«اسحق بن محمد بن أحمد أنه كان فاسد المذهب كذابا في الروية وضاعا للحديث لا يلتفت إليه».
اسحاق فاسد المذهب و در روايت بسيار دروغگو و جاعل حديث بوده كه به او توجه نمي‌شود».
يكي ديگر از رجال آن «احمد بن زكريا» است. اينك اين بزرگوار!.
رجال علامه مي نويسد: «احمد بن زكريا القمي من الكذابين المشهورين»، «احمد بن زكريا قمي از دروغگويان مشهور است».
اين احمد بن زكريا از «حسن بن عبدالله» روايت مي‌كند اينك آقاي حسن بن عبدالله را بشناسيم!:
خلاصة الرجال مي نويسد: «حسن بن عبدالله القمي يرمى بالغلو» 
يعني وي متهم به غلو و شرك است.
اين بدبخت از «علي بن حسان» روايت مى‌كند, حالا برويم سراغ آقاي علي بن حسان: رجال كشي مي نويسد: «قال محمد بن مسعود سألت علي بن الحسن الفضال عن علي بن حسان قال:عن أيهما سألت؟ أما الواسطي فهو ثقة و أما الذي عندنا يشير أنه علي بن حسان الهاشمي يروي عن عمه عبدالرحمن بن كثير فهو كذاب وهو واقفي أيضا لم يدرك اباالحسن موسى (ع)».
مضمون كلام فوق اين است كه علي بن حسان هاشمي كه از عمويش عبدالرحمن بن كثير حديث را روايت مي‌كند گذشته از اينكه بسيار دروغگو بوده واقفي مذهب هم بوده و امام موسي كاظم را هم درك نكرده است! گل بود به سبزه نيز آراسته شد!
خلاصة الرجال حلي مي نويسد: «علي بن حسان الهاشمي يروي عن عمه عبدالرحمن غال ضعيف رأيت له كتابا سمّاه كتاب التفسير لا يتعلق من الاسلام بسبب ولايروي إلا عن عمه».
از اين كلام معلوم مي‌شود اين شخص هم غلوكننده است و هم ضعيف و تفسيري كه نوشته اصلا ارتباطي و تعلقي به اسلام ندارد يعني كفريات است. بعد مي‌فرمايد: «ضعيف جداً، ذكره بعض أصحابنا في الغلاة فاسد الاعتقاد». بسيار ضعيف است. برخي از اصحاب ما او را در شمار غاليان(غلوكنندگان) فاسد العقيده آورده‌اند».
اين آقاي علي بن حسان را هم شناختيم. اينك برويم سراغ عمويش عبدالرحمن بن كثير كه اين علي بن حسان از او روايت مى‌كند.
رجال نجاشي چاپ جديد تهران ص 175 مي نويسد: «عبدالرحمن بن كثير الهاشمي مولى، كان ضعيفاً غمز أصحابنا عليه وقالوا كان يضع الأحاديث». وي ضعيف بوده و اصحاب ما (شيعيان) بر او طعنه زده‌اند و گفته‌اند كه او حديث جعل مي‌كرده است». آري هنرش وضع احاديث بوده!
«خلاصة الرجال» اضافه مى‌كندكه : «ليس بشيء» اين بيچاره هيچ نيست!
تمام اينها از ابو عامر واعظ حجاز نقل مى‌كنند و بدبختانه دركتب رجال از اين واعظ حجاز نام و نشاني نيست!! هرچند اگر آقاي أبوعامر از مشاهير عباد و زهاد و في المثل هم رديف امام جعفر صادق هم بود با آن رجال كه ديديم، سند اين حديث هيچ ازرشي نداشت و آن حديث را از دروغ و جعل بودن خارج نمي ساخت ولي با اين حال خود اين آقاي واعظ اهل حجاز هم معلوم نيست چه كسي بوده؟!
بله از بركت اين يك حديث اين آقايان خيلي راستگو؟! بوده كه كشورهاي اسلامي مملو از گنبد و بارگاه امامزادگان راست و دروغ است و كمتر ده و روستايي است كه يك يا چند امامزاده نداشته باشد كه به سنت ايراني و آداب مجوسي آنها را شاهزاده(امامزاده) هم ميگويند مثلا شاهزاده(امامزاده)حمزه! شاهزاده(امامزاده)جعفر! شاهزاده(امامزاده)احمد! وقس علي ذلك، زيرا ايرانيان شاه پرست(امامزاده پرست)! كه قبل از اسلام صدها از اين شاهزاده ها داشتند كه داراي دخمه ها و گنبدها بوده‌اند حالا نمي توانند بدون شاهزاده باشند و بيش از ربع آب و خاك زراعي سرزمين و خانه و دكاكين آن وقف اين امامزاده هاست و شما مي توانيد از قياس خسارت همين يك عمل كه به نام دين صورت مي گيرد و صورت نوراني آن را در نزد عاقلان مشوَّه ونفرت انگيز مي‌كند خسارت ساير اعمالي را كه به نام دين انجام مي‌شود وخوشبختانه دين از آن بي خبر بلكه بيزار است، به دست آوريد.
