كاملاً دور كردند. 
حضرت‌ سعد كه‌ اوضاع‌ را بر وفق‌ مراد ديد و از افراد دشمن‌ مطمئن‌ شد، خطاب‌ به‌ سپاه‌ عظيم‌ اسلام‌ فرمود: همه‌ اين‌ ورد را بخوانيد و وارد آب‌ شويد: 
«نَسْتَعين‌ُ بالله، نتَوَكَّل‌ُ عَلَی‌ الله، حَسْبُنَا الله وَنعْم‌َ الْوَكيل‌، وَلاَ حَول‌َ وَ لاَ قُوَّةَ إلاَّ بالله الْعَلي‌ِّ الْعَظيم‌»(1).
از الله مدد مي‌گيريم‌، و بر او توكل‌ مي‌كنيم‌، و الله برايمان‌ كافي‌ است‌ و بهترين‌ پشتيبان‌ است‌، هيچ‌ حركت‌ و قدرتي‌ بدون‌ اجازه‌ي‌ او وجود ندارد...
فرمانده‌ لشكر، حضرت‌ سعد (رض) در جلو سپاه‌ حركت‌ كرد و به‌ دنبال‌ او سپاه‌ عظيم‌ اسلام‌ وارد آب‌ شدند و حتي‌ يك‌ نفر هم‌ از فرمان‌ سعد سرپيچي‌ نكرد. آب‌ دجله‌ مملو از سواران‌ مجاهد بود، طوري‌ كه‌ آب‌ رودخانه‌ قابل‌ ديدن‌ نبود.
در داخل‌ آب‌ سعد به‌ سلمان‌ فارسي‌ گفت‌: قسم‌ به‌ خدا پروردگار ولي‌ّ و دوستش‌ را ياري‌ مي‌كند و دينش‌ را غالب‌ خواهد ساخت‌ و دشمنش‌ را شكست‌ خواهد داد.
سلمان‌ در جواب‌ فرمود: به‌ حقيقت‌ اسلام‌، اين‌ دين‌ نوظهور بحر را براي‌ معتقدانش‌ مسخّر كرده‌، همچنان‌ كه‌ زمين‌ سخت‌ براي‌ آنها مسخّر است‌. قسم‌ به‌ ذاتي‌ كه‌ جان‌ سلمان‌ در دست‌ اوست‌ حتماً تمامي‌ سپاه‌، بدون‌ هيچ‌ نقصاني‌ از آب‌ خارج‌ خواهند شد، همچنان‌ كه‌ سالم‌ وارد آب‌ شدند.
بعد از تمام‌ شدن‌ سخنان‌ سلمان‌، فرمانده‌ سعد سپاه‌ را به‌ جلو پيش‌ برد تا اينكه‌ طبق‌ گفته‌ي‌ سلمان‌ كل‌ سپاه‌ از آب‌ خارج‌ شد. فقط‌ شخصي‌ به‌ اسم‌ «غرقده‌» از اسبش‌ افتاد كه‌ قعقاع‌ فوراً دستش‌ را گرفته‌ او را بر اسبش‌ سوار كرد. به‌ اين‌ ترتيب‌ تمامي‌ سپاه‌ از آب‌ بسيار عميق‌ دجله‌ عبور كردند، تا به‌ عنوان‌ امري‌ خارق‌ العاده‌ و معجزه‌اي‌ كه‌ خدا آن‌ را براي‌ اصحاب‌ رسولش‌ خلق‌ كرد، در تاريخ‌ ثبت‌ شود.
