ان ایران هیچ گوش شنوائی نیافت، و مجبور شد که به عراق برگردد، و تا زنده بود در شهر خودش حله زیسته سالها به تولید عقیده مشغول شد، کتابش نهج الحق نیز چونکه شدیدا سنی‌ستیز و مبلغ خشونت مذهبی بود که هنوز با روحیة ایرانی سازگاری نداشت، و اهانت‌های بسیاری به اصحاب پیامبر در آن بود که قابل انتقاد بودند و قابل دفاع نبودند، نزد شیعیان ایران پذیرش نیافت، اگر علامه حلی در جائی از ایران – مثل توس – مانده بود، اکنون ما او را با لقب علامه طوسی می‌شناختیم؛ همانگونه که جز او بعضی از شیعیان عراق در زمان‌های دیگری به ایران آمدند، و پس از خودشان القابی از قبیل طوسی و طبرسی را برای خود حفظ کردند.
وقتی چنین گزارش‌هائی در دست داریم که می‌گویند فقهای شیعة عراقی که به ایران می‌آمدند، تا این اندازه در زمان مغول‌ها امکان عمل داشتند که می‌توانستند اینگونه به صراحت و آشکارا امامان سنی‌ها را مورد اهانت قرار داده به آنها تهمت دزدی بزنند.
چونکه در ایران – چنانکه گفتیم – هیچ فقیه شیعه که هم‌مذهب قزلباشان باشد وجود نداشت، از اواخر سلطنت شاه اسماعیل شماری از فقهای جنوبِ لبنان برای تبلیغ مذهب وارد ایران شدند، و مذهب شیعة صفوی را تدوین کردند، مناطق کوهستانی جنوب لبنان و نیز شمال سوریه از دیرباز مراکز تجمع شیعیان قرمطی و افراطی بود که همواره در اقلیت‌بودن و تحت سلطة حکام سنی می‌زیستند، شام از نظر تاریخی مرکز فعالیت پیروان مذهب تندرو حنبلی بود، و شیعیان نمی‌توانستند از آزادی کامل مذهبی برخوردار باشند، در نتیجه به یک حالت واکنشی در برابر اهل سنت سوق داده شدند، و همواره درگیری‌هائی میان آنها بروز می‌کرد، در دوران حملات صلیبی به شام شیعیان شام به همدستی با صلیبی‌ها متهم می‌شدند و مورد آزار و اذیت قرار می‌گرفتند. در نتیجه در دوران ایوبی‌ها عرصه بر شیعیان شام بسیار تنگ شد، و بسیاری از شخصیت‌هایشان زندانی و اعدام گشتند، زندانی و اعدام‌شدن سهروردی (شیخ اشراق) نیز به تحریک فقیهان حنبلی ضد شیعه که گمان شیعه‌بودن را بر او می‌بردند – در حالی که او نه شیعه بود و نه سنی – در همین راستا صورت گرفت، فقیهان حنبلی شام در زمان صلاح الدین ایوبی چنان عرصه را بر شیعیان شام تنگ کردند که او برای شیعیان سوریه و لبنان تجسم عینی شیطان شد؛ و سنی‌هائی که از او فرمان می‌بردند نیز همین حالت را یافتند، در حملة ناکام هولاکو خان به شام، شیوخ حنبلی در بسیج مردم برای جهاد با مغولان فعالیت‌های بسیار موفقیت‌آمیزی داشند، و در اثر همین فعالیت هم بود که هولاکو خان در معرکة معروف عین جالوت به سختی شکست یافت و شام از خطر مغول رهید.
