 شما امامان روشن است. و اين فقرات مي‌رساند كه ائمه هدي †خداي جهان و پروردگار عالميان اند. 
شرك از اين واضح‌تر چيست؟ و اگر اينها شرك و كفر نباشد ديگر در جهان شرك و كفري نيست!!.
آيت الله العظمي! براي تأئيد كفريات خود جملاتي از كتاب التوحيد كافي باب النور در آورده است كه حضرت صادق (ع) فرمود: «إن الله خلقنا وصورنا وجعلنا عينه في عباده ولسانه الناطق في خلقه ويده الباسط على عباده».
- خدا ما را آفريد و ما را چشم خود در ميان بندگانش و زبان ناطق خود در آفريدگان خويش و دست گشاده خود در ميان بندگانش قرار داد»!!.
اين عبارت خود دليل بر بطلان خود است هر چند سند آن صحيح بنمايد, زيرا مخالف عقل و ايمان و وجدان و قرآن است. با اين حال از حيث سند هم ضعيف و بي ارزش است. اصولا صرف وجود حديثي در كافي دلالت بر صحت آن ندارد(2) ، كافي همان كتابي است كه قبلا هم گفتيم كه از شانزده هزار حديث آن، كمتر از يك دهم از حيث سند صحيح‌اند. و اما بپردازيم به اين حديث كه اولين راوي آن محمد بن اسماعيل است: مامقاني در تنقيح المقال (2/82) قسمت دوم وي را مجهول دانسته، او از حسين بن حسن روايت كرده است و در تنقيح المقال (1/40) او نيز مجهول و مهمل معرفي شده است. حسين از بكر بن صالح روايت كرده است و بكر ابن صالح به گفته ابن الغضائري: «ضعيف جدا انفرد بالغرائب» است يعني «علاوه بر اينكه خيلي ضعيف است, در نقل غرائب بي همتا است!!
نجاشي در باره او فرموده است: «بكر بن صالح الرازي مولي بني ضبة ضعيف» بكر بن صالح ضعيف است (رجال نجاشي، ص84). علامه حلي در باره او فرموده است: ضعيف جداً كثير التفرد بالغرائب (خلاصه، ص208). خيلي ضعيف است و بسيار از احاديث غريب روايت مى‌كند.
ابن داود نيز او را در قسم دوم (=طبقه ضعفاء) آورده، و او را تضعيف كرده است (ص432) در وجيزه نيز او را ضعيف يا مشترك بين ضعيف و مجهول دانسته‌اند. مامقاني در تنقيح المقال درباره او فرموده است: «يسقط كل رواية لبكر بن صالح» يعني روايتي كه بكر نقل كرده باشد از درجة اعتبار ساقط مي‌شود.
بكر بن صالح آن را از هيثم بن عبدالله، كه حالش در رجال مجهول است روايت كرده و هيثم آن را از مروان بن صباح كه اصلا نامي از او در كتب رجال از قول صادق (ع) جعل كرده است، يا هم خود او و هم حديثش را جعل كرده‌اند!!
اين روايت به قدري رسواست كه مجلسي نيز آن را در كتاب «مرآة العقول» 1/96 ضعيف شمرده است. با اين همه، جناب آيت الله العظمي، مي‌خواهد باطلي بلكه كفري را به وسيله باطلي و كفري ديگر تأييد كرده و به صورت حق جلوه دهد!! غافل از آنكه: ﴿إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقاً﴾. (الاسراء:81) [به راستي که باطل از بين رفتني است]
وي زرنگي ديگر به خرج داده و در ذيل ص249 كتابش«خرايج رواندي» كه از اين قبيل مطالب در آن فروان است از داوود رقي نقل كرده است كه صادق (ع) به او فرموده است: «اگر ما نبوديم نهرها جاري نمي‌شد و ميوه ها نمي رسيد و درختها سبز نمي‌شد!! و خواسته است با اين بيان تصرف و تدبير امامان را در كون ومكان و زمين و آسمان ثابت نمايد!.
اينك بايد ديد ابن داوود رقي چه جانوري است كه توانسته است آنقدر دروغ و كفر از زبان صادق (ع) جعل نمايد!: 
داوود بن كثير الرقي را در تنقيح المقال (ج1،ص414 )كه گويي براي غسل تعميد رجال بد نام تأليف شده است، چنين معرفي مى‌كند, قال ابن الغضائري: «داوود بن كثير الرقي مولى بني أسد يروي عن أبي عبدالله (ع)، أنه كان فاسد المذهب ضعيف الرواية لايلتفت إليه» مذهب او فاسد و روايتش ضعيف بوده و قابل اعتبار نيست.
