بسم الله أرقيك من كل داء يؤذيك ومن شر كل نفس أو عين حاسد الله يشفيك،باسم الله أرقيك )) 
• (( أسال الله العظيم رب العرش العظيم أن يشفيك )) 

=========
سايت نوار اسلام
IslamTape.Com
خواندن قرآن كريم (متن) 
http://islamtape.com/readquran.php
 
توجه: 
جهت خواندن متن قرآن کریم که به فرمت فلش تهیه دیده شده است مي‌توانيد به سايت نوار اسلام مراجعه كنيد 
و يا برروي لينك فوق هنگامي كه به اينترنت وصل هستيد كليك نماييد. آیا دعای ختم قرآن سنت است؟

چيزى بنام دعاى ختم قرآن در اسلام وجود ندارد، ولى از عبدالله ابن عمر وارد شده است كه پس از ختم قرآن بچه ها را جمع مي نمود بدين منظور كه آمين بگويند به اين منظور كه آنها هنوز به سن تكليف نرسيده اند و بى گناهند و دعايشان براى اجابت نزديكتر است.
وصلی الله وسلم علی محمد و علی آله و اتباعه الی یوم الدین

سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت
IslamPP.Com
<?xml version='1.0' encoding='UTF-8' standalone='yes' ?><html><body><a class="text" href="w:text:142.txt">یاران پیغمبر صلى الله علیه وسلم</a><a class="text" href="w:text:143.txt">ابوبکر صدیق پیش از اسلام و مسلمان شدن او</a><a class="text" href="w:text:144.txt">حمايت و پشتيباني ابوبكر (رض) از پيامبر اكرم(ص)</a><a class="text" href="w:text:145.txt">نامه عمر (رض) به فرمانده سپاه اسلام</a><a class="text" href="w:text:146.txt">عمرو بن جموح رضی الله عنه</a></body></html>یاران پیغمبر صلى الله علیه وسلم
دکتر عبدالحسین زرین کوب

