 زيرا جمع زيادي از شاگردانش به فضل و علم و فعالیت ايشان، و بيدار ساختن فكر و اندیشه‌های خوابيده‌ی منطقه، و رهانيدن مردم از چنگال جهل و گرداب بدعت‌ها و منكرات معترفند، همان‌گونه كه ایشان: در عرصه‌ی تعليم زنان و افزودن كتابخانه‌ها، و تشويق مردم به مطالعه و تأليف كتاب و فراهم ساختن مسكن براي دانشجويان غریب پیشتاز بود تا طلاب همه توان خود را برای کسب علم و دانش بذل نمایند،.زیرا ایشان اندیشه‌ی نوین خود را در راستای توسعه‌ی مدارس از هندستان برگرفته بود که خود در آن درس خوانده بود یا از آن‌ها دیدن کرده‌بود، مانند مدرسه‌ی «الرحمانیه» دهلی. همچنین ایشان در تواضع و بخشش و حسن متابعه و شكيبایی بی‌نظیر الگوی نمونه بود، زیرا برخی از شاگردانش روش او را پذیرفته بودند و در راه کسب علم و دانش، و براي كسب علم به هر سوي سفر نموده و تحمل سختی و زحمات یادگیری و یاد دادن مي‌كرد. همچنین آن‌جاي كه به عنوان استاد یک نسل و داعي جديد محسوب می‌شد با رفق و مهربانی همراه با شكيبایی و حكیمانه دعوت می‌کرد، اين اخلاق و آداب علمای اسلام است که به خیر و نیکی و همکاری و مساعدت بسیار علاقمند هستند، و نیز برای دعوت مردم بسوی خدا و اهتمام به تعلیم و آموزش دادن امور دین بسیار تلاش می‌کرد.
شيخ قرعاوي: 31 سال از عمر خویش را در منطقه‌ی جنوب سپري نمود که همه‌اش حرکت و تلاش مستمر بود، او در راه تعلیم و دعوت، آثار برجسته و زیبایی از خود برجای گذاشت و مردم زيادي را از خواب جهالت و سراب هوای نفسانی بيدار ساخت، منطقه‌ای که‌ عموماً در خواب عميق فرو رفته بود و در تاریکی فراگیر و سیاه شرك و بدعت قدم کورانه می‌گذاشتند، و بخش عمده‌ای به گورپرستی و سحر و افسون وابسته، و به گناهان ناشی از آن گرفتار بودند. در واقع استاد قرعاوی در اين راه رنج زيادي را تحمل کرد که فقط خدا می‌داند، شكيبايي ورزيد و ( در مقابل دشمنان) استقامت و پايداري كرد، و درون و نفوس طلاب و همنشینان اطراف خود را از (شرک و خرافات و بدعت) پاک و تصفیه نمود، تا اين‌كه ثمره کارش آشکار و نتایج زحماتش در وجود شاگردان نجیب و مدرسین و قضات و دعوت‌گرانی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند هویدا شد، علاوه بر سایر ثمرات شکوفای دیگر کارش که تا امروز هم به خوبی قابل لمس وحسوس هستند.روز پنج شنبه بیست و هفتم ماه صفر سال (1389هـ) استاد قرعاوی در منطقه‌ی جازان بيمار شد، و بدنبال آن به شهر ریاض منتقل و وارد بيمارستان مركزي شميسي شد، همه علماء و طلاّب علم و مسئولین از جریان مطلع شدند و به عيادت او رفتند و از خداوند متعال برايش درخواست شفا و بهبودي نمودند.
سرانجام در روز سه شنبه هشتم جمادي الأولي سال (1389 هـ) در سن 74 سالگي دار فاني را وداع گفت، و در مغرب همان روز در مسجد جامع رياض بر او نماز ميت خوانده شد، و در قبرستان «العود» شهر رياض مدفون گردید، و حدود پنج ماه بعد شیح محمّد بن ابراهیم نیز آن‌جا به خاک سپرده شد.تعدادی از شاگردانش در سوگ او قصایدی سرودند. استاد در بیماری وفاتش وصیت کرد که یک سوّم دارایی‌اش را در راه‌های خیر انفاق کنند.
شيخ محمد قاضي معتقد است كه شيخ قرعاوي در سال (1386 هـ) چشمانش را از دست داد و ضعف و ناتوانی و پیری بر او چیره شد، لذا درخواست بازنشستگي كرد، و در سال (1387 هـ) همراه خانواده‌اش به رياض برگشت، و و تا زمان وفات در بین عنیزه و حجاز برای ادای حج و عمره در گشت و سفر بود.