اينك به مضمون اين حديث ميپردازيم:
أبوعامر واعظ اهل حجاز كه معلوم نشد چه كسي بوده! از صادق (ع) مي‌پرسد كسي كه تربت اميرالمؤمنين را تعمير كند چه ثوابي دارد وحضرت از قول پيغمبر (ص) مي‌فرمايد: كه به امير المؤمنين فرمود: يا علي كسي كه قبور شما را تعمير كند مثل كسي است كه به سليمان بن داوود در بناي بيت المقدس كمك كرده است!!!.
اين مضمون صرف نظر از آن رجال بسيار معتبرش!! از چند نظر مخدوش و غير قابل اعتناء و همانطور كه سندش هم مي‌رساند از بيخ دروغ است!!
اولاً: تعمير قبور چنانكه در احاديث صحيحه كه از پيغمبر و ائمه رسيده و بعداً آن احاديث راخواهيم آورد، عمل مشروعي نبوده كه براي آن ثوابي باشد تا كسي از امام، ثواب آن را بپرسيد! 
ثانياً: قبر اميرالمؤمنين در زمان حضرت صادق معلوم و روشن نبوده كه كسي در صدد تعمير آن بر آيد تا بخواهد بداند ثوابش چيست؟
مطابق تواريخ معتبر قبر اميرالمؤمنين در زمان هارون الرشيد با قرائني كشف شد كه خيلي بعد از حضرت صادق بود و چيزي كه معلوم نيست پرسش از تعمير آن بسيار بعيد بلكه غير عاقلانه است و اگر در احاديث ديده مي‌شود كه گاهي حضرت صادق به نجف تشريف برده و به آن نقاطي كه قبر امير المؤمنين احتمال داده مي‌شد مشرف مي‌شده به قدري گم ونامعلوم است كه كسي نمي توانست بداند قبر در كجاست، ‌چنانكه اگر گاهي از خود صادق (ع) پرسيده مي‌شد كه قبر در كجاست؟ حضرت علامات و اشاراتي مي‌فرمود كه نقطة مشخصي تعين نمي‌شد، ‌مثلا در حديث عامر كه گفت:«جعلت فداك إن الناس يزعمون أن اميرالمؤمنين دفن بالرحبة» فدايت شوم مردم مي پندارند كه اميرالمؤمنين در رحبه مدفون است». حضرت فرمود: نه قبر او در رحبه نيست، عرض كرد پس كجاست؟ حضرت فرمود: «لما مات احتمله الحسن فأتي به ظهرا الكوفة قريبا من النجف يسره عن الغري يمنه عن الحيوة فدفنه بين ذكوات أبيض» وقتي كه اميرالمؤمنين از دنيا رفت حضرت امام حسن او را برداشت و آورد پشت كوفه نزديك نجف دست چپ غري و دست راست حيره و آن حضرت را در بين ريگهاي سفيدي (كه آنها را دُرّ نجف ميگويند) دفن كرد». و معلوم است با چنين نشانه‌هائي قبر كسي معلوم نمي‌شود.
ثالثاً:  ثواب تعمير قبر را معلق به مجهول كرده زيرا بناي بيت المقدس در اسلام عملي مأمور به نيست كه براي آن ثوابي تعيين شود، و بتوان اعمالي را با آن مقايسه نمود مثلا مي‌توان گفت ثواب فلان عمل برابر با چندين حج يا چند جهاد يا چند ركعت نماز و از اين قبيل است زيرا اينها در شرع اعمالي مأمور به هستند كه انجام آنها موجب ثواب است. ولي بناي بيت المقدس آن هم در زمان سليمان بن داوود چه عملي است كه مقياس اعمال حسنة ديگر شود؟!
رابعاً: اعانت به سليمان بن داوود در بناي بيت المقدس به نص قرآن كار ديوان و جنيان بوده است: ﴿يَعْمَلُونَ لَهُ مَا يَشَاءُ مِن مَّحَارِيبَ وَتَمَاثِيلَ وَجِفَانٍ کَالْجَوَابِ وَقُدُورٍ رَّاسِيَاتٍ اعْمَلُوا آلَ دَاوُودَ شُکْرًا وَقَلِيلٌ مِّنْ عِبَادِيَ الشَّکُورُ﴾. (سـبأ: 13).
- و از (جنيان) برايش (سليمان) قصرها و مجسمه‌ها و كاسه‌هايي چنان حوض و ديگهاي ثابت چنانكه ميخواست مي‌ساختند.
طوسي در ذيل همين آية شريفه دركتاب «مجمع البيان» (