ت كه: «ما يعلم قبر نبي من الأنبياء إلا ثلاثة»
 - هيچ قبري از قبور انبياء معلوم نيست مگر سه نفر:
(1) قبر هود كه در تپه‌اي از ريگ در زير كوهي از كوههاي يمن است.
(2) قبر اسماعيل كه در زير ناودان بين ركن و خانه كعبه است.
(3) قبر رسول خدا (ص) در مدينه.
كه اينها واقعا قبر انبياء است!!!.
در حالي كه اگر امر زيارت در نظر شارع محبوب و مطلوب بود زيارت قبر داوود (ع) پيغمبر كمتر از زيارت امام زاده داود نيست. و قبر الياس (ع) كمتر از امامزاده علي عباس نيست!!!.
4- چنانكه كتب تواريخ وسير گواه اند در صدر اسلام و در حيات بنيان گذار اسلام (ص) آن همه مؤمنان و مجاهدان بزرگ كه چه به مرگ طبيعي و چه به شهادت در ركاب رسول در غزوات و سرايا از دنيا رفتند، قبر هيچ يك آنها به طريق زيارت مورد احترام قرار نگرفت، در حالي كه بسياري از آنان از جمله حمزه سيدالشهداء وابراهيم پسر پيامبر، از اعلام بودند.
5- عمل تدفين در صدر اسلام خود حاكي است كه هيچ يك از اموات هر چند از بزرگان و رؤساي اسلام بودند با ديگران فرقي نداشتند و هيچ كدام داراي زائر و مزار نبودند.
6- دفن كردن امير المؤمنين (رض) فاطمه زهرا سيدة نساء عالميان را كه به كيفيتي كه حتي قبر فاطمه تا امروز هم معلوم نيست و دفن جنازة خود مولا بر حسب وصيتش كه قبرش از انظار جهانيان مخفي باشد براي أولي الأبصار و صاحبنظران نكاتي را يادآور است كه اعجاب و تحير عقلاي خدا پرست جهان را به بينش وسيع و بصيرت بي نهايت ديده خدا بين علي (رض) وا مي‌دارد كه گويي از وراء أستار قرون و اعصار، بت پرستي بعد از سال هزار را، مي نگرد!! علي (رض) آن بزرگ موحد عالم است كه از جانب رسول خدا (ص) مأمور مي‌شود كه قبر مردگاني كه تا آن زمان زيارتگاه آدميان و درحقيقت بتخانه مرده پرستان بود ويران نمايد، چنانكه مأموريت يافت كه مجسمه بتان راكه به صورت تمثال در معابد و شايد درمقابر آنان بود منهدم كند.
براي علي (رض) آن ابراهيم بت شكن زمان پيغمبر (ص) چه فرقي داشت كه در فتح مكه بر دوش پيغمبر (ص) بر آيد و بتها را از خانه خدا فرو ريزد و يا به قبرستانها رود و قبرها را ويران و با زمين مساوي و هموار نمايد، هر دو رضاي خدا و امر رسول الله (ص) است. آيا چنين بزرگواري با ديد دورانديش خود نمی‌بيند كه عن قريب اين امت تازه نجات يافته از تاريكيهاي جاهليت ممكن است قبر يگانه دختر پيغمبر خود را كه از جانب رسول الله به مزاياي خاصي چون (فاطمة بضعة مني) و(فاطمة سيدة نساء العالمين) سر افراز است، زيارتگاه يا به تعبير صحيح به صورت همان بتخانه‌اي كه وي مأمور ويراني آن بود درآورند. لذا نيمه شب او را طوري دفن مي‌نمايد كه هيچ كس را بر مزار او اطلاعي نباشد!.
همچنين در خصوص دفن خود چنان وصيت می‌كند كه كس نداند جسم آن مجسمه توحيد، در كجا دفن شد. براي اينكه درباره خود همان واقعه را به يقين می‌ديد. زيرا درحيات خود كساني را ديده بود كه او را تا حد خدايي می‌ستودند بلكه او را خدا و خالق خويش می‌پنداشتند! تا جايي كه براي بازگشت آنان از اين عقيدة فاسد ناچار شد تا حد كشتن و سوزاندن تهديد وحتي عمل كند و با اين حال آنها از عقيدة خود برنگشتند و سوخته شدند.
آيا چنين كسي نبايد قبر خود و قبر دختر پيغمبر خدا (ص) را از نظر مردم مقرون به جاهليت، مخفي دارد؟
اما اينكه پاره‌اي از علماي نفاق افكن پنهان کردن قبر فاطمه ‘ را از اين جهت القاء می‌كنند كه بدان منظور بوده كه شيخين (ابوبكر و عمر) بر او نماز نخوانند خدا می‌داند كه اين جز كذب محض و القاء اختلاف و عداوت بين مسلمين نيست.