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) طبري‌: ج‌4، ص‌ 48.دجله‌، رودخانه‌اي‌ نبود كه‌ بدون‌ كشتي‌ و قايق‌ بتوان‌ از آن‌ عبور كرد؛ چراكه‌ عمق‌ آب‌ آن‌ بيش‌ از 6 متر بود و وقتي‌ اسب‌ و حيواني‌ در آن‌ مي‌افتاد كاملاً ناپديد مي‌شد، اما سپاه‌ اسلام‌ چگونه‌ از آن‌ گذشت‌؟
آري‌! آنان‌ با توكل‌ بر پروردگار و آفريننده‌ي‌ آب‌ و زمين‌، از رودخانه‌ي‌ دجله‌ عبور كردند؛ با توكل‌ بر همان‌ ذاتي‌ كه‌ بدون‌ اذن‌ و اراده‌ي‌ او نه‌ آب‌ مي‌تواند غرق‌ كند و نه‌ آتش‌ مي‌تواند بسوزاند، از آب‌ گذشتند. وقتي‌ ايرانيان‌ در اين‌ سوي‌ رودخانه‌ مجاهدان‌ را مي‌ديدند كه‌ بدون‌ مشكل‌ از آب‌ مي‌گذرند، مات‌ و متحير مانده‌ بودند و با خود مي‌گفتند: اينها انسان‌ نيستند، اينها ديو و جن ‌اند! چه‌ كسي‌ مي‌تواند از اين‌ آب‌ عميق‌ اين‌ گونه‌ بگذرد. اين‌ مسئله‌ بر رعب‌ و وحشت‌ آنان‌ افزود و مي‌گفتند: طرف‌ جنگ‌ ما انسان‌ها نيستند!
آري‌! آنان‌ كه‌ از قدرت‌ و امدادهاي‌ غيبي‌ پروردگار بي‌خبرند بايد چنين‌ حرفي‌ بزنند، اما كساني‌ كه‌ پروردگار را شناخته‌ و قدرت‌ كامل‌ او را درك‌ كرده‌اند مي‌دانند كه‌ بسيار مهمتر و بالاتر از اين‌ كارها با اذن‌ پروردگار در همين‌ كره‌ي‌ خاكي‌ امكان‌پذير است‌.سپاه‌ اسلام‌ پس‌ از اينكه‌ از آب‌ خارج‌ شدند به‌ دنبال‌ لشكر فارس‌ حركت‌ كردند تا به‌ شهر مدائن‌ رسيدند. گروه‌ «اهوال‌» و گروه‌ «خرساء» به‌ شهر هجوم‌ برده‌ و وارد شدند، اما بر خلاف‌ انتظارشان‌ كسي‌ از سپاه‌ فارس‌ را در آنجا نيافتند تا با آنها جنگ‌ كنند. دو گروه‌ به‌ بررسي‌ شهر پرداختند و بدون‌ هيچ‌ هراسي‌ در شهر گشت‌ مي‌زدند تا اينكه‌ فهميدند در «كاخ‌ سفيد» مركز حكومت‌ كسري‌ (يزدگرد) عده‌اي‌ از سربازان‌ فارس‌ جمع‌ شده‌اند و مترصد رسيدن‌ مسلمين‌ هستند. آنان‌ به‌ كاخ‌ حمله‌ نكردند و منتظر رسيدن‌ سپاه‌ اسلام‌ شدند. بعد از مدتي‌ سپاه‌ اسلام‌ وارد شهر مدائن‌، پايتخت‌ امپراطوري‌ قدرتمند ايران‌ شد. سعد، سلمان‌ فارسي‌ را فرستاد تا از جنگجويان‌ كاخ‌ سفيد بخواهد كه‌ تسليم‌ شوند. آنها روز اول‌ و دوم‌ از تسليم‌ شدن‌ امتناع‌ ورزيدند، اما در روز سوم‌ سخنان‌ سلمان (رض)‌ را پذيرفتند و از كاخ‌ خارج‌ شدند.
حضرت‌ سعد در حالي‌ كه‌ اين‌ آيه‌ مباركه‌ را تلاوت‌ مي‌كرد، وارد كاخ‌ شد:
﴿کَمْ تَرَکُوا مِن جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ(25) وَزُرُوعٍ وَمَقَامٍ کَرِيمٍ(26) وَنَعْمَةٍ کَانُوا فِيهَا فَاکِهِينَ(27) کَذَلِکَ وَأَوْرَثْنَاهَا قَوْمًا آخَرِينَ(28)﴾ [دخان‌: آيه‌ 28-25].