نجاشي نيز در اين تعريف با غضائري موافق است. او از احمد بن عبدالواحد، نقل مي‌كند كه «داوود بن كثير الرقي يكنى أبا خالد وهو يكنى أبا سليمان، ضعيف جداً و الغلاة يروى عنه» خود داوود در روايت بسيار ضعيف است به طوري كه مصدر و منبعي است براي غاليان (غلوكنندگان)چون آيت الله العظمي!!.
احمد بن عبدالواحد فرموده است: «قل ما رأيت منه حديثا سديداً». من از اين شخص يك حديث درست نديده ام. (رجال نجاشي ص 119).
ابو عمرو كشي فرموده است: «ويذكر الغلات أنه كان من أركانهم و يروي عنه المناكير من الغلو وينسب إليه أقوالهم».
«غلات او را يكي از اركان مرام خود دانسته و از او منكرات زيادي از غلو روايت مى‌كنند و اقوال خود را به وي نسبت ميدهند».
در رجال ابن داوود، در قسم دوم (طبقة ضعفاء و مجهولين، ص452) او را فاسد المذهب خوانده و او را جزو ضعفاء شمرده است. در رجال ميرمصطفي ص 129 نيز او را جداً ضعيف شمرده و گفته است غاليان از او روايت مي كنند.
آري! چنين جانوري بايد تكيه گاه غلات باشد، و آيت الله العظماهاي زمان ما قول او را سند گرفته و از يك گفته كفر آميز او صد شرك صريح بيرون آورده بدان استناد كرده مردم را به كفر و شرك سوق دهند!!.
اينك بپردازيم به ساير جملاتي كه آيت الله العظمي دركتاب خود از زيارتنامه‌ها براي كفريات خود استفاده كرده است.
يكي از فقرات زيارتنامه‌ها كه مورد استناد آيت الله العظمي قرار گرفته، ‌اين جمله است: «السلام عليك يا عين الله الناظرة ويده الباسطة» است. اين جمله (درجلد 22 بحارالأنوار) در دو مورد در زيارت اميرالمؤمنين (ع) ديده شده: 
يك مورد آن زيارتي است كه مجلسي آن را از شيخ مفيد نقل كرده است و لفظ آن را متابعت نموده است، زيرا گفته است: «إنه أسبق وأوثق» آن قديم تر و موثق تر است. و آن را بدون سند از صادق (ع) نقل نموده است كه آن جناب فرموده است: چون خواستي متوجه قبر أميرالمؤمنين (ع) شوي: بگو: السلام عليك يا رسول الله تا آنجا كه: «السلام عليك يا عين الله الناظرة، ويده الباسطة وأذنه الواعية».
در همين زيارت كه ميگويد: «ثم انكب على القبر فقبله و قل ...».
يعني آنگاه روي قبر خم شده آن را ببوس و بگو ... الخ».
و مورد ديگر زيارتي است مخصوص هفدهم ربيع الاول كه روز تولد رسول الله (ص) است (به روايت شيعيان) كه باز شيخ مفيد و غير او روايت كرده‌اند كه صادق (ع) در اين روز امير المؤمنين (ع) را زيارت كرده، و اين زيارتنامه را به محمد بن مسلم ثقفي تعليم داده و به او فرموده است: همينكه به باب السلام رسيدي رو به قبله بايست و سي مرتبه بگو ... آنگاه بگو: السلام علي رسول الله و باز در همين زيارت، حضرت به «محمد بن مسلم» دستور مي‌دهد كه: «ثم انكب على القبر فقبله وقل: أشهد أنك تسمع كلامي وتشهد مقامي» آنگاه روي قبر خم شده و آن را ببوس و بگو گواهي مي‌دهم كه سخنم را مي شنوي و ايستادنم را مي بيني»!! كه اين فقره نيز بارها مورد استناد و استشهاد آيت الله العظمي و ديگران قرار گرفته است. و در بعضي نسخه ها پس از جمله: «ثم انكب على القبر فقبله» كلمه «قال» است كه معلوم مي‌دارد خود صادق (ع) خم شده و قبر را بوسيده و آن كلمات را گفته است.
حال يا خود حضرت به اين كيفيت زيارت كرده باشد يا به محمد بن مسلم يا ديگري تعليم كرده باشد به هر صورت دروغ است و آن را غاليان و دجالان جعل و به صادق (ع) بسته اند، هر چند آن را شيخ مفيد و سيد بن طاوس و امثال ايشان روايت كنند، به دليل آنكه:
اولاً: در 