** با كمي تصرف و اختصار و اعاده ترتيب از بحث دكتر محمد بن سعد شويعر در رابطه با شيخ عبدالله بن محمد قرعاوي: (مجدد نوين دعوت در جنوب) نقل شده است.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:55.txt">سرفصل</a><a class="text" href="w:text:56.txt">نسب، رشد و تعلیمات</a><a class="text" href="w:text:57.txt"> زندگی تبلیغاتی و علمی و عملی</a><a class="text" href="w:text:58.txt"> زندگی ژورنالیستی</a><a class="text" href="w:text:59.txt">سفرهای دعوتگری</a><a class="text" href="w:text:60.txt">نوشته‌های علمی و ادبی</a><a class="text" href="w:text:61.txt">موضع و موقفهای به یاد ماندنی</a><a class="text" href="w:text:62.txt">وفات</a></body></html>ویژه ی- راه حقیقت
ایشان، دانشمندی ربانی، دعوتگری مجاهد و مؤلف فرهیخته ای بودند که به دلیل حسن سبک نویسندگی و صدق در گفتار، تمایز و برتری را بر دیگران از آن خود کرده‌ بود، ایشان صاحب مشهورترین کتابِ قرن بیستم در کتابخانه‌ی اسلامی یعنی کتاب «ماذا خسر العالم بانحطاط المسلمین» می باشد.
امام ابوالحسن از آنجایی که توسط قلم رسای خود، افکار و اندیشه‌هایش را در کتاب «فی مسیرة الحیاة» که دارای سه جزء و شامل و دربرگیرنده‌ی تمام مراحل زندگی او از ابتدای کودکی تا پایان عمر پر برکتش می‌باشد، بیان داشته است. همچنین قسمتهایی از زندگی دعوتگری خویش را در کتابهای دیگری مانند کتاب «مذکرات سائح فی الشرق العربی» که آن را بعد از سفر به حجاز،  مصر، سوریه و سایر کشورهای عربی در سال 1951م نوشته، به تصویر کشیده است. و در بقیه ی کتابهایی که بعد از سفر به سایر کشورها به رشته تحریر در آورده است، راه را برای کسانی که می‌خواهند در رابطه با سیره‌ی او بنویسند، سهل و هموار نموده است.هویّت ایشان، ابوالحسن علی بن عبد الحی بن فخر الدین حسنی است، که در ماه محرم سال 1332هـ در روستای تکیه از توابع شهر رای‌بریلی در فاصله‌ی هشتاد کیلومتری شهر لکهنوی هندوستان متولد شده است. گفتنی است که اصالتا خانواده¬ی ایشان عرب ¬تبارند، و با وجود اینکه قرنها است که در هندوستان زندگی می‌کنند همواره از نسب و نژاد خویش محافظت می‌نمایند. آن خانواده‌ی محترم از حیث تمسک به شریعت اسلامی، بذل کوشش برای نشر علوم، خدمت به اسلام و فعالیت برای مسلمانان از سایر خانواده‌ها متمایز می‌گردند. 
همانا نسب خانواده¬ی او به «محمدبن عبدالله حسنی مثنی بن امام حسن بن علی بن طالب(رض) منتهی می‌شود،  و از این رو به حسنی شهرت یافته‌اند.
 پدر ابوالحسن یکی از بزرگترین دانشمندان و مؤرخین هندوستان بود و مادرش از جمله بزرگوارانی بود که نامش در تاریخ می‌درخشد، چون حافظ کل قرآن و شاعره و مؤلفه بود.
 مادرش در حالی وفات یافت که ندوی کمتر از ده سال عمر داشت، سپس برادر بزرگترش (دکتر عبد العلی حسنی) متعهد و متولی تربیتی او گردید، او با وجود اینکه دوازده سال از عمر گرانبهایش سپری نشده بودو مقاله‌ای را نوشت و مجله‌ی المنار مصری که محمد رشید رضا مدیریت  آن‌را به عهده داشت، منتشر کرد.
وی در سنین نونهالی قرآن را حفظ و زبانهای اردویی، انگلیسی و عربی را یاد گرفت و در سال 1929م در هند به دار العلوم مشهور «ندوة العلماء» و سپس به مدرسه¬ی «شیخ احمد علی» در لاهور پیوست و در آنجا علوم حدیث، تفسیر و فقه  آموخت و در علم تفسیر متخصص گردید. همچنین در جلسات درسهای حدیث دانشمند محدث حیدر حسن خان حاضر می¬شد، و قسمت کتاب جهاد از صحیح امام مسلم را نزد استاد بزرگوارش (خلیل انصاری) آموخته و دو سال مداوم در خدمت وی زانوی تلمذ زده وکسب فیض کرده و در ن