اشاره: استاد دکتر عبدالحسین زرین‌کوب (۱۳۰۱-۱۳۷۸هـ.ش.) یکی از دانشمند و فضلای برجسته ایران معاصر است. ایشان در ادبیات و تاریخ دارای آثار ارزشمندی است. در این‌جا قسمتی از کتاب بامداد اسلام را با هم می‌خوانیم که از نگاه یک شخص منصف شیعی مذهب به بررسی زندگی و خدمات یاران پیامبر پرداخته است.
بسیاری ازین یاران سال‌های دراز در دوستی پیغمبر پایداری و فداکاری نشان داده بودند. ارقم بن ابی الارقم در مکه در بحبوحه تضییقات و محدودیت‌های قریش خانه خود را به پیغمبر واگذاشته بود. در خانه او بود که اولین دسته مسلمانان بر رغم فشارها و سختی‌های مخالفان با پیغمبر خویش ارتباط می یافتند، دین خود را از وی تعلیم می گرفتند و پشت سر وی نماز می خواندند. این ارقم از خاندان بنی مخزوم بود و با آن‌که مخزومی‌ها در آن هنگام با محمد به شدت دشمنی می ورزیدند ارقم از پذیرایی و خدمت‌گزاری نسبت به پیغمبر هیچ کوتاهی نداشت.
ابو بکر بن ابی قحافه که بعدها خلیفه پیغمبر و فرمانروای مسلمانان شد قسمت عمده مالی را که طی سال‌ها در تجارت اندوخته بود در راه محمد صلى الله علیه وسلم و دوستی او خرج کرد.
طلحة بن عبد اللّه که بعدها داستان جنگ جمل نام او را مشهور کرد، در روز احد به دست و تن خویش سپر پیغمبر شد، چندان که دستش آسیب سخت دید و بیست و چهار زخم بر تنش وارد آمد.
علی بن ابی طالب شبی که پیغمبر از مکه به مدینه هجرت می کرد در بستر او غنود و از خطرنهراسید. بسیاری از یاران دیگر نیز در راه پیغمبر از هیچ جانبازی دریغ نمی ورزیدند. عده یی از آن‌ها مخصوصا در مکه برای خاطر دین خویش سختی‌ها دیده بودند. بعضی چون کس و کاری نداشتند زیاده مورد آزار مشرکان می شدند. بسیاری را قریش ریشخند می کردند، پست و فرومایه می خواندند و حتی برخی را شکنجه می کردند. غالب این یاران بعدها نیز هم‌چنان ثابت قدم ماندند و وفادار. سرگذشت بعضی از آن‌ها سرگذشت فداکاری و ایمان بود. از جمله عمار بن یاسر که پدر و مادرش درراه مسلمانی و از صدمه مشرکان تباه شده بودند خود نیز در مکه به خاطر دین سختی بسیار دید. در مدینه هم در تمام غزوه ها با پیغمبر همراه بود. بعدها که عمر بن خطاب او را امارت کوفه داد، باز در نهایت پارسایی می زیست. در دوره عثمان مثل بسیاری از مسلمین دیگر ناخشنودی داشت و یک بار عثمان را نیز دشنام داد. سرانجام هم در جنگ صفین که همراه علی آمده بود کشته شد. خباب بن ارت در مکه به بندگی افتاده بود و آزادی یافته. مشرکان قریش شکنجه اش دادند تا ترک اسلام کند و او نکرد. در مدینه هم از پیغمبر جدا نشد. بعدها به کوفه رفت و آن‌جا وطن گزید تا مرد. علی به هنگام بازگشت از صفین بر وی نماز خواند.
صهیب بن سنان هم آزاد کرده یی بود در مکه و چون یک چند در روم به اسارت افتاده بود او را رومی می خواندند. در مکه چون بی پشت و پناه بود مورد آزار مشرکان شد و از دین بازنگشت. وقتی آهنگ هجرت به مدینه داشت اهل مکه مانع شدند. گفت: اگر من همه مال خویش به شما واگذارم به من کاری ندارید. گفتند: نه، صهیب مال بداد و به مدینه رفت و پیغمبرچون او را بدید گفت: صهیب سود کرد، صهیب سود کرد.
بلال بن رباح بنده یی زنگی بود از آن امیة بن خلف و او وی را به سبب مسلمانی شکنجه های سخت می کرد. ابو بکرش از مال خویش بخرید و آزاد کرد و وی به خدمت پیغمبر پیوست. در مدینه مؤذن پیغمبربود، اما بعد از وی دیگر اذان نگفت. از ابوبکر رخصت یافت و در شام سکونت جست. گویند: وقتی عمر به شام رفت از او درخواست تا اذان بگوید. چون صدایش بلند شد عمر بگریست و مسلمانان نیز. از آن‌که صدای او پیغمبر را به یاد مردم می آورد، پیغمبر را که آن همه محبوب بود.
کسانی که به خاطر مسلمانی در مکه دستخوش آزارو بیداد مشرکان شدند عده شان به همین چند تن محدود نمی شد. با این همه در بین یاران پیغمبر کسانی هم بودند که در مهاجرت به حبشه امتحان وفا و ثبات خویش را دادند.
بعضی از این یاران در راه مهاجرت خویش بلاهای سخت دیدند، ورای غربت و آوارگی. از آن جمله بود سلمة بن هشام برادر ابو جهل. این سلمه در نوبت دوم به حبشه رفت و آنجا با دیگر مسلمانان سختی‌ها دید و رنج‌ها. چون به مکه بازگشت ابوجهل وی را بگرفت و حبس کرد و او تا به هنگام غزوه خندق نتوانست به مدینه رود. نظیر این سخت‌گیری را ابوجهل به کمک برادر دیگرش حارث نسبت به عیاش بن ابی ربیعه کرد. عیاش پسر عم ابوجهل بود و برادر او از جانب مادر. وی نیز در نوبت دوم به حبشه رفت. وقتی از حبشه به مکه آمد هنگام هجرت مسلمین بود به مدینه. وی نیز راه مدینه پیش گرفت و با عمر بن خطاب همراه شد. چون نزدیک مدینه رسید ابوجهل و برادرش حارث با یک تن از یاران خویش پیش وی آمدند و گفتند: مادرت بیمار شده است و نذر کرده است که تا ترا نبیند نه از آفتاب به سایه رود نه موی خویش را شانه کند و نه چیزی بخورد جز پاره نانی خشک. عیاش متاثر شد و آهنگ بازگشت کرد ،عمر گفت: این‌ها راست نمی گویند، قصدشان آنست که ترا از دین خویش بگردانند. اما سخن عمر در عیاش نگرفت. گفت: ناچار به مکه می روم و باز می گردم. پس با قوم راه مکه پیش گرفت. آن‌ها در راه وی را گرفتند و بند کردند. عیاش در مکه گرفتار شد و نتوانست به مهاجران مدینه بپیوندد. گویند: یک پای او را با یک پای سلمه در قیدی بسته بودند و آن‌ها را در تنگنایی به زندان افگنده بودند تا چند سال بعد که پس از وقعه احد به مدینه رفت وآنجا بود تا بعد از رحلت پیغمبر در مکه وفات یافت. نظیر این ماجرا برای هشام برادر کهتر عمرو بن عاص هم پیش آمد. این هشام نیز در نوبت دوم به حبشه رفت و چون به مکه آمد با دیگر مسلمانان آهنگ هجرت مدینه داشت. اما در راه پدرش او را بگرفت و بند کرد. وقتی پدرش وفات یافت، وی در صدد فرار برآمد اما کسانش او را بگرفتند و باز به حبس افگندند و او همچنان در حبس بود تا بعد از واقعه خندق که توانست به مدینه رود، نزد پیغمبر. کنیه او ابو العاص بود و پیغمبر او را ابو المطیع خواند.
باری کسانی از مسلمانان که در این دو نوبت به حبشه ر