«چه‌ باغ‌ها و چشمه‌سارهاي‌ زيادي‌ از خود به‌ جاي‌ گذاشتند! و كشتزارها و اقامت‌گاه‌هاي‌ جالب‌ و گران‌بهايي‌ را و خوشي‌ و رفاهي‌ كه‌ در آن‌ شادان‌ و با ناز و نعمت‌ زندگي‌ مي‌كردند. اين‌ چنين‌ بود (ماجراي‌ آنان‌) و ما همه‌ي‌ اين‌ نعمت‌ها را به‌ قوم‌ ديگري‌ داديم‌ (بدون‌ دردسر و خون‌جگر)».
سپس‌ در ايوان‌ كاخ‌ شروع‌ به‌ نماز خواندن‌ كرده‌ و هشت‌ ركعت‌ نماز را به‌ جا آورد. سپس‌ افرادي‌ را به‌ دنبال‌ يزدگرد فرستاد تا او را دستگير كنند. گروه‌هاي‌ اعزامي‌ از طرف‌ سعد به‌ دسته‌اي‌ از سربازان‌ فارس‌ برخوردند كه‌ حامل‌ اموال‌ زيادي‌ بودند. مجاهدين‌ به‌ آنها حمله‌ كردند و آنها را فراري‌ دادند و اموال‌ بسياري‌ از آنها گرفتند كه‌ از جمله‌ تاج‌ كسري‌ و لباس‌ها و زيورآلات‌ او بود.
بعد از مدتي‌ سعد (رض) به‌ جمع‌ و ثبت‌ غنائم‌ پرداخت‌، تا بعد از جمع‌ كردن‌، آنها را بين‌ مجاهدان‌ تقسيم‌ كند. اموال‌ و دارايي‌ها بسيار زياد بودند، به‌ حدي‌ كه‌ قابل‌ شمارش‌ و وصف‌ نبود.كاخ‌ سفيد كه‌ در مدائن‌ ساخته‌ شده‌ بود از جمله‌ي‌ كاخ‌هاي‌ زيبا و منحصر به‌ فرد پادشاهان‌ ايراني‌ بود كه‌ در هيچ‌ جاي‌ ديگر دنيا در آن‌ زمان‌ نمونه‌ي‌ آن‌ ديده‌ نمي‌شد.
كاخي‌ بسيار وسيع‌ با معماري‌ عجيب‌ و عالي‌، كه‌ فرش‌هاي‌ نفيس‌ و گران‌بهاي‌ دست‌باف‌ ايراني‌ در آن‌ گسترده‌ شده‌ بود. فرش‌هايي‌ كه‌ وقتي‌ آدمي‌ بر آن‌ قدم‌ مي‌گذاشت‌، پايش‌ در آن‌ فرو مي‌رفت‌.
تمامي‌ كاخ‌ و ايوان‌هاي‌ آن‌ طلاكاري‌ شده‌ بود. در آنجا مجسمه‌هاي‌ بسياري‌ وجود داشت‌. حضرت‌ سعد (رض) به‌ دقت‌ آنها را مي‌نگريست‌ كه‌ يكي‌ از آنها نظرش‌ را به‌ طرف‌ خود جلب‌ كرد، مجسمه‌اي‌ كه‌ طوري‌ قرار گرفته‌ بود گويا با انگشتش‌ به‌ سوي‌ چيزي‌ اشاره‌ مي‌كرد. سعد فرمود: اين‌ مجسمه‌ با اين‌ شكل‌ عجيب‌ بي‌هدف‌ اينجا قرار نگرفته‌ است‌! لذا افراد به‌ جستجو و تفحص‌ جاي‌ مورد اشاره‌ پرداختند. گمان‌ سعد درست‌ بود. در مقابل‌ آن‌ مجسمه‌ جايي‌ بود كه‌ در آن‌ خزانه‌هاي‌ بزرگي‌ از كسري‌هاي‌ پيشين