در ایران پیش از عهد صفوی – چنانکه اسناد تاریخی گواهی می‌دهد – هیچگاه میان شیعه و سنی هیچ ضدیتی ایجاد نشده بود، تنها موردی از درگیری شیعه و سنی که تاریخ برای ما گزارش کرده است نزاعی است که یکبار – و فقط یکبار – در سال 335 خ (در زمان دیلمی‌ها) در اصفهان رخ داد، سبب این فتنه آن بود که مردم اصفهان شنیدند که یکی از مردم قم که افسر پلیس بود، به اصحاب پیامبر دشنام داده است، انبوهی از مردم بر در خانة رئیس پلیس جمع شده خواستار مجازات این افسر شدند؛ ولی پاسخ مناسبی به درخواست‌شان داده نشد، و در نتیجه سراسر شهر را شورش فرا گرفت، گروهی از مردم به کشتن رفتند، و اموال بازرگانان قمی به تاراج برده شد، سرانجام با تدبیرهائی که رکن الدوله دیلمی به کار برد این فتنه فرو خوابید(4). از این به بعد دیگر از فتنه‌های کسی از مردم قم در اصفهان یا جای دیگری از ایران خبری به دست داده نشده است، و به نظر می‌رسد که شیعیان قمی از اصفهان اخراج شدند، اگر در جاهائی مثل هرات یا توس یا طالقان قزوین که جماعات شیعة زیدی از بقایای عرب‌های فارسی‌زبان شدة خراسان گاهی میان شیعه و سنی اختلافاتی هم بروز می‌کرد، در حد همان اختلافاتی بود که میان شافعی‌ها و حنفی‌ها رخ می‌داد، و نتایجش هرچه بود برای هردو طرف قابل تحمل بود و ضدیتی ایجاد نمی‌کرد، هرگاه مدعیان سرپرستی مذاهب برای حصول یا حفظ منافع اقتصادی رقابتی باهم داشتند، عوام را بر ضد هم تحریک می‌کردند و آشوب مذهبی به راه می‌انداختند، تا از میان آب گلالود ماهی بگیرند و رقیب را از میدان به در کنند، و خودشان در دستگاه این سلطان یا آن فرمانروا بر کرسی ریاست دستگاه قضائی یا ریاستِ پردرآمدِ این یا آن مدرسه قرار بگیرند، وقتی این رهبران دینی عوام‌انگیز به هدف‌شان دست می‌یافتند، اوضاع به روال سابق برمی‌گشت، و بازهم شیعه و سنی یا شافعی و حنفی در کنار هم به زندگی عادی ادامه می‌دادند و کینه‌ها را فراموش می‌کردند، و اختلاف عمیقی میان خودشان احساس نمی‌کردند.
مردم ایران در جنوب و غرب و مرکز کشور (فارس و کرمان و اصفهان و آذربایجان و همدان و کردستان) از مذهب شافعی پیروی می‌کردند، در شرق کشور (خوارزم و ماوراءالنهر و خراسان و سیستان و بلوچستان) مذهب ابوحنیفه اکثریت داشت، و بخشی از مردم نیز از مذاهب زیدی (شیعه) و شافعی و «کَرّامی» پیروی می‌کردند، در خراسان شدیدترین اختلاف مذهبی بین شافعی‌ها و کرامی‌ها بود. داستان جنگ‌های هواداران امام فخر رازی (متوفی 588 خ) با پیروان مذهب کرامیه که هردو طرف یکدیگر را تکفیر می‌کردند، و داستان ترورشدن فخر رازی توسط همین کرامیه در کتاب‌های تاریخی آمده است، اینها هردو سنی بودند و چنین اختلافاتی باهم داشتند، اما اختلاف شیعه و سنی در ایران کمتر از اختلاف‌های حنفی‌ها با کرامی‌ها بود. علت این امر نیز آن بود که شیعیان ایران – که جز شیعیان قم و کاشان عموما زیدی بودند – با حنفی‌ها و شافعی‌ها بسیار نزدیک بودند، و در بسیاری از مسائل فقهی اتفاق نظر داشتند. مؤسس مذهب حنفی از یک خاندان خالصا ایرانی اهل خراسان و مقیم کوفه، و یکی از چهار فقیه بزرگ تاریخ اسلام است، و مذهب حنفی که امروز در جهان بیشترین پیرو مسلمان را به خودش اختصاص داده است (حدود یک میلیارد مسلمان) منسوب به او است. ابوحنیفه معروف به دوست‌داری خاندان علی بود، پدر بزرگش از موالی مقیم کوفه و از پیروان علی به شمار می‌رفت و با امام علی روابط داشت، و در مراسمی که مربوط به ایرانیان می‌شد برای افراد خانوادة علی هدایای گرانبهائی می‌برد تا آنها را با آداب و رسوم ایرانی آشنا سازد، نوشته اند که او در یکی از سال‌ها به مناسبت فرارسیدن نوروز، پالوده برای فرزندان علی به خانة علی برد؛ و علی به او گفت: هرروزمان را نوروز کنید(5). ابوحنیفه با بسیاری از نوادگان امام علی روابط نزدیک داشت، و همواره از پیروان آنها در برابر دستگاه سیاسی اموی از آنها حمایت می‌کرد، و به همین سبب هم او در اواخر عهد اموی بازداشت و زندانی شد و یکبار هم او را صد تازیانه زدند(6). او در آغاز خلافت عباسی نیز به اتهام تبلیغ برای خلافتِ اولاد علی مورد خشم خلیفه (منصور عباسی) واقع شد، و بازداشت و زندا