علي سالها بعد از شيخين در دنيا بود و فرزندان فاطمه ‘ نيز در زماني كه ديگر چنين بيم و ترسي نبود باقي بودند پس چرا قبر فاطمه ‘ همچنان نامعلوم مانده و آن بزرگواران آن قبر را آشكار نفرمودند و اينكه گفته‌اند وصيت آن حضرت در اخفاي قبر خويش نيز از آن جهت بود كه می‌ترسيد خوارج جنازة او را بسوزانند نيز دروغ بيفروغي است كه حقيقت و تاريخ، مكذب آن است. زيرا خوارج جنازة هيچ يك از مخالفين خود را نسوزانده‌اند و در اخبار چنين چيزي نيست. كساني كه چنين اباطيل و مزخرفات را در بين مسلمين شايع می‌كنند يا از حقيقت دين بي خبرند و از شناختن اولياء دين عاجزاند و يا متعصب احمق اند ويا مأمور اختلاف افكني و يا هر سه!!؟.
7- قضيه‌ى نهي رسول الله (ص) از زيارت قبور آن چنان معمول و مشهور بوده است كه چون عبدالرحمن بن أبي بكر در سال 55 يا 56 هجري در مكه فوت كرد، همين كه عايشه زوج رسول الله (ص) و خواهر عبدالرحمن به زيارت قبر او رفت، از جانب مسلمانان مورد ملامت قرار گرفت كه رسول خدا (ص) از زيارت قبور نهي فرموده است. وي عذر آورد كه رسول خدا (ص) پس از نهي اجازه داده است.
8- موضوع نهي رسول خدا (ص) از زيارت قبور تا بيش از صد سال در غايت شهرت و كمال قوت بود چنانكه پيش از اين نيز گفتيم شعبي (ابو عامر شرحبيل) متوفاي سال 104 هـ كه بيش از يكصد و پنجاه نفر از اصحاب رسول خدا (ص) را ديده و از آنان حديث روايت كرده است بارها می‌گفت: «لولا أن رسول الله (ص) نهى عن زيارة القبور لزرت قبر النبي (ص) يا ابنتي».
-اگر نه اين بود كه رسول خدا (ص) از زيارت قبور نهي فرموده است من قبر پيغمبر (ص) را زيارت مي كردم يا دخترم.
9- بهترين دليل عقلي و نقلي آن است كه پس از گذشت نزديك به يك قرن از وفات پيغمبر (ص) قبر مطهر آن حضرت مورد زيارت هيچ يك از اصحاب بزرگوار و تابعين عالي مقام آن جناب قرار نگرفت! زيرا آنچه مسلم است پيكر پاك پيغمبر (ص) را در همان خانه‌اي كه منزل عايشه بود دفن كردند. و طبق تواريخ معتبر، عايشه آن منزل راترك نكرد چنانكه ابن سعد در طبقات الكبري (ص313 چاپ بيروت) و عموم مورخين می‌نويسند كه عايشه روي قبر پيغمبر (ص) زندگي كرده و همان جا می‌خوابيده و تا زمان دفن عمر كه وي در آن خانه بود حجاب بر خويش نمی‌گرفت اما همين كه عمر دفن شد مقنعه از سر و شايد جلباب از بدن نمی‌گذاشت تا اينكه ديواري بر قبور كشيد.
ونيز در طبقات (ص308) آمده است كه مسلم بن خالد روايت كرده است: زماني كه عمر بن عبدالعزيز در سالهاي بعد از هشتاد هجري، ‌از طرف وليد بن عبدالمك والي مدينه بود ديوار خانه‌اي كه قبر رسول خدا (ص) در آن بود به علت باران خراب شد، و عمر بن عبدالعزيز آن را تعمير می‌كرد، من به مدينه رفتم در خانه‌ى عايشه مقبره رسول خدا را ديدم كه ظرف آب خالي و پالان كهنه پوسيده شتر در كنار آن بود، وسقف خانه به همان حالت اوليه بود.
واضح است كه در خانه و مقبره‌اي كه نزديك به يك قرن هنوز در آن سبوي آب و پالان شتر مانده باشد هرگز زيارتگاه نبوده و دليل بارزي است بر سكونت عايشه در آن خانه!.
در همين كتاب آمده است كه «عمر بن عبدالعزيز» در هنگام تعمير خانه از خويشان رسول خدا (ص) و ابوبكر و كساني ديگر را به بيرون بردن خاكها و خاكروبها امر كرد و چون «مزاحم» غلام او نيز خاكروبها را بيرون برد «عمر» دردمندانه می‌گفت: مأموريتي كه به مزاحم دادم اگر خود من آن خاكروبه ها را بيرون می‌بردم از تمام دنيا برايم م